جغدرافیل
حضرت جغدرافیل، عکاسباشی دربار ملکوتی!
Sunday, August 20, 2023
Monday, October 31, 2022
Fine mess
A fine mess you've made of your life Joseph Harland. Forty one and no friends and not a cent bless yourself with.
P157 Manhattan Transfer by Dos Passos
Monday, October 17, 2022
Friday, September 30, 2022
Saturday, August 27, 2022
Monday, September 13, 2021
بوسه ای بی دهان
از مبل روبرویم
تنها
عطری سخن میگوید با من
عطری بی گیسو و بوسه ای بی دهان
که مثل زخم بر روح
در فضای مه آلود
سرگردان است.
منوچهر آتشی
بسیار تاریکم
خانه ات سرد است ؟
خورشیدی در پاکت می گذارم
و برایت پست می کنم
ستاره ی کوچکی در کلمه ای بگذار
و به آسمانم روانه کن
بسیارتاریکم
خورشیدی در پاکت می گذارم
و برایت پست می کنم
ستاره ی کوچکی در کلمه ای بگذار
و به آسمانم روانه کن
بسیارتاریکم
منوچهر آتشی
Sunday, September 5, 2021
دیدی دلا
دیدی دلا که یار نیامد
گرد آمد و سوار نیامد
بگداخت شمع و سوخت سراپای
وآن صبح زرنگار نیامد
آراستیم خانه و خوان را
وآن ضیف نامدار نیامد
دل را و شوق را و توان را
غم خورد و غمگسار نیامد
آن کاخ ها ز پایه فرو ریخت
وآن کرده ها به کار نیامد
سوزد دلم به رنج و شکیبت
ای باغبان! بهار نیامد
بشکفت بس شکوفه و پژمرد
اما گلی به بار نیامد
خشکید چشم چشمه و دیگر
آبی به جویبار نیامد
ای شیر پیر بسته به زنجیر
کز بندت ایچ عار نیامد
سودت حصار ، و پیک نجاتی
سوی تو و آن حصار نیامد
زی تشنه کشتگاه نجیبت
جز ابر زهربار نیامد
یکی از آن قوافل پربا ـ
ـ ران گهر نثار نیامد
ای نادر نوادر ایام
که ت فر و بخت ، یار نیامد
دیری گذشت و چون تو دلیری
در صف کارزار نیامد
افسوس کان سفاین حری
زی ساحل قرار نیامد
و آن رنج بی حساب تو ، درداک
چون هیچ در شمار نیامد
وز سفله یاوران تو در جنگ
کاری بجز فرار نیامد
من دانم و دلت ، که غمان چند
آمد ، ور آشکار نیامد
چندان که غم به جان تو بارید
باران به کوهسار نیامد.
گرد آمد و سوار نیامد
بگداخت شمع و سوخت سراپای
وآن صبح زرنگار نیامد
آراستیم خانه و خوان را
وآن ضیف نامدار نیامد
دل را و شوق را و توان را
غم خورد و غمگسار نیامد
آن کاخ ها ز پایه فرو ریخت
وآن کرده ها به کار نیامد
سوزد دلم به رنج و شکیبت
ای باغبان! بهار نیامد
بشکفت بس شکوفه و پژمرد
اما گلی به بار نیامد
خشکید چشم چشمه و دیگر
آبی به جویبار نیامد
ای شیر پیر بسته به زنجیر
کز بندت ایچ عار نیامد
سودت حصار ، و پیک نجاتی
سوی تو و آن حصار نیامد
زی تشنه کشتگاه نجیبت
جز ابر زهربار نیامد
یکی از آن قوافل پربا ـ
ـ ران گهر نثار نیامد
ای نادر نوادر ایام
که ت فر و بخت ، یار نیامد
دیری گذشت و چون تو دلیری
در صف کارزار نیامد
افسوس کان سفاین حری
زی ساحل قرار نیامد
و آن رنج بی حساب تو ، درداک
چون هیچ در شمار نیامد
وز سفله یاوران تو در جنگ
کاری بجز فرار نیامد
من دانم و دلت ، که غمان چند
آمد ، ور آشکار نیامد
چندان که غم به جان تو بارید
باران به کوهسار نیامد.
اخوان ثالث
Wednesday, August 25, 2021
خنده ای کو
شب سردی است ، و من افسرده.
راه دوری است ، و پایی خسته.
تیرگی هست و چراغی مرده.
میکنم ، تنها، از جاده عبور:
دور ماندند ز من آدمها.
سایهای از سر دیوار گذشت،
غمی افزود مرا بر غمها.
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصهها ساز کند پنهانی.
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر ، سحر نزدیک است:
هردم این بانگ برآرم از دل:
وای، این شب چقدر تاریک است!
خندهای کو که به دل انگیزم؟
قطرهای کو که به دریا ریزم؟
صخرهای کو که بدان آویزم؟
مثل این است که شب نمناک است.
دیگران را هم غم هست به دل،
غم من ، لیک، غمی غمناک است.
سهراب سپهری
Tuesday, August 24, 2021
Each Man
In the Nile Delta
The young wife wept over her food
in the hotel after a day in the city
where she saw the sick creep and huddle
and children bound to die of want.
She and her husband went to their room.
Sprinkled water to settle the dirt.
Lay on their separate beds with few words.
She fell in a deep sleep. He lay awake.
Out in the darkness a great noise ran past.
Murmers, tramping, cries, carts, songs.
All in want. Never came to a stop.
And he sank in sleep curled in a No.
A dream came. He was on a voyage.
In the grey water a movement swirled
And a voice said: ‘There is one who is good.
There is one who can see all without hating.
----
"Each man is a half-open door
leading to a room for everyone."
-Tomas Transtromer
The young wife wept over her food
in the hotel after a day in the city
where she saw the sick creep and huddle
and children bound to die of want.
She and her husband went to their room.
Sprinkled water to settle the dirt.
Lay on their separate beds with few words.
She fell in a deep sleep. He lay awake.
Out in the darkness a great noise ran past.
Murmers, tramping, cries, carts, songs.
All in want. Never came to a stop.
And he sank in sleep curled in a No.
A dream came. He was on a voyage.
In the grey water a movement swirled
And a voice said: ‘There is one who is good.
There is one who can see all without hating.
----
"Each man is a half-open door
leading to a room for everyone."
-Tomas Transtromer
Subscribe to:
Posts (Atom)