اینم کادوی تولدی که برای همسایه گرامی گذاشته بودند، فکر کنم یه یکساعتی پشت درش موند تا اومد ورداره. هی خدا بده شانس!Tuesday, July 29, 2008
از اون آه های یاهو
اینم کادوی تولدی که برای همسایه گرامی گذاشته بودند، فکر کنم یه یکساعتی پشت درش موند تا اومد ورداره. هی خدا بده شانس!Sunday, July 27, 2008
دستهایم تهی از روز است ، چشمهایم تهی از شبنم
و تو در تیرگی قلعه ی شب در دور ، تهی از خویشی
تهی از خویشی و تهی از من
آفتابی که در این دشت به ما بوسه نواخت
گم شده ، گم شده در پسِ دیوار غروب
دستهایم تهی از روز است ، چشمهایم تهی از شبنم
آسمانی که در این دشت به ما باران ریخت
رخت بر بسته و رفته است غریب
آسمانی که به ما باران ریخت ، آسمانی که به ما باران ریخت
دستهایم تهی از روز است ، چشمهایم تهی از شبنم
و تو در تیرگی قلعه ی شب در دور ، تهی از خویشی
تهی از خویشی و تهی از من
آهنگ دور
آلبوم جلوه های ماندگار
محمد نوری
و تو در تیرگی قلعه ی شب در دور ، تهی از خویشی
تهی از خویشی و تهی از من
آفتابی که در این دشت به ما بوسه نواخت
گم شده ، گم شده در پسِ دیوار غروب
دستهایم تهی از روز است ، چشمهایم تهی از شبنم
آسمانی که در این دشت به ما باران ریخت
رخت بر بسته و رفته است غریب
آسمانی که به ما باران ریخت ، آسمانی که به ما باران ریخت
دستهایم تهی از روز است ، چشمهایم تهی از شبنم
و تو در تیرگی قلعه ی شب در دور ، تهی از خویشی
تهی از خویشی و تهی از من
آهنگ دور
آلبوم جلوه های ماندگار
محمد نوری
گرفتار
نه اینکه من اینجا 15-20 ساله دارم زندگی می کنم. و نه اینکه به خاطر اینهمه سال هوارتا دوست هم دارم. عصر ساعت پنج و نیم زنگ بزنی به من و بگی ببخشید برنامه امشب کنسل، زود خواستم بهت خبر بدم که اگه برنامه ای داشتی به بقیه برنامه هات برسی!!
منم که پر برنامممممممممه، اصلا موندم چجوری به همشون برسم. خریت از خودمه. آدم نمیشم.
*** حر من نه از کرگی از توی شکم مادرش دم نداشت!
منم که پر برنامممممممممه، اصلا موندم چجوری به همشون برسم. خریت از خودمه. آدم نمیشم.
*** حر من نه از کرگی از توی شکم مادرش دم نداشت!
گدایی؟
امروز به این نتیجه رسیدم که بعضی وقتا یعنی در واقع بیشتر وقتا باید گذاشت خاطرات یا به فراموشی سپرده بشن و یا به صورت همون خاطره باقی بمونن و دیگه اینکه هی سعی کنم یادی ازشون نگه دارم شاید خیلی کار درستی نباشه. این فقط در مورد نیلو نیست در مورد خیلی آدمای دیگه هم هست. امروز داشتم به یاهو مسنجر نگاه می کردم. این ورژن جدید مزیتش اینه که وقتی کسی آنلاین بشه یه عکس کنار اسمش رو ثابت نگه میداره. بعد همینطوری متوجه شدم کلی اسم هست که اصلا شاید یک سالی باشه که آنلاین نشدن و ازشون هیچ خبری هم نیست. فکر کردم خب من با خیلی از این آدما خاطره دارم و بعد به این نتیجه رسیدم که خب که چی؟؟
بعد شروع کردم پاک کردن. حدود 10 تا اسم پاک کردم تا خیالم راحت شد.
*** به قولی آدم که شهر و کشور عوض می کنه، دوستاشم از دست میده! متاسفم و ناراحت ولی نمی خوام برای دوستی گدایی کنم.
قربان همگی
بدرود
بعد شروع کردم پاک کردن. حدود 10 تا اسم پاک کردم تا خیالم راحت شد.
*** به قولی آدم که شهر و کشور عوض می کنه، دوستاشم از دست میده! متاسفم و ناراحت ولی نمی خوام برای دوستی گدایی کنم.
قربان همگی
بدرود
Saturday, July 26, 2008
Thursday, July 24, 2008
خاکستر من
Tuesday, July 22, 2008
Monday, July 21, 2008
راحت شدیم....آخیششش
از وقتی که این لپ تاپ جدبد رو گرفته بودم این برچسبای حروف فارسی رو نداشتم. هر دفعه که می خواستم متنی رو بنویسم کلی باید از حافظه گارمی و مقادیر زیادی هم از عادت و شانس کمک می گرفتم تا جای حروف رو پیدا کنم. دیروز بعد از قرنی این برچسبا رو گرفتم و امشب نصب کردم. الان راحت می تونم سه سوته متن فراسی رو بنویسم. البتنه این به ای معنی نیست که اینجا زود به زود آپ خواهد شد، ولی خب چون راحتتره احتمال به روز شدنش بیشتره.
* راستی چهار سال پیش در چنین روزایی این وبلاگ به وجود اومد. همیچین حال می کنیم با خواندن خاطرات. چهار سال! برای مدتهای زیادی ندا تنها خواننده اینجا بود. ولی الان دیگه نمی دونم دقیقا چند نفر سر می زنن. به هر حال من که ادامه می دم.
فعلا قربان همگی
بدرود
* راستی چهار سال پیش در چنین روزایی این وبلاگ به وجود اومد. همیچین حال می کنیم با خواندن خاطرات. چهار سال! برای مدتهای زیادی ندا تنها خواننده اینجا بود. ولی الان دیگه نمی دونم دقیقا چند نفر سر می زنن. به هر حال من که ادامه می دم.
فعلا قربان همگی
بدرود
Thursday, July 10, 2008
ورزشت
امروز خیر سرم رفتم عکاسی. یعنیا شاهکارم، نمی خواد شما بگین خودم می دونم دارم حروم می شم. بعد کلی رانندگی وقتی رسیدم به محل تازه یادم افتاد که کارتهای حافظه رو یادم رفته بیارم. فقط کارت ذخیرم همرام بود. بنابراین مجبور شدم کلی صرفه جویی کنم و کم عکس بگیرم. توی 7 ساعت عکاسی همش 56 تا عکس تونستم بگیرم. خیلی هم راه رفتم. دبگه اخراش حتی حاضر نبودم دوربینو بگیرم بالا و تنظیم کنم! خلاصه اینکه دارم به این نتیجه میرسم که عکاسی بدون آمادگی بدنی کار احمقانه ایه، ورزش می کنیییییییییییییییییم.
الان نشستم دارم یه چای می نوشم و به پیانو سمفونی بتهوفن خدا بیامرز گوش می دم. شاهکاری بوده، خیلی خستگی آدم در میره. در عین حال هم دارم خبر جدید هسلبلاد رو می خونم که دوربین 50 مگا پیکسلی داده بیرون. دیگه واقعا گندشو در آوردن. اینطوری که نمیشه که هی اینا میرن بالا....
الان نشستم دارم یه چای می نوشم و به پیانو سمفونی بتهوفن خدا بیامرز گوش می دم. شاهکاری بوده، خیلی خستگی آدم در میره. در عین حال هم دارم خبر جدید هسلبلاد رو می خونم که دوربین 50 مگا پیکسلی داده بیرون. دیگه واقعا گندشو در آوردن. اینطوری که نمیشه که هی اینا میرن بالا....
Tuesday, July 8, 2008
یوهوووو
امروز مسنجر یاهو نسخه آموزشی شماره 9 رو نصب کردم. از نظر گرافیکی که خب خیلی بهتره، حالا باید باهاش کار کنم ببینم امکانات بیشترش چیه..
Sunday, July 6, 2008
Friday, July 4, 2008
Wednesday, July 2, 2008
اربعه
گویا آرتین هم سایت عکاسیشو جدی گرفته و داره هر روز عکس می زاره! خب چه عالی. خیلی هم خوشحال می باشیم.
پیشنهاد تشکیل گروه اربعه را می دهیم: فیل و جغد و ورهرام و آرتین...
آدرس سابت آرتین: http://artinart.aminus3.com/
Tuesday, July 1, 2008
نوشد
با نرمتنان عکاسی برنامه بیتم، ییهو دیدیم که تبدیل وشد به تنبلی و پیک نیک! بعد دیگه هیچ عکس نوگرفته بیتیم و هیچی دیگه کلی هم منظره عالی از دست ورفت و دیگه اینکه با جماعت نرم افزار عکاسی نوشد. همش هم تقصیر این حضرات حجت و اکافرین و مشرکین آقای غایب ال الزرتشت می باشد که هیچ وقت خدایی اون بوغ بوغکشو جواب نمیده. خلاصه اینکه بعد کلی رانندگی فقط منظره ودیدیم!
نتیجه اخلاقی: و باشد که تنبلی از خودمان است !
نتیجه اخلاقی: و باشد که تنبلی از خودمان است !
Subscribe to:
Posts (Atom)




