
Monday, October 29, 2007
نظر

ساده
دوربین به طور کامل ثابت است ، شاخه جلوی صحنه کاملا واضح است ولی شاخه و برگهای پشت به صورت نسبتا محوی قرار دارند. بعد از چند ثانیه مورچه ای از پایین سمت راست شاخه ظاهر می شود. تیکه برگ سبزی را به انبرک هایش گرفته است، مقداری روی شاخه می رود و به نیمه شاخه نرسیده می ایستد. گویی برای پز دادن ایستاده است.
بعد از 3 ثانیه دوباره راه می افتد و وقتی از نیمه شاخه رد می شود، دوباره برای 2 ثانیه می ایستد. در زمانی که ایستاده، چیزی در پشت صحنه تکان می خورد، به نظر حجم سبزی حر کت کرده است. مورچه شروع به حرکت کردن می کند و وقتی به انتهای شاخه می رسد درست قبل از خارج شدن از کادر ، آن جسم سبز پشت کادر، نزدیک تر می شود. شبح مارمولک سبزی قابل تشخیص است.
شبح چند لحظه صبر می کند و بعد به سرعت به سمت شاخه جلوی کادر حرکت می کند. به شاخه که می رسد کله اش کاملا واضح است، بدنش از کادر خارج است. به سرعت شروع می کند به سمتی که مورچه از کادر خارج شده حرکت کردن. قبل از اینکه تمام دمش از کادر خارج شود می ایستد، فقط قسمتی از دمش توی کادر باقی مانده است. بعد از چند ثانیه دمش از کادر خارج می شود و سرش جایگزین دمش می شود. به بیننده این حس القا می شود که چرخیده است.
به سمت پایین نگاه می کند، مورچه ای با برگ پدیدار می شود. شکل برگ فرق می کند و نشان می دهد که مورچه دیگری است. مورچه شروع به حرکت می کند، به نیمه شاخه نرسیده مارمولک با یک حرکت سریع مورچه را می بلعد.
دوربین عمق میدانش را عوض می کند. شبه بزرگ مارمولک سر جای خودش باقی است. روی یکی از شاخه های پشتی مورچه هایی با برگ در دهانشان حرکت می کنند.
Thursday, October 25, 2007
تولدشه

اگه اشتب نکنم امروز تولد ورهرام هست. به حق پنج تن و هشت تن و نمی دونم دوازده تن و بعدم به حق زرتشت ریشو و اینا، امیدوارم همیشه خوش و خرم باشه و کلی هم لنز و دوربین و وسایل بخره و بعدم کلی عکس توپ بگیره.
تولدش مبارک. این عکس رو هم تقدیم می کنم بهش. امیدوارم خوشش بیاد.
راستی سیستم امتیاز دهی سایت راه افتاد. پایین هر عکس. اونایی که تنبلن و حوصله نوشتن ندارن ، عوضش امتیاز بدن، راحت تره.
با روزی 14 ساعت درس خوندن هم کم میارم. خسته شدم! تمومی نداره...
Saturday, October 20, 2007
قلب من
دوربین ناگهان روشن می شود. تصویر ناگهانی برای بیننده شروع می شود. دوربین پشت پنجره قرار دارد. یک لبه پنجره باز است. دوربین به آرامی شروع می کند وارد اتاق بشود. از پنجره نیمه باز به صورت کج وارد اتاق می شود. نگاه سمت چپ دوربین حس کجی را به بیننده القا می کند. نور توی اتاق بسیار کم است. منبع نوری لامپ دیواری است. سمت چپ که دوربین نشان می دهد، میز تحریر است.چوبی و به نظر فرسوده و کهنه می آید. روی میز و چسبیده به دیوار چند کتاب مختلف چیده شده است، چند عدد خودکار و مداد و ماژیک هم گوشه میز، در هم ریخته است.
دوربین بعد از چند ثانیه به آرامی شروع می کند به چرخیدن. ولی نه به صورت افقی، بلکه به صورت عمودی. و به آرامی شروع می کند به سمت سقف رفتن. میز، دیوار، سقف و در ادامه، چون نور کم است، سقف به نظر تاریک می آید، گذشتن از سقف و رسیدن به دیوار دیگر، در این بین چند ثانیه تاریکی.
سمت دیگر تخت یک نفره ای است. به نظر کوچک می آید، مثل میز تحریر چوبی و فرسوده به نظر می آید. مردی رویش نشسته. پاهایش روی زمین است و سرش را در میان دستهایش گرفته است.
کل دوربین شروع به حرکت می کند. عقب عقب می رود و در زیر میز ثابت باقی می ماند.صدایی می آید، گویی کسی در می زند. مرد حرکتی نمی کند. دوباره صدای در می آید. مرد سرش را بالا می گیرد، دستهایش را روی زانویش می گذارد و به سمت در نگاه می کند. همچنان ساکت سر جای خود نشسته است.
صدای باز شدن در می آید. زنی وارد کادر می شود. جلوی مرد می ایستد. صورتش را بیننده نمی بیند. پالتوی بلندی پوشیده است. به سمت پنجره می رود. بیرون را نگاه می کند و بر می گردد. دوباره جلوی مرد می ایستد، پالتویش را در می آرود و می اندازد روی میز تحریر. نصف پالتو فضای بالای کادر را پر می کند. دوربین همچنان ثابت مانده است. ساقهای خوش تراش زن و کفش پاشنه دار زیبایش پیدا است.کادر تا زانوی زن را بیشتر نشان نمی دهد. پاها برای مدتی ثابت باقی می مانند و بعد از چند ثانیه به حالت بالا رفتن از تخت کم کم از کادر خارج می شوند.
دوربین خاموش می شود.
روشن می شود. دوربین به سقف چسبیده است. کادر از بالا همه چیز را نشان می دهد. همان صحنه ، همه چیز سر جای خودش است، ولی روی تخت به هم ریخته است. مرد روی تخت نشسته و سرش را در میان دستهایش گرفته است. بعد از چند ثانیه دستش را دراز می کند و از زیر تخت چراغی را بیرون می آورد. چراغ کوچک مطالعه. خم می شود و پشت تخت، سیم برق چراغ را به پریز برق می زند. به حالت اول بر می گردد و چراغ را روشن می کند. نور قرمز بنفشی فضا را پر می کند. چراغ را کنار تخت می گزارد و باز سرش را در دستهایش می گیرد. به محض روشن شدن چراغ، رد پاهایی روی زمین هویدا می شوند. رد پاهایی زنانه، کوچک و بعضی با کفشهای زنانه پاشنه دار. قسمت جلوی کوچک و نقطه ای در انتها نشان از پاشنه دار بودن کفشها دارند. دوباره صدا می آید. مرد می ایستد. دستهایش را در جیبش می کند. بدون حرکت ایستاده است. زنی وارد می شود. جلوی مرد می ایستد، تی شرت بلندی تنش است که تا زانویش را پوشانده است. صحنه به آرامی تاریک می شود.
صحنه به آرامی روشن می شود. دوربین روی میز تحریر است. کادر تخت و پنجره را پوشش می دهد. مرد به کنار لنز دوربین به جایی نا معلوم زل زده است. صدای در می آید. زنی وارد می شود. جلوی مرد می ایستد. به نظر می آید جلوتر می ورد. زن دستهای مرد را می گیرد. مرد زن را بغل می کند. صحنه به آرامی تاریک می شود.
سیاه و سفید. به آرامی همه چیز روشن می ود. دوربین سر جای قبلی خودش است. پنجره به طور کامل باز است. زن کنار مرد روی تخت نشسته است. هم دیگر را بغل کرده اند. هردو به بیرون پنجره نگاه می کنند.
Thursday, October 18, 2007
Wednesday, October 17, 2007
Sunday, October 14, 2007
حاج آقا سگ

Dog View 3
Ghost Dog
سگم نشدیم!!! تو رو خدا ببین این حاج آقا سگ به قول فرنگیا چه ویو(منظره) ای داره؟! آخ خوشی به حالش. من می خوام سگ بشم. کم کمش شکلات بهش تعارف می کنن! فقط بدیش اینه که عمق میدان چشای ایی آقا سگه کم بوده، احتمالن دوربین( مخالف نزدیک بین! و چون برعکسه، یعنی دوربین نزدیک و بد میبینه و نزدیک بین دور رو!! من که نوفهمم چرا اینطوری فوکولن؟!) هم هست و خب چاره ای نیست جز اینکه بره نزدیک تر....
نتیجه اخلاقی، فرهنگی، عشقولانه، هنری، سکسی، اقتصادی: سگ بودن و خوب دیدن کلی کیف دارد و بهتر می باشد D:
Friday, October 12, 2007
سپاس

Thursday, October 11, 2007
لحظه ها

Tuesday, October 9, 2007
کما
غر غر
Sunday, October 7, 2007
Saturday, October 6, 2007
سکوت
Thursday, October 4, 2007
مردم
Tuesday, October 2, 2007
مرکز موسیقی بتهوون تعطیل شد
این مرکز قدیمی ترین فروشگاه موسیقی در ایران بود که از سال ۱۳۳۲ به مدیریت کریم چمن آرا و با فروش صفحه های گرامافون کار خود را آغاز کرد و تا سالها تنها فروشگاه عرضه محصولات موسیقی محسوب می شد و علاقه مندان به موسیقی کلاسیک و موسیقی ایران از همه جای ایران برای خرید آثار موسیقایی به این فروشگاه مراجعه می کردند.
این مرکز موسیقی پس از ۵۴ سال فعالیت بی وقفه به دلیل بدهی های ناشی از رکود بازار موسیقی و کنسرتهای کم رونق فعالیت خود را متوقف کرد. این فروشگاه در دو سال گذشته دوبار از سوی اداره اماکن نیروی انتظامی تهران پلمپ شد ولی در دادگاه تبرئه شد و توانست فعالیتش را از سر گیرد.
آرش وطن خواه مدیر فروش این فروشگاه به بخش فارسی بی بی سی گفت: "ما هرچه در توان داشتیم برای جلوگیری از تعطیلی فروشگاه و حل مشکل مالی به کار گرفتیم. اما هیچ کس به ما کمکی نکرد. مرکز بتهوون در میدان محسنی ملکی اجاره ای بود که موعد اجاره آن، مدتی پیش تمام شد و ما نتوانستیم مکانی جدید را اجاره کنیم."
او درباره فعالیت های شرکت آوا خورشید که سه سال پیش برای تولید محصولات موسیقی تاسیس شده بود، گفت: "فعالیت های این شرکت به دلیل عدم بازگشت سرمایه به حالت نیمه تعطیل درآمده و در حال حاضر فقط آلبوم های تولید شده قبلی را به فروش میرساند." شرکت آوا خورشید در طول سه سال فعالیت خود ۲۰ آلبوم موسیقی در سبک های موسیقی سنتی، پاپ و کلاسیک منتشر و کنسرتهایی را نیز برگزار کرد.
مرکز موسیقی بتهوون در چند دهه اخیر در فروشگاهی در خیابان ولیعصر کنار دانشگاه هنر قرار داشت که بابک چمن آرا برادر زاده کریم چمن آرا که در سالهای گذشته مدیریت آن را برعهده داشت، مکان همیشگی این فروشگاه را برای پرداخت بخشی از بدهیها و سرمایه گذاری در بخش تولید آلبوم به فروش رساند و فروشگاهی را در میدان محسنی اجاره کرد که روز گذشته تا اطلاع ثانوی به ۵۴ سال فعالیت خود پایان داد.

