Monday, June 26, 2006

سام عیلکم

من رسیدم تهران. امیدوارم بتونم یه روزی رو تعیین کنم که دوستان رو ببینم.
قربان همگی

Monday, June 19, 2006

کاخ گلستان


درود بر رفقا

چند تا مطلب بگم: یکی اینکه توی سایتم چند تا عکس از کاخ گلستان گذاشتم. به نظرم هر کسی می تونه باید بره موزه یا کاخ گلستان. برای تمرین عکاسی بهترین محل هست. خیلی تمرین خوبیه برای تمرین کنترل نور، تمرین کنترل لرزش دست، تمرین کادر بندی و در آخر هم برای دریافت اینکه ایزو چه استفاده ای داره و در چه شرایط نوری چقدر نویز خواهد داشت.
مطلب بعدی اینکه سایت "دیده تکنیک" تا فردا راه خواهد افتاد.

قربان همگی
جاده خاکی

خون

Friday, June 16, 2006

بی خبری

آپ شد Bobeyes سایت

Saturday, June 10, 2006

عاشق کوچولو

آره کوچولو بودی، قد یه کف دست. وقتی بغلت کردم داشتی می لرزیدی. کوچولوی کوچولو. می دونی وقتی دیدمت یهو یه چیزی تو چشات دیدم. شاید یه برق شاید یه آشنایی، آخه اون موقه خودمم کوچیک بودم. می دونی برام جالب بود که نگاهت کنم. جالب بود که بدونم الان چی می خوای. هیچی نمی گفتی و فقط نگام میکردی. شاید هیچ وقت دیگه ما دو تا اینطوری همدیگه رو نگاه نکرده بودیم. تو نشستی یا سعی کردی که بشینی و منم جلو روت اول نشستم و بعد دراز کشیدم. خیلی همدیگه رو نگاه کردیم. بعضی وقتا فکر می کنم خجالت می کشیدی. یه ور دیگه رو نگاه می کردی و خیلی وقتها هم زیر چشمی منو می پاییدی. می دونی خیلی شیرین بودی، خیلی. دلم می خواست هی ببوسمت. اجازه نداشتم، می گفتن تو کوچیکی. ولی من بهت آسیب نمی رسوندم. آخه من با یه نگاه عاشقت شدم. می دونستم تو هم از من خوشت اومده، از نگاهت معلوم بود. تو منو نگاه می کردی، با آرامش مدتها همدیگه رو نگاه کردیم. تا حالا جای دیگه این نگاه ها رو دیدی؟! فقط من بودم و تو.
راستی تو چی فکر می کردی؟ شرط می بندم تو هم داشتی منو بررسی می کردی! خب آره منم عین تو، دلم می خواست ببوسمت. ولی هیچ کدوممون جرات نداشتیم پا پیش بزاریم. خجالت بود یا حیرت و یا شادی نهفته در وجودمون؟! نمی دونم ولی هر چی بود تو شدی بهترین دوست من. و من عاشقانه تا آخرین لحظه های عمرم دوستت خواهم داشت. اینو باور کن. الان ببین دارم می بوسمت. ببین تو بغلمی، ببین دارم نازت می کنم، ببین دارم برات اشک میریزم، پاشو، پاشو...
یادته، اون شبی که وارد زندگی من شدی بارونی بود، تو مثل اینکه خیس شده بودی، خیس خیس. و می لرزیدی. فکر می کنم از هیجان و سرما بود. خیلی نمی تونستی موقعیتت رو تشخیص بدی. چند تا آدم دورو برت بودن. ولی من نشستم جولوت و بهت خیره شدم. اولش ترسیدی. سرتو برگردوندی. ولی بعد تو هم یواشکی نگاه کردی. تو هم منو پاییدی، اون شب من بودم که با بهترین پتو و لباسم خشکت کردم. من بودم که بغلت کردم و من بودم که پنهونی اولین بوسه رو زدم. هنوز خوب یادمه، بعد از اینکه ماچت کردم یهو چشات مهربون شد و با آرامش منو نگاه کردی و بعد بهم اجازه دادی که راحت بغلت کنم. بار اول بغل من بود که خوابت برد.
بعضی وقتا خنگ بازی در میاوردی، مثل خودم. کلتو می کردی تو ظرف شیر و وقتی می خواستی شیر بخوری نفس کم میاوردی، چون دماغتم توی شیر بود و به جای هوا شیر می رفت تو دماغت و به فین فین میوفتادی. تازه روزای اول که چهار دستو پا می رفتی توی ظرف. بعد باید می بردمت می شستمت. چون همه جا رو شیری می کردی. ولی تا می زاشتمت روی زمین باز بدو می رفتی توی ظرف. وای من عاشق اون دماغ و چشات بودم. یه دماغ صورتی کوچولو توی یه صورت سیاه. همه می گفتن تو چشات سیاه سیاهه. ولی من همیشه باور داشتم که یه آبی خاصی توی چشات هست. رنگی که الانم بود. ولی هیچ کی ندیدش. فقط من دیدم. یادته اولین بار که نوک دماغتو بوسیدم چقدر شروع کردی به جارو جنجال بازی. اوووو کلی فینو فون راه انداختی و با دستت شروع کردی پاک کردن. مدتی کارم شده بود که تا صبح می بینمت ببوسمت. اولا خجالت می کشیدی ولی بعد عادی شد برات.
یادته بچه که بودی تا در اتاقتو باز می کردن بدو میومدی رو تخت من؟! وای چقدر باحال بود وقتی اولین چیزی که می بینی دو تا چشم آبی سیاهه که داره بهت زل می زنه و چهار تا پای سفید صورتی و یه دم کوچولو که وقتی تکونش می دادی کل بدنتم تکون می خورد. من هنوز عاشق اون صورت شیطونم با اون زبون صورتی کوچولو. می دونی همیشه وقتی میومدی روی تختم سریع بیدار می شدم، ولی زیر چشمی نگاهت می کردن تا خوب ببینمت. سیر نمی شدم از نگاه کردنت. و تو کلی بالا و پایین می کردی تا بیدار بشم و با هم بریم آشپزخونه.
هی یادته با هم رفتیم حموم. هی خیست می کردم. قیافشو، می شدی عین یه جوجه اردک خیس. دلم برات وا می رفت. دلم می خواست همیشه خودم خشکت کنم.
ببین ببین الان چقدر بزرگ شدی! دیگه کامل تو بغل من جا نمیشی، ببین دیگه فقط سرتو می تونم بغل کنم. ببین الا دستهات چقدر قدرتمند شدن. یادته که چجوری از روی مبل پریدی. وقتی درست پریدی و برگشتی منو نگاه کردی فهمیدم که دیگه بزرگ شدی. نمی خواستم، نمی خواستم کس دیگه ای جای منو تو قلبت بگیره. البته تو حق داشتی ولی خب من دوست داشتم. ولی تو همیشه با من بودی، از فاصله دور وقتی صدات می کردم می دویدی، می پریدی و من تنها کاری که می تونستم بکنم اینه که مدتا بغلت کنم که دلم آروم بشه. ببین پاشو پاشو ، بازم می خوام با هم بریم گردش، بازم می خوام بریم آب تنی. پاشو ...

ماشینها به سرعت از کنار پسرک می گذشتند. پسرک کله گنده سگی را چنان در آغوش گرفته بود که گویی هیچ چیز دیگه ای برایش مهم نیست. به علت شلوغی مدتا طول کشید تا بتوانند به پسرک که اونطرف جاده نشسته بود برسند. وقتی پسرک را از سگ جدا کردند، تمام صورت سگ از گریه پسرک خیس بود. و پسرک لبخندی به لب داشت. با سگش در دوردستها آبتنی می کرد، می دوید و می بوسیدتش. با هم به رویاها به ابدیت رفته بودند.

Friday, June 9, 2006


آقاجان آخر تصمیم گرفته شد، قرار شد وب تخصصی عکاسی را بیفته. احتمالا همون وب لنزها روبا کمک خانم فرشته جعفری شروع به راه اندازی دوباره کنیم. البته بازهم همکار می پذیریم، هر کسی خواست اعلام کنه تا شروع کنه.
قربان همگی
جاده خاکی
* بازم کلی عکس توی سایت گذاشتم.

Thursday, June 8, 2006

خبر

خب چند خبر:

اول از همه اینکه من بلیط برگشت به تهران رو هم گرفتم، دو هفته دیگه 1 شنبه صبح در ایران خواهم بود.
خبر بعدی اینکه چند تا عکس گذاشتم توی سایت عکاسیم، بدک نیستن یه نگاهی بندازین. مطالب بعدی اینه که کاوه کامل از سایت فوتو دات آی آر در اومد. فقط عکساشو پاک نکرده که اونم فکر کنم بزودی به جایی برسه که پاک کنه! یکی نیست بگه آخه به تو چه ولی از هفته پیش اینقدر سایت مزخرف شد که دیگه تصمصم گرفتم حتی سر هم نزنم. کلا بی خیال شدم و برای همین لطفا برای من لینک عکسهاتونو توی اون سایت نفرستین، چون نخواهم دید.

چند خبر عکاسی:
نیکون با برنده شدن 3 تا جایزه TIPA امسال روی کنون رو کم کرد. هر جا هم نگاه می کنم تعداد صاحبان و استفاده کنندگاهD200 نیکون بسیار بالا تر از 5D کنون هست و در ضمن به قول فرنگیا Hot Camera هم هست. دیگه امیدوارم کنونیای دو آتیشه مسخره بازی در نیارن و جم کنن برن دنبال کارشون. نیکون داره جدی تر وارد بازار میشه. به دو دلیل: یک اینکه زایس یکی از بزرگترین و مشهور ترین شرکتهای تولید عدسی اعلام همکاری کرده که با نیکون در تولید عدسی همکاری خواهد کرد و دلیل دوم اینکه نیکون مدل D2Xs را به بازار معرفی کرد. که با 12.5 مگا پیکسل می تونه 8 فریم بزنه. در واقع تبدیل شده به تنها دوربین قدرتمند در ضمینه عکاسی حیات وحش و ورزش. البته کلی فانکشنهای( به فارسی چی میشه گفت؟) متعدد هم اضافه کرده، از جمله صفحه بزرگتر.
خبر دیگه اینکه شرکت کونیکا مینولتا به طور کامل تولید دوربین دیجیتال رو متوقف کرد و از بازار کناره گیری کرد. طبق اعلام مدیر شرکت دلیل اصلی این تصمیم رقابت بسیار فشرده در این بازار بوده. در ضمن سونی یک دوربین 10 مگا پیکسلی معرفی کرده که البته هنوز به طور کامل در موردش نخوندم ولی بزودی خبرش رو بهتون می دم.
*****یک سوال: ترجیح می دین که اخبار عکاسی رو اینجا شروع کنم به نوشتن و یا در وب لنزها و یا در سایت عکاسی؟؟ لطفا نظر بدین.

دیگه خبری نیست جز سلامتی.

قربان همگی
جاده خاکی

( این وب چند وقته مسخره بازی داره در میاره و کلی طول میکشه تا باز بشه، باید یه صحبتی با مدیریتش بکنم)

Monday, June 5, 2006

پرواز


پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنیست.

Friday, June 2, 2006

I`m your man

He is singing for his love...