Monday, September 13, 2021
بوسه ای بی دهان
بسیار تاریکم
خورشیدی در پاکت می گذارم
و برایت پست می کنم
ستاره ی کوچکی در کلمه ای بگذار
و به آسمانم روانه کن
بسیارتاریکم
Sunday, September 5, 2021
دیدی دلا
گرد آمد و سوار نیامد
بگداخت شمع و سوخت سراپای
وآن صبح زرنگار نیامد
آراستیم خانه و خوان را
وآن ضیف نامدار نیامد
دل را و شوق را و توان را
غم خورد و غمگسار نیامد
آن کاخ ها ز پایه فرو ریخت
وآن کرده ها به کار نیامد
سوزد دلم به رنج و شکیبت
ای باغبان! بهار نیامد
بشکفت بس شکوفه و پژمرد
اما گلی به بار نیامد
خشکید چشم چشمه و دیگر
آبی به جویبار نیامد
ای شیر پیر بسته به زنجیر
کز بندت ایچ عار نیامد
سودت حصار ، و پیک نجاتی
سوی تو و آن حصار نیامد
زی تشنه کشتگاه نجیبت
جز ابر زهربار نیامد
یکی از آن قوافل پربا ـ
ـ ران گهر نثار نیامد
ای نادر نوادر ایام
که ت فر و بخت ، یار نیامد
دیری گذشت و چون تو دلیری
در صف کارزار نیامد
افسوس کان سفاین حری
زی ساحل قرار نیامد
و آن رنج بی حساب تو ، درداک
چون هیچ در شمار نیامد
وز سفله یاوران تو در جنگ
کاری بجز فرار نیامد
من دانم و دلت ، که غمان چند
آمد ، ور آشکار نیامد
چندان که غم به جان تو بارید
باران به کوهسار نیامد.
Wednesday, August 25, 2021
خنده ای کو
شب سردی است ، و من افسرده.
راه دوری است ، و پایی خسته.
تیرگی هست و چراغی مرده.
میکنم ، تنها، از جاده عبور:
دور ماندند ز من آدمها.
سایهای از سر دیوار گذشت،
غمی افزود مرا بر غمها.
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصهها ساز کند پنهانی.
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر ، سحر نزدیک است:
هردم این بانگ برآرم از دل:
وای، این شب چقدر تاریک است!
خندهای کو که به دل انگیزم؟
قطرهای کو که به دریا ریزم؟
صخرهای کو که بدان آویزم؟
مثل این است که شب نمناک است.
دیگران را هم غم هست به دل،
غم من ، لیک، غمی غمناک است.
سهراب سپهری
Tuesday, August 24, 2021
Each Man
The young wife wept over her food
in the hotel after a day in the city
where she saw the sick creep and huddle
and children bound to die of want.
She and her husband went to their room.
Sprinkled water to settle the dirt.
Lay on their separate beds with few words.
She fell in a deep sleep. He lay awake.
Out in the darkness a great noise ran past.
Murmers, tramping, cries, carts, songs.
All in want. Never came to a stop.
And he sank in sleep curled in a No.
A dream came. He was on a voyage.
In the grey water a movement swirled
And a voice said: ‘There is one who is good.
There is one who can see all without hating.
----
"Each man is a half-open door
leading to a room for everyone."
-Tomas Transtromer
Wednesday, August 18, 2021
گذشتم
گذشتم از تو که ای گل چو عمر من گذرانی
چه گویمت که به باغ بهشت گم شده مانی
به دور چشم تو هر چند داد دل نستاندم
برو که کام دل از دور آسمان بستانی
گذاشتم به جگر داغ عشق و از تو گذشتم
به کام من که نماندی به کام خویش بمانی
بهار عمر مرا گر خزان رسید تو خوش باش
که چون همیشه بهار ایمن از گزند خزانی
تو را چه غم که سری پایمال عشق تو گردد
که بر عزای عزیزان سمند شوق برانی
چگونه خوار گذاری مرا که جان عزیزی
چگونه پیر پسندی مرا که بخت جوانی
کنون غبار غمم برفشان ز چهره که فردا
چه سود اشک ندامت که بر سرم بفشانی
چه سال ها که به پای تو شاخ گل بنشستم
که بشکفی و گلی پیش روی من بنشانی
تو غنچه بودی و من عندلیب باغ تو بودم
کنون به خواری ام ای گلبن شکفته چه رانی
به پاس عشق ز بد عهدی ات گذشتم و دانم
هنوز ذوق گذشت و صفای عشق ندانی
چه خارها که ز حسرت شکست در دل ریشم
چو دیدمت که چو گل سر به سینه ی دگرانی
خوشا به پای تو سر سودنم چو شاهد مهتاب
ولی تو سایه برانی ز خود که سرو روانی
ه. ا . سایه
Monday, August 16, 2021
Tuesday, August 10, 2021
آرامش جاوید!
از آخرین باری که خوابیده ام ماهها می گذرد. دیگر نمیخوابم فقط بیدار استراحت می کنم. هر روز صبح می گویم آه هنوز زنده ام. چقدر بد!
به قول مشیری: آه! ای آرامش جاوید!
کی آیی به دست؟
Saturday, August 7, 2021
Friday, August 6, 2021
Tuesday, August 3, 2021
خداحافظ
Wednesday, July 28, 2021
صحــــرا نبودهای كـــه بفـــهمی شكــــار چیست
بـایـد سقــــوط كـــــرد و همـــین طــــور ادامــــه داد
دریـــا نـــرفـــتهای بچشــــی آبشـــــار چیست
پیش مـــن از مــــزاحمت بـادهـــا نگـــــو
طــوفــــان نخـــــوردهای كـــه بفهــــمی قـــــــرار چیست
هـــی ســـبز در سفـــیدیِ چشمـــت جــــوانه زد
یكـــبار هــــم ســــوال نكــــردی بهــــار چیست
در خلــــوتت بــه عــــــاقبتم فكــــــر كــــــردهای ...؟
خـــوب ... !
كـــــیفر صنوبـــرِ بـــیبــــــرگ و بــــــار چیست ...؟
روزی قــــرار شــــد برســـیم آخـــــرش بـه هــــم
حـــــالا بگـــو پس از نـــــرسیدن قـــرار چیست ...؟!
Monday, July 26, 2021
دیر
Saturday, July 24, 2021
تمام شد!
لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد
عشق بزرگم آه چه آسان حرام شد
می شد بدانم این که خط سرنوشت من
از دفتر کدام شب تیره وام شد ؟
اول دلم فراق تو را سرسری گرفت
وان زخم کوچک دلم آخر جذام شد
گلچین رسید و نوبت با من وزیدنت
دیگر تمام شد گل سرخم ! تمام شد
شعر من از قبیله خون است خون من
فواره از دلم زد و آمد کلام شد
ما خون تازه در رگ عشقیم عشق را
شعر من و شکوه تو رمز الدوام شد
Friday, July 23, 2021
بی رنگ و جلا
Thursday, July 22, 2021
هرچه
Wednesday, July 21, 2021
Friday, July 16, 2021
شنهای بیابان
Sunday, July 11, 2021
خسته
زمانه دوخت لبم را به ریسمان سکوت
که قیمتم بشناسد به امتحان سکوت
منی که خاک نشین بودم از تجلی عشق
گذشته ام از فلک هم به نردبان سکوت
نهفته باید و و بنهفتم آنچه را دیدم
که عهد عهد غم است و زمان زمان سکوت
خسته از زمان کوتاه سکوت
جاده
Friday, July 9, 2021
Thursday, July 8, 2021
بهای سکونت
Wednesday, July 7, 2021
نو شدن
Tuesday, July 6, 2021
دلم گرفته
Monday, July 5, 2021
شعر
عمر بر باد مکن
از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن
فردا که نیامده ست فریاد مکن
برنامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
Sunday, July 4, 2021
Saturday, July 3, 2021
نفرت
Friday, July 2, 2021
سفر
هجرتی است از سرزمینی که دوست نمیداشتم به خاطر نامردمانش ...
پر پرواز ندارم اما... دلی دارم و حسرت درناها
و به هنگامی که مرغان مهاجر در دریاچه ماهتاب پارو می کشند
خوشا رها کردن و رفتن... خوابی دیگر... به مردابی دیگر
خوشا ماندابی دیگر... به ساحلی دیگر... به دریایی دیگر
خوشا پر کشیدن، خوشا رهایی
آه، این پرنده در این قفس تنگ نمی خواند ...