Sunday, December 30, 2007

داستانیست

ددم وای، چه جریانی بپا شد!!! بی خیال....

Saturday, December 29, 2007

متاسفم

درود بر شما
با این کار شما موافق نیستم دوست عزیز. توی گالری خیلی فعال نیستم و به جز تعداد کمی عکس، و چند نظر، فعالیت دیگری هم نداشتم. ولی هر روز گالری را نگاه می کنم. با تمام بی امیدیم به اینکه گالری به جایی برسد( به خاطر فرهنگ خاص ایران) هر روز به گالری سر می زنم و به خودم سعی می کنم دلداری بدم که نه بهتر میشه! داره بهتر میشه!از روی تجربه ای که از کار کردن در سایت فوتو بدست آمده فکر می کنم این گالری ارزش این را خواهد داشت که خرابش نکنیم. از روز های اول توی سایت فوتو فعالیت کردم و با کمک خیلی از دوستان دیگه( که به همکاری با اونها افتخار می کنم) سایت رو به جایی رسوندیم که نسبتا قابل قبول بود ولی متاسفانه به خاطر بروز مشکلاتی فوتو به کشتی شکسته ای تبدیل شد که هر روز داره بیشتر غرق میشه.
صفحه اول گالری را ببینید. نقدها را ببینید. صحنه تعارفها شده است. با کار شما مخالفم چون دارید جو را جو وبلاگی می کنید. نمی دانم چرا مدیران و یا مدیر گالری ساکت نشسته، اتمال بسیار زیاد دلایل خاص خودش را دارد ولی شما که می دانید چه می کنید!! شما با اینترنت پر سرعت و بدون فیلتری که دارید امکان دیدن خیلی از سایتهای خوب عکاسی دنیا را دارید. لطف می کنید و سری به گالری می زنید و عکس می گزارید و نقد می کنید! پس دیگر خرابش نکنید!!
طبق خواسته ها و قانونهای سایت آمده:
خواهشمنديم از ارسال عکس های بی محتوا و بی کيفيت پرهيز کنيد. دليلي براي نمايش عکس‌هاي تکراری و بدون خلاقيت وجود ندارد. از توجه و همکاری شما متشکريم
و: لطفا هنگام نظردادن به عكس‌ها، امتياز خود را بر اساس الگوی زير انتخاب کنيد.+3: عكس از لحاظ تكنيک و موضوع بدون اشكال است.+2: عكس با كيفيت است ولي بهتر هم مي توانست باشد.+1: در كل تلاش خوبی توسط عكاس انجام شده ولی نياز به اصلاح و بهبود دارد.0 : امتیازی برای این عکس در نظر نمیگیریم.-1: عكس غيرفنی و بدون انگيزه است.-2: دارای اشكالات تكنيكی جدی و بديهی است.-3: عكس از هر نظر نامناسب و غير قابل قبول است.
و :هدف از نظر نقد و بيان نکات قوت و ضعف عکس از لحاظ هنري و تکنيکي است، نه امتياز دادنو:يکی از اهداف مديران سايت يافتن نگاه خلاق و پويا در عکس‌ها در کنار رعايت نکات فنی و تخصصی است.
و:اين سايت صرفا برای ارتقاء سواد بصری و آگاهی فنی، تخصصی اعضاء راه‌اندازی شده است. هدف نمايش عکس‌های مناسب و با کيفيت به همراه نقد و تجزيه و تحليل حرفه ای بر پايه مباحث فنی، تخصصی و زيبايی‌شناسی است.
و همچنین وقتی طبق قانون سایت باید اطلاعات خرجی عکس همراه عکس موجود باشد گمانم بر این است که عکس را خود عکاس گرفته باشد و نه کس دیگری! وگرنه می شود به راحتی عکسهای دیگران را نمایش داد و اگزیف عکس را هم اعلام کرد!!( اگرچه این عدم بیان صریح و مشخص را در اساسنامه گالری کمبودی اساسی و مشکلدار می بینیم!)این عکس شما بیان کننده کدام یک از اهداف گالری هست! طبق کدام طبقه بندی امتیازی( چه غلط و چه درست) میشود به عکس امتیاز داد!عکس را در پروفایل خود بگزارید و نگزارید کسان دیگری به پی روی از شما محیط گالری را به محیطی وبلاگی تبدیل کنند. خودتان زحمت کشیدید، عکسهای گالری بهتر شده اند، به درست و یا غلط مثل ژیانی این محیط کم کم دارد به جایی میرسد. پس چرا خرابش می کنید!خرابش نکنید!
سپاس از شما
بدرود

Thursday, December 27, 2007

..

...یه جورایی گه گیجه گرفتم

...

ایستاده ام
تو از آرزوهایش حرف می زنی
از عشقی که داری
از دردهایت
از روزمرگی هایت
و من
همچنان بیمار گونه
رویایی را در ذهنم می پرورانم
که آرزو نیست
عاشقی نیست
تمنا نیست
روزمرگی نیست
چیزیست ورای هر عشقی
ورای هر آرزویی
ایستاده ام و
رویای وجودی را با بویش در ذهنم می پرورانم

Monday, December 24, 2007

...

چند وقته ننوشتم؟ یه هفته شد؟!
فردا کریسمسه و منم اصلا حال و حوصله ندارم. بدجوری قاطی کردم. همه چیزم به هم ریخته.
باید یه کاری بکنم....

Wednesday, December 19, 2007

کتاب= کتابخونه= خونه

دیروز 7 و نیم صبح چپیدم تو کتابخونه و فرداش ساعت پنج صبح از کتابخونه اومدم بیرون. دو تا تحویل کار داشتم. و امروزم باز از ظهر تو کتابخونم. دیگه خوابم علنا. حتی نمی تونم درست تایپ کنم. دیروز کلی تلفن و چت و اینا رو جواب ندادم. خلاصه شدیدا شرمنده دوستان. به بزرگی خودشون ببخشن. فکر کنم سرم خلوت تر شده باشه و بتونم برم عکاسی. شنبه هم برای تعطیلات می رویم پیش خاله گرامی و بعدم که مدتی می مانیم ببینم میشه دانشگاه رو جابجا کرد و خونه گرفت و عین آدم زندگی کرد یا نه!

Monday, December 10, 2007

جغدهای توانا

چند سوال:
به نظر شما
اگه آدم نصف شبی از زور گشنگی بیدار بشه و بعدم زنش بیدار کنه که گشنمه چی داریم!؟ اگه نداریم میشه یه چیزی برام درست کنی بیاری! کتک می خوره یا منجر به طلاق میشه؟
اگه آدمی ساعت 9 شام خورده باشه و بعد نصف شب از زور گشنگی پا بشه و بعد یواشکی برای اینکه زن مهربانش! را بیدار نکنه بره سر یخچال و هر چی خانومش برا فردا درست کرده بخوره! بعدش چه اتفاقی میوفته؟ شما باشین چی کار می کنین؟
یه مدل دیگه:
اگه گشنش بود و پا شد و خورد و برگشت تو رختخواب و شما از تکون خوردنش بیدار شدین! می کشینش؟!
اگه برای سر کارتون ساندویچ درست کردین و اونم حال کرده بلعیده ساندویچا رو! کشته میشه؟!
قربون همگی
*تغییر ژنتیکی جغد به خرس تکذیب می شود.
آما( نخونید اما، بخونید آما) وجود خصلت ژنتیکی خرس در جغد تایید می شود. تحقیقات جدید نشون داد که جغد ها هنگام شب تا 3 خرگوش( بخوانید ماکارونی یا باقالی پولو با گوشت) می توانن بخورند و به عنوان دسر مقادیر زیادی موش( بخوانید کیک بستنی و ژله) می توانند صرف کنند. و برای هضم غذا نیز به راحتی برای یافتن آب گوارا (بخوانید بطری شراب و شری) به همه جا (بخوانید کمد و کابینت) سرکشی می کنند. جغدها جانوران پر توانایی در هضم غذا می باشند.

Friday, December 7, 2007

انقراض


لینک از آرتین و عکس از (Yuriko Nakao/Reuters)
یکی از غذاهای دانشجویی مورد علاقم چیز برگر با حلقه های سوخاری پیازه. یه غذای خیلی معمولی منتها توی رستوران پشت دانشکدمون میشه انتخاب کنی که چی بزاری بین ساندویچ و منه دله هم تقریبا همه چیزو می گم بزار: کاهو، خیار، پیاز، خیار شور، یه چیزی به نام رلیش، قارچ، زیتون، پنیر اضافه چدار، سس تند، حلقه های فلفل دلمه ای تند، گوجه هم دیگه اضافه کنین ردیف میشه. و چون رستوران دانشگاهه روی قیمت نمیره، فرقی نمی کنه که خالی بخورین یا با اینهمه خرتو پرت، قیمت یکیه. منم الان اینقدر خوردم که از چشام داره می زنه بیرون. الان جون میده بری یه جایی که قیلیون و نرم تنو موسیقی و بعدم چایی و بعله دیگه حالی کنی و حولی. مخصوصا تو ای سرما. یه چند تا خونه دیدم از ای تراسا داشتن که پنجره ای کرده بودنش برا زمستون. بری اون تو، زیر پتو و وای چه خوابیییییییی میشه...
تق تق تق، لطفا از رویا تشریف بیارین بیرون، فعلا مباحث داوری بین المللی باقی مونده! خب کجا بودیم؟! بله بله باید این متنو اصلاح کرد، درسته... دیگه گفتم تا خواب از کلم بپره یه خورده اینجا رو آپ کنم.
اینجا، توی دهات ما رسمه که بعضی وقتا بچه های دبیرستان و یا کوچیک تر ها رو میارن تو دانشگاه که قسمتهای مختلف رو نشونشون بدن. دیرو داشتم از تو راهرو رد میشدم، اومدم در قسمت دوم راهرو رو باز کنم دیدم اوووو چه خبره یه قطار بچه نیموجبی پشت سر هم عین بچه فیلا که نفر عقبی با خرطومش دم نفر جولویی رو می گیره ، خلاصه در حال رد شدن هستن. درو براشون باز کردم و نگه داشتم تا قطار طویل رد بشه. قیافه هاشون دیدنی بود((: یاد کارتون عصر یخی دو افتادم. که ای بچه فینگیلی ها میومدن تا اون ماموته رو می دیدن، می گفتن این از آخرین ماموتاست و همه می گفتن woooow اونم با قیافه های متعجب! حالا این بچه ها همینطور منو نگاه می کردنwoooooooooow این از آخرین نسلهای جغدهای حقوق دانه! قیافه منم شده بود شبیه جغد بالاییه((: چند تا دخی کوچولوشون هم تشکر کردن و قطار رد شد.
داریم منتقرض میشویم.
آخر عمری احتیاج به آرامش و شمع و شراب دارییییم.
قربان همگی
بدرود

Thursday, December 6, 2007

قافله عمر

این قـافـله عـمر عجب می گذرد
دریاب دمی که با طرب می گذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را کـه شب می گذرد
خیام
گوش کنید:

Tuesday, December 4, 2007

...

اینکه با یه آدم آشنا بشی که بی شیله پیله باشه خیلی خوبه...

Monday, December 3, 2007

...

بعضی وقتا اینقدر همه چیز به نظر احمقانه میاد که هیچ چیزی نمیشه گفت. نمی دونم اگه خدایی وجود داره منطقش چیه، از نظر من که اصلا هیچی حالیش نیست. عین همین احمدی نژاد بو گندو می مونه. خوشی به حال اون ادمایی که می تونن شاد زندگی کنن. هیچ چیز شادی وجود نداره، جز خواب توی گاز. خوابی که دیگه هیچ وقت آدم پا نشه. مردشور هرچی این زندگی کثافتو ببرن.
شما باشین چی کار می کنین:طرف زن داره، مریض میشه، میره تو کما! 2 سال بعد از تو کما در میاد میبینه که زنش ازدواج کرده. میره خونه وسایلشو ورداره میبینه یه گوساله دیگه شده شوهر زنش و اونجاست و اون لوازمی که تهیه کرده بودن هم تغییری نکرده، همون تخته و همون خونه و همون آشپزخونه!
شوهر قانونی!
شما باشین چی کار می کنین:
عاشق کسی هستین، تمام زندگیتون با طرف هستین و بعد یه روز می فهمین که تمام مدتی که دختره به شما ابراز عشق میکرده با یکی دیگه هم بوده و باهاش می خوابیده! آزادی؟! کثافت؟! حق؟!
شما باشین چی کار می کنین:
کسی رو دوست دارین! میوفتین زندان! تو زندان یا باید کسی که عشقش هستین رو لو بدین و یا گروهی که باهاش کار می کردین، رفیق صمیمتون تو اون گروهه؟! عشق؟ تحمل؟! شکنجه؟! خیانت؟! خودکشی؟!
با شما باید چی کار کرد:
عاشق یه خانوم خوب شدین! کسی که هر روز با یکیه! از روی عشق شیدید که دارین، میرین می کشینش!
دار؟! زندان دائم؟ حق؟ یه طرفه؟! آزادی فردی؟! قدرت تصمیم؟! قدرت کنترل؟!

Saturday, December 1, 2007

قر

طبق معمول دیر وقت از کتابخونه اومدم خونه،داشتم وا می رفتم. همینطوری ولگردی آخر شب رو شروع کردم که رسیدم به وبلاگ یارا. یه موسیقی توپ قر دار گذاشته تو وبش که ادم شارژ می شه نصف شبی. بعد یهو یاد ایران افتادم. خیلی دلم برای یه مهمونی توپ ایرانی تنگ شده. از اون مهمونی ها که نیم تاریکه و حسابی همه می رقصن و آدم اینقدر می رقصه که خیس عرق میشه و آهنگ عربی و ایرانی و بزن و بکوب حسابی. خیلی دلم می خواد. اینجا خاک بر سرشون کنن تو مهمونیا یکی یه دونه آبجو میگیرن تو دستشون و وای می ایستن به حرف زدن. همش فک می زنن. بخوای برقصی باید بری دیسکو که اونم همش هیپ هاپه. حال آدمو به هم می زنن.
دلمان برای قر دادن تنگ شده است. قررررررر می دهیم.
قر بده بابااااا