Wednesday, August 25, 2021

خنده ‏ای ‏کو

شب سردی است ، و من افسرده.

راه دوری است ، و پایی خسته.

تیرگی هست و چراغی مرده.

می‌کنم ، تنها، از جاده عبور:

دور ماندند ز من آدم‌ها.

سایه‌ای از سر دیوار گذشت،

غمی افزود مرا بر غم‌ها.


فکر تاریکی و این ویرانی

بی خبر آمد تا با دل من

قصه‌ها ساز کند پنهانی.


نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر ، سحر نزدیک است:

هردم این بانگ برآرم از دل:

وای، این شب چقدر تاریک است!

خنده‌ای کو که به دل انگیزم؟

قطره‌ای کو که به دریا ریزم؟

صخره‌ای کو که بدان آویزم؟


مثل این است که شب نمناک است.

دیگران را هم غم هست به دل،

غم من ، لیک، غمی غمناک است.


سهراب سپهری

Tuesday, August 24, 2021

Each Man

In the Nile Delta

The young wife wept over her food

in the hotel after a day in the city

where she saw the sick creep and huddle

and children bound to die of want.

She and her husband went to their room.

Sprinkled water to settle the dirt.

Lay on their separate beds with few words.

She fell in a deep sleep. He lay awake.

Out in the darkness a great noise ran past.

Murmers, tramping, cries, carts, songs.

All in want. Never came to a stop.

And he sank in sleep curled in a No.

A dream came. He was on a voyage.

In the grey water a movement swirled

And a voice said: ‘There is one who is good.

There is one who can see all without hating.



----

"Each man is a half-open door
leading to a room for everyone."

-Tomas Transtromer

Wednesday, August 18, 2021

انتظار

انتظار خبری نیست مرا...
برو آنجا که ترا منتظرند
قاصدک!
در دل من همه کورند و کرند!

اخوان ثالث

گذشتم

گذشتم از تو که ای گل چو عمر من گذرانی

چه گویمت که به باغ بهشت گم شده مانی

به دور چشم تو هر چند داد دل نستاندم

برو که کام دل از دور آسمان بستانی

گذاشتم به جگر داغ عشق و از تو گذشتم

به کام من که نماندی به کام خویش بمانی

بهار عمر مرا گر خزان رسید تو خوش باش

که چون همیشه بهار ایمن از گزند خزانی

تو را چه غم که سری پایمال عشق تو گردد

که بر عزای عزیزان سمند شوق برانی

چگونه خوار گذاری مرا که جان عزیزی

چگونه پیر پسندی مرا که بخت جوانی

کنون غبار غمم برفشان ز چهره که فردا

چه سود اشک ندامت که بر سرم بفشانی

چه سال ها که به پای تو شاخ گل بنشستم

که بشکفی و گلی پیش روی من بنشانی

تو غنچه بودی و من عندلیب باغ تو بودم

کنون به خواری ام ای گلبن شکفته چه رانی

به پاس عشق ز بد عهدی ات گذشتم و دانم

هنوز ذوق گذشت و صفای عشق ندانی

چه خارها که ز حسرت شکست در دل ریشم

چو دیدمت که چو گل سر به سینه ی دگرانی

خوشا به پای تو سر سودنم چو شاهد مهتاب

ولی تو سایه برانی ز خود که سرو روانی


 ه. ا . سایه

Monday, August 16, 2021

Tuesday, August 10, 2021

آرامش ‏جاوید!

 از آخرین باری که خوابیده ام ماهها می گذرد. دیگر نمیخوابم فقط بیدار استراحت می کنم. هر روز صبح می گویم آه هنوز زنده ام. چقدر بد!

به قول مشیری: آه! ای آرامش جاوید!

کی آیی به دست؟

Friday, August 6, 2021

Not yet

I'm not finished with you, not yet!!!

Tuesday, August 3, 2021

خداحافظ

ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
نی نام ز ما و نه نشان خواهد بود
زین پیش نبودیم و نبد هیچ خلل
زین پس چو نباشیم همان خواهد بود

خیام


خداحافظ شیراز