Monday, July 30, 2007

علاقه جدید



آقا یه سوال:

عکاسی برای آدم یه تفریحه دیگه! درسته؟ یعنی آدم باید علاقه داشته باشه و خب البته ممکنه این علاقه یه زمانی زیاد باشه و یه زمانی کم! درسته؟

حالا سوالم اینه که اگه آدم علاقش به عکاسی کم بشه و به موضوعه دیگه ای زیاد بشه، اونوقت اشکالی داره آدم وسایلشو بفروشه بره دنباله اون علاقه جدیده؟


نگین داره لوس می کنه خودشو چون تا امروز فکر می کردم این علاقه خیلی وسایلش گرونه ولی امروز دریافتم که از عکاسی مقدارکی ارزونتره!!

خودتون احتمالن حدس می زنین چی هست دیگه؟

قربان همگی

*عکس بالا از ویکیپدیا کش رفته شده.

Sunday, July 29, 2007

عقب ماندگی بی شاخ و دم

دیروز بی بی سی این خبر رو روی سایتش گذاشته بود. عقب موندگی هم حدی داره به خدا!!!!

امتناع همسران شیخ قطری از پرواز به خاطر مسافر 'نامحرم'

مقصد پرواز بریتیش ایر ویز فرودگاه هیترو بوده است. سه تن از اعضای خانواده یک شیخ قطری به خاطر حضور مسافران "نامحرم"، برای چند ساعت متوالی مانع از پرواز بریتیش ایر ویز شدند. این سه زن، همسر شیخ بدر بن خلیفه آل ثانی بوده اند که قصد داشته اند با پرواز بریتیش ایرویز (خط هواپیمایی بریتانیا) از شهر میلان ایتالیا به لندن سفر کنند. با بالا گرفتن مشاجره، پلیس فرودگاه لیناته میلان فراخوانده شده و در عین حال از مقامات سفارت قطر در ایتالیا نیز خواسته شد برای حل این موضوع پا در میانی کنند. اصرار این زنان باعث شد که در نهایت خلبان پرواز 563 بریتیش ایرویز از آنها و همراهانشان بخواهد با پروازی دیگر به لندن سفر کنند. سه همسر شیخ قطری، که برای یک روز خرید به میلان سفر کرده بودند، با خط هواپیمایی "آل ایتالیا" به لندن سفر کردند. خانواده پادشاهی قطر 3000 عضو دارد و شیخ بدر از اعضای جوان آن تلقی می شود.
"دستورات ایمنی"
سه همسر شیخ بدر همراه با یکی از مردان "محرم" خانواده، یک آشپز و یک خدمه دیگر برای خرید به میلان سفر کرده بودند. سخنگوی فرودگاه لیناته می گوید این سه زن پس از آنکه سوار هواپیما شدند از محل صندلی های خود شکایت کرده اند چون یک مسافر مرد "نامحرم" در کنار آنها نشسته بوده است. خدمه هواپیما برای حل این مشکل از مسافران دیگر خواسته اند تا جای خود را تغییر دهند اما برخی مسافران گفتند که نمی خواهند از همراهان خود جدا شوند. گفته می شود با ادامه این وضعیت شیخ بدر از صندلی خود برخاسته و برای شکایت به کابین خلبان مراجعه کرده است. در همین حال دو تن از همراهان شیخ حاضر نشدند که در صندلی خود بنشیند و تاخیر به چند ساعت کشیده می شود.
یکی از سخنگویان بریتیش ایرویز گفت خلبان در نهایت چاره ای نداشته جز این که به فرودگاه باز گردد.
وی گفت: "از تعدادی از مسافران خواستیم هواپیما را ترک کنند چون با این که هواپیما آماده پرواز بود، حاضر نشدند موارد ایمنی را رعایت کنند."

Friday, July 27, 2007

...

مشکلم اینجاست که با حرفای فرشته موافق نیستم. منظورم دو تا عکسی هست که ارجاع داده به سایت عکاسی. با گداگرافی و عکاسی از بدبختی های خاصی اصلا موافق نیستم. مثل زنجموره کسی که شوهرش مرده توی زلزله و یا جنگ. خب اینکه هنر نیست بدبختی یک انسان رو نشون دادن. بله اگر این نشان دادن مثل همون عکسی باشه که اون مرد دو تا بچه مرده اش رو رو دوشش گرفته بود و عکاس از پشت عکس گرفته بود، چک که هیچی انگار لگد خوردی ولی اینکه از آدمی عکس بندازی که صورتش رو خوره از بین برده دیگه این نه تنها هنر نیست، در بعضی موارد دخالت در زندگی خصوصی آدمهاست. مثل عکاسی مزخرف جدید خبری ایران که طبق معمول همیشه هر عکسی دوربین دستش گرفته بدو رفته عکاس خبری شده و تا ایرادم میگیری هزار و یک دلیل از خوب نبودن شرایط و نمی دونم سریع بودن حادثه و آماده نبودن جامعه و اراجیف دیگه تحویل آدم می دن. این عکاسی جدید خبری که ور می دارن عکس کسی که بازداشت شده رو می ندازن!!! این پاپاراتزیه و نه عکاسی خبری. همونطور که گفتم مشکل دارم با اینکه آیا واقعا نشون دادن بدبختی مردم هنره؟ عکاسی از یک گدا و یا بچه ای که سرطان گرفته و یا جزام هنره؟ کسی کاری برای بچه ای که سرطان داره می تونه؟ من نوعی با دیدن همچین عکسی تکون می خورم؟ و یا با دیدن عکس دست بچه ای که لبای مادرش رو گرفته و یه کادر بسته داره و هیچی از بچه نمیشه دید؟ کدومشون تو ذهنم باقی می مونه؟ عکسی که از روی تنفر حتی حاضر نباشم بازش کنم و یا عکسی که دلم بخواد ببینم و به فکر فرو برم؟ نگین که تو بی احساس هست و انسانیت و هنر حالیت نمیشه که این مزخرفات تو کتم نمیره. بیشتر فکر کنیم و از هر چرتی عکس نگیریم. بعضی چیز ها بهتره به زمان سپرده بشه. حق انسانی فردی که مشکل داره حفظ بشه و تا جوری نباشه که آدم مطمئن باشه که عکسش لگدی خواهد بود توی شکم طرف، از درد دیگران عکس نگیره بهتره.
* برام سخته بپذیرم که بعضی عکسها دردی رو درمون می کنه!!!

...

با ورهرام برای عکاسی از ملت در هفته دیگه قرار گذاشتم. امیدوارم بشه.
یه نکاتی در مورد وب جدید:
توی وب جدید فقط قراره هر چیزی که مربوطه به عکاسی نوشته بشه. خبر ها رو به انگلیسی و کوتاه می نویسم که راحت و سریع قابل خوندن باشه. اگه دوستان تمایل به همکاری دارن فقط اعلام کنن و بعد ثبت میشن و می تونن فعالیت کنن. خیلی هم خوشحال میشم. در ضمن قرار نیست به جای هیچ سایت دیگه ای فعالیت کنه. فقط قراره که برای یادگیری باشه. اگه وقت کنم چند نقد و بحث و بررسی رو شروع می کنم. ولی اول مهم اینه که ببینم چقدر مورد استفاده قرار میگیره.
قربان همگی

Monday, July 23, 2007

زباله دانی

فعالیت در گالری سایت عکاسی فقط با هویت واقعی امکان پذیر است. / از درج اسامی مستعار و مخفف جدا خودداری کنید. / اگر وبلاگ یا سایت شخصی دارید حتما نشانی آن را درج کنید. / درج یک شماره تماس واقعی برای فعالیت در گالری سایت الزامی است. / در صورت عدم رعايت موارد فوق و اطلاع مدیریت سایت از ادامه فعالیت شما جلوگیری می شود. / برای جلوگیری از فعالیت افراد مزاحم و ایجاد فضای سالم در گالری مجبور به اعمال مقررات هستیم. از همکاری شما متشکریم.کاربرانی که هويت آنها مشخص نيست به زودی از سايت حذف خواهند شد. اگر علاقه مند به حضور در سايت هستيد و اطلاعات وارد شده در پروفايل صحيح نيست هر چه سريعتر اطلاعات خود را تصحيح کنيد.
شرمندم اینجایی که اومدین گالری سایت عکاسی نیست!! قسمت جمع آوری اطلاعات وزارت اطلاعات هست. خجالت هم خوب چیزیه!!! آخه به شماها چه ربطی داره کی با چه اسمی می خواد فعالیت کنه. مشکل دارین پاکش کنید. اونم با چهارتا بی سواد که گردن یه زنو می بینن حالشون بد میشه! عکسای هیوا فقط خنده است. مثلا 30 تا کامنت داره و همش هم مربوط به اینکه این عکس هنریه یا سکسیه، باید باشه و یا نباید باشه!؟ باز می خوام فحش بدم نمیشه، بابا اصلا طرف دوست داره عکس لختی بزاره، اخه به شماها چه؟ همین عقب موندگی ذهنی در ایران هست که مملکت به اینجا کشیده شده. خلایق را هرچه لایق.
بحثش خیلی خیلی طولانیه، بحثی که فکر کنم توی اروپا برای بار اول با پوشیدن بیکینی توسط برژید باردو در 70 سال پیش در گرفت. حالا در یک کشور مذهبی عقب مونده و میون یه مشت آدم بی سواد و بدون دسترسی به اطلاعات روز دنیا در گرفته. بگرد پیدا کن پرتقال فروش را. شاید اگه سایت مرکزش توی ایران نبود این بحثها به جایی می رسید ولی با این سیستم به گرستان ختم میشه.
خلاصه اینکه از امروز دیگه به سایت عکاسی هم سر نخواهم زد. به زباله دانی تاریخ من، مثل فوتو، پیوست.

Thursday, July 19, 2007

...

وبی که گفته بودم راه افتاد:
www/bobeyes.com/blog

یه ایده!

یه ایده تازه ای به نظرم رسیده. می خوام یه فوتو وبلاگ راه اندازی کنم که هر کسی خواست بیاد عکس بزاره و من نقدش کنم. نقد کوبنده. البته فقط نقد نخواهد بود. خبر و یا نکته های کلی هم خواهم گذاشت و هر کس دیگری هم می تونه بیاد نقد بنویسه. مزیتش اینه که محدوده و هر کسی نمی تونه عکس آپ کنه، و قرار هم نیست هر کسی عضو بشه. محدود بین دوستان. نظرتون چیه؟

Wednesday, July 18, 2007

ادیت خوب

این عکس منو کاوه زحمت کشید و ادیت کرد که البته صدها برابر بهتر از عکس خودمه. باید اون عکسو جابجاش کنم. حالا فعلا شما تفاوتها رو ببینین و کیف کنین که حاج کاوه چه کرده. و بعد ایمان بیاورید به قدرت ادیت در عکس. بچه جان یاداشت کن...بن دو زبر بن...
اینم لینک عکس من در سایت:http://www.bobeyes.com/index.php?showimage=251
و دیگه اینکه چند وقته دارم سایتهای عکاسی رو می بینم، میشه با یه خورده رسیدگی به سایت عکاسی خودم بهترش کرد و قابل رقابت و در نتیجه بیشتر یادگرفت. در فکر پیدا کردن یک برنامه نویس هستم.
قربان همگی
فعلا

Monday, July 16, 2007

زیبای فانی

کاتی کیرکپاتریک، 21 ساله که سرطان سینه داره شادترین روز زندگیش رو جشن می گیره. کاتیا سرطان سینه داره، نفس کشیدن براش سخته و مجبوره از اکسیژن استفاده کنه. درد پشتش چنان زیاده که حتی مرفین هم جوابگو نیست. تمام ارگانهای بدنش در حال از کار افتادن هستن ولی این باعث نمیشه که با نیک گودوین 23 ساله که عاشق کاتی از کلاس 11 هست ازدواج نکنه.












5 روز بعد کاتی داره فانی را وداع گفت.

* لینک جریان رو سها برام فرستاد از یک وب به زبان انگلیسی. گفتم شماها هم ببینید .



Sunday, July 15, 2007

No coments


عکاسی کلیسایی

این صحنه رو تو ذهنتون تصور کنین: وارد یک کلیسای بسیار بزرگ و با ابهت میشین. همه جا ساکت و آرومه. تعدادی آدم رو می بینین که روی صندلی های کلیسا نشستن و دارن دعا می کنن. نور کمی همه جا را فرا گرفته. اطراف سالن پر از مجسمه های قدیسها هست که پایین هر کدومشون پر شمع روشنه. کسی داره قسمتهای مختلف کلیسا را تمیز می کنه و پدر روحانی هم داره برای خودش ته سالن کلیسا قدم می زنه و چیزی رو بازرسی می کنه. بعد شما نزدیک صلیب میشین که ییهو می بینین یه موجودی روی شکمش روی زمین دراز کشیده و یه کوله بزرگ رو گذاشته جلوش و یه چیز سیاه گنده هم گذاشته رو کوله. نزدیک تر که میرین میبینین داره عکاسی می کنه. بعد میرین روی یه صندلی میشینین و به این جونوره نگاه می کنین. می بینین بعد مدتی بلند میشه ، پیش خودتون می گین که خب آخیش کارش تموم شد، بعد چند قدم راه میره، چند قدم میره راست ، دوباره بر می گرده، ییهو دوباره به پشت دراز می کشه ، کوله را می زاره مث بالشت پشت سرش و دوباره مشغول عکاسی میشه. کشیش میاد رد میشه، نگاهی به این موجود می کنه و براش ار خدا طلب مغفرت و آمرزش می کنه. گویا این کفاره گناهانیست که انجام داده. میگه خدا یه غقلی به این بده یه پولی هم به ما خرج خونت کنیم.
خلاصه عکاسی منم جنگولک بازیی بود. سه پایه نداشتم ولی از هر چیزی که فکر کنی به جای سه پایه استفاده کردم: صندلی، جا شمعی، کیف، شونه ملت...
عکساشو می زارم توی سایت برین ببینین.
قربان شما
بدرود

داد و بیداد

با دیدن سایت عکاسی و بحثای شدیدا مزخرفی که بین کاربر ها در جریانه به این نتیجه رسیدم که فرقی بین بعضی از عکاسها در ایران و موجود نفیسی به نام گاو وجود نداره. متاسفم. سها هی میگه عکس بزار و نقد بنویس. آخه برای کی؟! باری کسانی که درکشون در این اندازست؟ کسی هست بیاد کمک من؟!

Saturday, July 14, 2007

بازگشت جغد

دارم بر می گردم ولایت. برای عکاسی بد نبود ولی نداشتن سه پایه حالمو حسابی گرفت. خیلی وسیله لازمیه. تقریبا برای خیلی مئلهای عکاسی لازمه. امیدوارم بتونم تهیه اش کنم. فعلا که تا خرخره تو قرضم. بنابراین خرید تعطیل. مگه اینکه ییهویی معجزه بشه.
فعلا
بدرود

Friday, July 13, 2007

...

اومدم یه شهری به نام مونتریال یا منترآل! به هر حال جفتش یکیه. خودمو خفه کردم با عکاسی از در و ساختمان. کار سختیه. بچه غول خوابیده و جاشو داده به یه چشی. همش داره کار می کنه طفلی. دیگه اینکه فعلا در حال یافتن راه حلهایی برای نجات وسایل هستم. امیدوارم بشه. نیلو هم تایید کرد که حفظشون کن، دیگه دستور از مقامات بالاتر رسیده باید عمل کرد. دیگه اینکه تا چند ماه دیگه خرید تعطیل. برای همین یک سری عکس گرفتم با ایزو بالا و اف پایین. از نظر تکنیکی یعنی مزخرف. حالا براتون کم کم می زارم توی سایت ببینین. جالبه.
قربان همگی
فعلا
بدرود

Sunday, July 8, 2007

سنجابهای جاسوس

این عکسو کاوه دیروز برام فرستاد. فکر کنم خبر خبرگزاری ایرنا در مورد بازداشت چند سنجاب جاسوس توسط نیروی انتظامی رو شنیده باشید. فردا احتمالا می گن چند تا غاز کودتا چی و یا چند عدد گراز که عضو مجاهیدن بودن رو هم باز داشت کردن. یعنی اونی که این گزارشو نوشته چی فکر می کرده؟؟ ملتو چقدر احمق فرض می کرده؟ آخه به کجا می خوان برسن. می خواستم مطالب دیگه ای هم بنویسم که فعلا تو کف این خبر موندم....
قربان همگی

Thursday, July 5, 2007

خاک

گویا تنبلی و خماری و یا بی حرفی گریبانگیر همه شده. از فرشته بگیر و برو و آرتین و سپیده و مانی و بقیه رو رد کن تا برسی به ندا که همچنان گه گداری می نویسه. نمی دونم چی شده. خود منم همچین حرف خاصی برای گفتن ندارم. و البته شدیدا ذهنم در گیره. از نظر عکاسی که در واقع نقطه اشتراک هممون هست بگم دارم روی مساله ای فکر می کنم که مقداری جدی هست. مساله اینجاست که اگه بخوام از عکاسی مقداری هم پول در بیارم باید مقداری روی عکاسی پرتره و استودیوی فکر کنم و حداقل یه فلاش تهیه کنم. و بقیه وسایل رو هم اجاره کنم. حالا شدیدا دارم روی این مساله فکر می کنم تا ببینم چی میشه.
مشکلش فقط وسایل نیست، باید بشینم اونوفت هی بخونم تا یه مقدار بفهمم چی به چیه و این وقت می خواد. و بعد هم و از همه مهمتر مجبور میشم لپ تاپ رو هم عوض کنم تا عکس با ادیت مزخرف تحویل ملت ندم. فعلا در خم اولین پیچ گیر وکردم. تا ببینم چه وشود.
امیدوارم آخر هفته بتونم برم عکاسی ماکرو. البته بدون سه پایه. فعلا در غمو غصه نداشتن سه پایه موندم تا بعد که تهیه کنم.
ملت یه حالی به وباتون بدین. خاک همه جا رو گرفت ها!!!

Wednesday, July 4, 2007