Wednesday, June 27, 2007

...

تو در وجودم
برهنه
به رقص در آمدی
وجودت در میان شعله های آتش وجودم
به آرامی به رقص در آمد
از تنهایی و
خداوندگار عشق
در وجودم
نجوایی کردی
اینک صدای آتش به گوشم می رسد
از آتش جهنم برایم وجودی ساختی
به مانند خودم
سالهاست که دارم می سوزم
سالهاست که آتش وجودت مرا می سوزاند

Monday, June 25, 2007

سبزه زار چشمانت

دخترک کولی
چشمان سبزت
را به خاطر خواهم داشت
زمانی که مرا بوسیدی
مرا در سبزه زار چشمانت
تنها رها کردی
در میان گندم زار زردی قدم می زنم
برای بوسه هایت دلم تنگ است.

Sunday, June 24, 2007

...

فعلا سایت عکاسی را افتاد.

Friday, June 22, 2007

عکاس


درود

باید منظم بشم. به مدت 6 یا 7 ماه تمام زندگیم از ماشین و کار و ازدواجم و درسام شدیدا به این بستگی داره که منظم بشم. توی عمرم از منظم بودن متنفر بودم. مخصوصا با این وضع خونه بدوشی. ولی حالا باید درست همه چیز رو تنظیم کنم. از وقت خواب گرفته تا وقت غذا و وقت درس خوندن و وقت عکاسی.

عکس بالا رو ببینین و حال کنین. به این می گن عکاسی.

* عکس از من نیست و عکاس رو هم متاسفانه نمی دونم کیه. کسی بدونه خوبه که بهم بگه. ممنون میشم.

قربان همگی

بدورد

Wednesday, June 20, 2007

عقب موندگی + فحش می دهیم راحت

عقب موندگی که شاخ و دم نداره که. مملکت عقب مونده با مردمان عقب مونده. امروز دو نفر رو توی تاکستان سنگسار کردن. زن بیچاره از شوهر قبلی اش طلاق نگرفته بوده و رفته با یکی دیگه زندگی می کرده و حتی بچه هم داشته. آخه قرمساقا جاکشا این دیگه رابطه نا مشروع نیست که. خیلی دلم می خواد اون قاضی بی پدری که این حکم رو داده و اون شوهر بی شرفی که رفته شکایت رو ببینم و یه کنده نیم سوز... تمام غم و ذکر دولت و سیستم نظامی و قضایی ما شده اینکه بگردن ببینن کی داره کی رو ... که ببینن اسلامیه یا نه. فلان اول و اخر اون کسی که رابطه نامشروع و مشروع رفت تو ذهنش. که اینقدر همه چیز ذهنش فقط به اونجاش بوده. اینقدر از خوندن این خبر ناراحتم که نگو. من دارم اینجا چی می خونم و توی ایون کشور چی می گذره. کاش بشه آمریکا یا کل دنیا بزنن اون کشور رو با کل سیستمش با خاک یکسان کنن. نسل بعدی دیگه نباشه. این مذهبیای که خر پیششون متفکره هم از بین برن دنیا نفس راحت بکشه.

Tuesday, June 19, 2007

...

با وصف وقت کمی که داشتم،ییهو یکی از ماههای قدیمی توی آرشیو رو باز کردم و شروع کردم به خوندن. وایییییی چقدر خاطره، هر متنی انگار روح داره، هر نوشته ای پر از خاطره است و چه لحظه هایی. یادش بخیر و البته نه بخیر چون دردش رو هنوز تو رگام حس می کنم.
کم کم از عکاسی کم می کنم و شروع می کنم به نوشتن. دیگه عکاسی بسه. فعلا تعطیل نیمه رسمی. می خوام شروع کنم کتاب خوندن. مدتهاست نخوندم. دلم تنگیده. دارم می پوسم.
سعی می کنم توی این چند روز اخیر یه فیلمنامه تایپ کنم. تا ببینم چی میشه.
قربان همگی
بدرود

Sunday, June 17, 2007

دریای غم

دریای غم ساحل ندارد، کون گشاد پارو بزن!!!

Friday, June 15, 2007

دیوانه چطوری؟؟!!

ترک اعتیاد برای یک ماه، ترک دود برای یک ماه. ورزش و بی حوصلگی. درس و درسو دلتنگی شدید. باید یه نرم تن رو گاز زد. باید یه سیب سبز رو گاز زد.
باید نفس نفس زد.
پرید، دیوانگی کرد.
باید فراموش کرد ، فراموشی مطلق.

Sunday, June 10, 2007

ماکرو

درود
این هفته اخیر یه اتفاقاتی افتاد که باز دوزاریم درباره نکاتی در عکاسی افتاد. نمی دونم ای دوزاریه چرا در مورد حقوق نمیوفته. دهه. خلاصش اینکه یه مراسم جشن فارق التحصیلی لیسانسای حقوق بود که کلی هم با کلاس بید و منم چون یکی از دوستام فارغ میشد و توی مراسم بود کلی با تجهیزات رفتم که عکس بگیرم. اول از همه دوزاریم افتاد که لنز 70-200 میلیمتر واقعا چه کاربرد خدایی داره در مورد عکاسی از مراسم و اینا. بچه غول کم میاره طفلی. بعدم به کارایی فلش پی بردم که البته چون نداشتم همه عکسا با ایزوی بالا گرفته شد. توی عمرم تا به امروز یادم نمیاد که از ایزو 1600 استفاده کرده باشم بجز جمعه عصر که برای همین مراسم بود و اینا.بعدم دیرو رفتم عکاسی ماکرو که خودم با روحم پیوند خوردیم تا تونستم 4تا عکس بگیرم. کار سختیه و اصلا هم آسون نیست. یکی از دلایلش اینکه ای حشرات از بس وووول می خورن دهان مبارک احتیاج به صافکاری پیدا کرد.ماشالا یاروو کرمه به اندازه سیصد برابر خودش برگ خورد. نمی دونم کجا باشگاه بدنسازی او اینا میرفت. من کاهو هم می خورم چاق میشم. (بلا نسبت گاو)
ماکرو کار کردن آسون نیست و خیلی سخت هم نیست. و البته به جز خود لنز یه 3 پایه ماکرو و یه فلاش و سافت باکس هم الزامیه. خدا به خیر کناد. کلی زور زدم که با فلاش کار کنم. بعضی هاشون خوب میشه و بعضی هاشونم حالت غیر طبیعی پیدا می کنه. نفهمیدم مشکل چیه. باید بشینم بخونم ببینم چی به چیه.
خلاصه اینکه فعلا درگیر نکات جدید در زمینه عکاسی هستم.
آها یه نکته دیگه: وقتی داری عکاسی ماکرو می کنی نوع دیدت هم فرق فیکیله. مساله فقط زمین نگاه کردن نیست. مساله اینه که اشیا رو به صورن ریزتر و در اندازه واقعی ببینی. توی دو قدمی آدم هزاران هزار سوژه هست، مشکل فقط اینه که عادت کنی ببینیشون و تو ذهنت این تصور رو داشته باشی که چه کاری می خوای باهاشون بکنی. کار غریبیست .
قربان شما
بدورد

Thursday, June 7, 2007

ستایش تو

برای ستایشِ تو
همین کلمات روزمره کافی است
همین که کجا می روی، دلتنگم
برای ستایشِ تو
همین گل و سنگریزه کافی است
تا از تو بتی بسازم
پنجاه و سه ترانه‌ی عاشقانه، شمس لنگرودی

دیوانگی

این عکسو مهسا گرفته

Tuesday, June 5, 2007

مرکز زدایی

برای طرفداران عکاسی سوررئال:
و عکاسی خلاقه:
* قابل توجه: اکثر سوژه ها در مرکز عکس قرار دارند، مساله ای که در عکاسی منظره و طبیعت نکته منفی حساب میشه در عکاسی خلاقه و سوررئال برای خودش نکته ایست.

Monday, June 4, 2007

بی تناسب


شروع اراجیف نویسیه یه جغد

توی 6 ماه فقط 53 تا مطلب نوشتم توی وبلاگ قبلی!!!!
دلم برای اینجا تنگ شده، می خوام دوباره بنویسم. می خوام حالا دوباره شروع کنم. نمی دونم چرا ولی اینجا مثل دفتر خاطراتم می مونه. هر وقت دلم براش تنگ میشه میام اینجا. مثل یه خلوتکده. کلی هم حال می کنم. کلی شعر توش هست که همش برام هنوز جالبه. اگه بهش برسم اینجا میشه جایی که زمانی پر غم بود و اگه نرسم که همیشه و ابدی پر غم باقی می مونه.
چند وقته به نظرم سایت عکاسی کلی عکس خوب داشت ولی باز خراب شده. البته ابنکه فعالیت عکسیش پوز فوتو عرعر رو زده که درش شکی نیست ولی کاش بشه سطح سایت رو کشید بالا. دارم سایت راه میندازم، لطفا نظر بدین که در چنین شرایطی شما باشین چه می کنین؟!
قربان همگی
بدرود