Monday, July 31, 2006

قرار

درود
سه شنبه، یعنی فردا عصر ساعت 6 رستوران تماشا توی برج میلاد طبقه 6. منتظرم رفقا هستم.
بدرود

Sunday, July 30, 2006

بر بلندای آسمان


درود بر رفقا
سه شنبه عصر برنامه دیدار گذاشتم. ایندفعه امیدوارم همه 45 دقیقه ای فرار نکنن. احتمال بسیار بسیار زیاد آقایان نواب موسوی و مصطفی امام هم خواهند بود. اگر باز لطف کنین خبر بدین که می یاین یا نه ممنون می شم. ساعتشم همون حدود 6 خواهد بود.
قربان همگی
جاده خاکی

کافه شوکا

درود بر رفقا

چند تا مطلب دارم که توی این هفته در موردشون می نویسم. اولین مطلب در باره نمایشگاه عکس کافه شوکا هست. با اجازه رفقا پنجشنبه شب افتتاحیه نمایشگاه بود در کاخ نیاوران. یک سالن کوچیک پشت کاخ رو گرفته بودن که عکسها رو نشون بدن. خوشبختانه من دیر رفتم و افتتاحیه تموم شده بود. رفتم مستقیم عکسها رو ببینم. مقداری نگاه کردم دیدم یا من حالیم نمیشه و یا عکسها مزخرف هستن. حتی سعی کردم عکسهای برنده و منتخب رو با دقت نگاه کنم، به شدت مزخرف بودن. بعد چند تا از دوستام رو دیدم اونجا با اونها هم نظرم رو در میان گذاشتم دیدم نخیر اونها هم با من هم عقیده هستن. خلاصه اگر هم نرفتین چیزی رو از دست ندادین. کیفیت عکسها بسیار پایین بود.
در حاشیه:
طبق معمول که یک سری خصوصیات داریم که فقط خاص ایران و ایرانیها هست من هم چند تا نکته به چشمم اومد که جالبه بدونین. آقای کسرائیان رو دیدم با چهره پف کرده ( از تریاک؟) ایشون بسیار جالب توجه بود. 98% کسانی که اومده بودن بجای اینکه عکسها رو ببینن داشتن با هم حرف می زدن. خلاصه محلی بود برای حرف زدن و دختر یا پسر بازی. قیلفه ها وحشتناک، طرز لباس پوشیدن که دیگه نگو. من نمی فهمم هر کسی می خواد تریپ روشن فکری بزاره یا موهاشو بلند می کنه و یا تریاک می کشه!! وضع بسیار بسیار تاسف آوری بود. خود صاحب و بانی کافه شوکا و نمایشگاه رو که می دیدی دچار یاس فلسفی می شدی که ای آقا ، خیر سرمون مثلا ایشون نماینده قشر روشنفکره؟؟؟ و ناراحت می شدی که چرا باید اینطوری باشه، در کل به جز چند تا استثنا دیگه نه در دخترها و نه در پسرها ندیدم کسی رو که درست پوشیده باشه و بجای صحبت کردن عکسها رو نگاه کنه!!
نکته بعدی و جالب توجه چید مان و سیستم خیلی بد نمایش عکسها بود که البته در کل انتظار زیادی نداشتم.
در آخر هم دلم از این هم کثافت کاری گرفت. از این همه قرتی بازی و پوکی و حماقت. یاد صادق هدایت افتادم که اسمهای خوبی برای این قشر انتخاب می کرد: رجاله ها؟ حاجی آقاها؟ تازه به دوران رسیده ها؟ روشنفکر پولی؟ یا روشنفکر پوچ؟ نمی دونم الان اگه بود چه نامی رو انتخاب می کرد.
دلم گرفت، دلم هوای باغ رو کرد. راه افتادم توی کاخ . سعی کردم 40 سال پیش رو مجسم کنم. اینجا چجوری بوده؟! تا حالا توی شب توی باغ کاخ قدم نزده بودم. فضای خاصی بود. جای همگی خالی.

قربان همگی
جاده خاکی

Wednesday, July 26, 2006

درود

درود بر همگی
والا این جریان سربازی و ویزا گرفتن و نمی دونم گرفتن گواهی لیسانس از دانشگاه مثل همون جریان هفت خان(خوان) رستم شده، خیر سرم اومدم استراحت ولی عوضش هر روز توی یک اداره هستم. به هر حال اینم نوعی تنوعه. دیگه اینکه من دو هفته دیگه می رم برای همین فکر فوکولیدم که یک بار دیگه دور هم جمع بشیم ، امیدوارم که رفقا وقت داشته باشن. کماکان وبلاگ کوتوله قهوه ای،بارون،مانی پیکس، شاگرد تنبل،مورچه، اولدوزلار، اپتیک رو می بینم، فقط هنوز همون مشکل کامت گذاری رو دارم. شرمنده همگی. احتمالن قرارمون برای هفته دیگه هست. بهم بگین چه روزایی آزاد هستین که قرار بزارم.
قربان همگی
جاده خاکی

Tuesday, July 18, 2006

...


* برای شاگرد تنبل: امیدوارم کتاب رو حداقل تموم کرده باشی.
* برای رفقا: این عکس رو خودم خیلی دوست دارم. کادر بندی و بقیه مسایل همینه و ادیت زیادی نشده. بزرگ شده این عکس رو در سایت خودم ببینید.
قربان همگی

ماکروویو


الان دو قرنه من می خوام هی به اینجا برسم نمیشه. از بس سرعت اینترنت بالاست آدم می مونه چی کار بکنه. همینطور انگشت به دهن می مونم. شاهکاره. شرمنده رفقا هم هستم. تمام وب ها رو سر می زنم منتها نمی دونم چرا نمیشه نظر داد، صفحه نظرات سفید باز میشه. مخصوصا وب سها رو هر کار کردم نشد که نشد. همش سفیده، خلاصه سها جان شرمنده. از این به بعد سعی می کنم در هفته یه چند باری اینجا را آبو جارو کنم.
قربان همگی
جاده خاکی
*جاده ماکروویو جاده ایست پشت شهر لاهیجان که برای رساندن سوخت و امکانات به آنتنهای تقویت تلویزیون بالای کوه ساخته شده است.

Friday, July 7, 2006

دوردستها


اشتباه کردم که عکس نگرفتم. حالا که فکر می کنم می بینم حیف شد. رفقا اومدن و زودی هم رفتن. نفهمیدم چرا ولی یهو در عرض 5 دقیقه همه رفتن. احتمالن قیافه من یهو تغییر کرده تبدیل شده به جن بو داده . و البته امیدوارم حرف بدی نزده باشم که کسی ناراحت شده باشه. به هر حال از دیدن رفقا خوشحال شدم. حیف که کم بود. تازه داشت موتور جونور بازیم گرم می شد.
اگه کسی حال داشت اعلام کنه بازم برنامه بزاریم.
قربان همگی
جاده خاکی

Tuesday, July 4, 2006

تایید

خب، رفقا برنامه فردا تایید شد و باقیست. یعنی 4 شنبه ساعت 6 رستوران تماشا در برج میلاد. من سعی می کنم از 5:30 به بعد اونجا باشم. تمام رفقایی که وب منو می بین لطفا بیان. خیلی خوشحال می شم. به قولی ( از این تعارفا): آمدن همه به روی چشم...آقا من بلد نیستم، از همون تعارفا. خلاصه منتظرم.
قربان همگی
جاده خاکی

Sunday, July 2, 2006


یک جعبه پر از اشک
یک قطار باد،
این غمهای سنگین،
جعبه اشکهایم را کدامین قطار با خود خواهد برد.
دیرگاهان
صدای باد را می شنوم
به نجوا
برایم از غم سخن می گوید.

Saturday, July 1, 2006

قرار

همه چیز یهو فرق می کنه، مردم، رانندگی ها، خانواده، دوستان، دود، شهر ، چهره مردم، سرعت اینترنت، عکاسی، ماشینم و لباس پوشیدن. وقتی اونجا هستی( منظورم فرنگه) همه این چیزها؟؟!! برای آدم خاطره هست. می دونی که سرعت اینترنت کمه، می دونی که ملت عین گاو رانندگی می کنن ولی باز دلت تنگ میشه، باز وقتی میبینی سرت رو به علامت تاسف تکون می دی ولی باز دلت می خواد که مثل قدیم توی بازار شلوق تجریش راه بری.
خلاصه اینجا برای خودش دنیاییه. بگزریم.(بگذریم، بگظریم، بگضریم)
دوستان عزیز دلم می خواد همه شما ه راو ببینم. دلم می خواد وقتی از اینجا می رم خاطره ای از دوستانم داشته باشم. 4 شنبه عصر چطوره؟؟ امیدوارم کار نداشته باشید. اگه نظری هست بگین که ساعت یا روز رو تغییر بدم. منتظر هستم. دوستانی که میان فقط یه کولوچو بن.یسن که: هستن.
پس قرار ما 4 شنبه ساعت 6 اییی رستوران تماشا توی میلاد.
آها در ضمن چند تا از دوستان عکاس هم هستن.

قربان همگی
جاده خاکی