درود بر رفقا
چند تا مطلب دارم که توی این هفته در موردشون می نویسم. اولین مطلب در باره نمایشگاه عکس کافه شوکا هست. با اجازه رفقا پنجشنبه شب افتتاحیه نمایشگاه بود در کاخ نیاوران. یک سالن کوچیک پشت کاخ رو گرفته بودن که عکسها رو نشون بدن. خوشبختانه من دیر رفتم و افتتاحیه تموم شده بود. رفتم مستقیم عکسها رو ببینم. مقداری نگاه کردم دیدم یا من حالیم نمیشه و یا عکسها مزخرف هستن. حتی سعی کردم عکسهای برنده و منتخب رو با دقت نگاه کنم، به شدت مزخرف بودن. بعد چند تا از دوستام رو دیدم اونجا با اونها هم نظرم رو در میان گذاشتم دیدم نخیر اونها هم با من هم عقیده هستن. خلاصه اگر هم نرفتین چیزی رو از دست ندادین. کیفیت عکسها بسیار پایین بود.
در حاشیه:
طبق معمول که یک سری خصوصیات داریم که فقط خاص ایران و ایرانیها هست من هم چند تا نکته به چشمم اومد که جالبه بدونین. آقای کسرائیان رو دیدم با چهره پف کرده ( از تریاک؟) ایشون بسیار جالب توجه بود. 98% کسانی که اومده بودن بجای اینکه عکسها رو ببینن داشتن با هم حرف می زدن. خلاصه محلی بود برای حرف زدن و دختر یا پسر بازی. قیلفه ها وحشتناک، طرز لباس پوشیدن که دیگه نگو. من نمی فهمم هر کسی می خواد تریپ روشن فکری بزاره یا موهاشو بلند می کنه و یا تریاک می کشه!! وضع بسیار بسیار تاسف آوری بود. خود صاحب و بانی کافه شوکا و نمایشگاه رو که می دیدی دچار یاس فلسفی می شدی که ای آقا ، خیر سرمون مثلا ایشون نماینده قشر روشنفکره؟؟؟ و ناراحت می شدی که چرا باید اینطوری باشه، در کل به جز چند تا استثنا دیگه نه در دخترها و نه در پسرها ندیدم کسی رو که درست پوشیده باشه و بجای صحبت کردن عکسها رو نگاه کنه!!
نکته بعدی و جالب توجه چید مان و سیستم خیلی بد نمایش عکسها بود که البته در کل انتظار زیادی نداشتم.
در آخر هم دلم از این هم کثافت کاری گرفت. از این همه قرتی بازی و پوکی و حماقت. یاد صادق هدایت افتادم که اسمهای خوبی برای این قشر انتخاب می کرد: رجاله ها؟ حاجی آقاها؟ تازه به دوران رسیده ها؟ روشنفکر پولی؟ یا روشنفکر پوچ؟ نمی دونم الان اگه بود چه نامی رو انتخاب می کرد.
دلم گرفت، دلم هوای باغ رو کرد. راه افتادم توی کاخ . سعی کردم 40 سال پیش رو مجسم کنم. اینجا چجوری بوده؟! تا حالا توی شب توی باغ کاخ قدم نزده بودم. فضای خاصی بود. جای همگی خالی.
قربان همگی
جاده خاکی