Showing posts with label شعرهای انتخابی بوف. Show all posts
Showing posts with label شعرهای انتخابی بوف. Show all posts

Monday, June 4, 2012

بغض

پیشانی ام چسبیدن به لبانت را میخواهد...و موهایم بوییدنت... و چشمهایم خیس کردن پیراهن مردانه ات
 ..عجب بغض پرتوقعی دارم من امروز...

Wednesday, March 11, 2009

...

در سر در کاروانسرایی
تصویر زنی به گچ کشیدند
ارباب عمائم این خبر را
از مخبر صادقی شنیدند
آسیمه سر از درون مسجد
تا سر در آن سرا دویدند
گفتند که وا شریعتا
خلق روی زن بی نقاب دیدند
این آب آورد آن یکی خاک
یک پیچه ز گِل بر او بریدند
ایمان و امان به سرعت برق می رفت
که مومنین رسیدند
ناموس به باد رفته ای را
با یک دو سه مشت گِل خریدند
چون شرع نبی از این خطر جست
رفتند و به خانه آرمیدند
غفلت شده بود و خلق وحشی
چون شیر جهنده می جهیدند
بی پیچه زن گشاده رو را
پاچین عفاف می دریدند
لب های قشنگ و خوشگلش
را مانند نبات می میکیدند
بالجمله تمام مردم شهر
در بدر گناه می تپیدند
درهای بهشت بسته می شد
مردم همه می جهنمیدند
می گشت قیامت آشکارا
یکباره به صور می دمیدند
طیر از وکرات و وحش
از حجر انجم ز سپهر می رمیدند
این است که پیش خالق و خلق
طلاب علوم رو سپیدند
با این علما هنوز مردم
از رونق ملک نا امیدند
ایرج میرزا 1291- 1345 ه.ق

Saturday, January 3, 2009

Leonard Cohen, Waiting for a miracle


Baby, I've been waiting,
I've been waiting
Night and day
I didn't see the time,
I waited half my life away
There were lots of invitations
And I know you sent me some,
But I was waiting
For the miracle,
For the miracle to come

I know you really loved me
but, you see,
my hands were tied
I know it must have hurt you,
it must have hurt your pride
to have to stand
beneath my window
with your bugle
and your drum,
and me I'm up there waiting
for the miracle,
for the miracle to come

Ah I don't believe you'd like it,
You wouldn't like it here
There ain't no entertainment
and the judgements are severe
The Maestro says it's Mozart
but it sounds like bubble gum
when you're waiting
for the miracle,
for the miracle to come

Waiting for the miracle
There's nothing left to do
I haven't been this happy
since the end of World War II

Nothing left to do
when you know
that you've been taken
Nothing left to do
when you're begging for a crumb
Nothing left to do
when you've got to go on waiting
waiting for the miracle to come

I dreamed about you, baby
It was just the other night
Most of you was naked
Ah but some of you was light
The sands of time were falling
from your fingers and your thumb,
and you were waiting
for the miracle,
for the miracle to come

Ah baby, let's get married,
We've been alone too long
Let's be alone together
Let's see if we're that strong
Yeah let's do something crazy,
Something absolutely wrong
While we're waiting
For the miracle,
for the miracle to come

Nothing left to do ...

When you've fallen
on the highway
and you're lying
in the rain,
and they ask you
how you're doing
of course you'll say
you can't complain --
If you're squeezed
for information,
that's when you've got to
play it dumb:
You just say
you're out there waiting
for the miracle,
for the miracle to come

Ah baby, let's get married,
We've been alone too long...

Sunday, July 27, 2008

دستهایم تهی از روز است ، چشمهایم تهی از شبنم
و تو در تیرگی قلعه ی شب در دور ، تهی از خویشی
تهی از خویشی و تهی از من

آفتابی که در این دشت به ما بوسه نواخت
گم شده ، گم شده در پسِ دیوار غروب
دستهایم تهی از روز است ، چشمهایم تهی از شبنم


آسمانی که در این دشت به ما باران ریخت
رخت بر بسته و رفته است غریب
آسمانی که به ما باران ریخت ، آسمانی که به ما باران ریخت

دستهایم تهی از روز است ، چشمهایم تهی از شبنم
و تو در تیرگی قلعه ی شب در دور ، تهی از خویشی
تهی از خویشی و تهی از من

آهنگ دور
آلبوم جلوه های ماندگار
محمد نوری




Thursday, January 3, 2008

عجبم

عجبم از این مردم پست
از این مردم زنده کش مرده پرست
تا هست، بکشندش به جفا
تا مرد، ببرندش سر دست

Thursday, December 6, 2007

قافله عمر

این قـافـله عـمر عجب می گذرد
دریاب دمی که با طرب می گذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را کـه شب می گذرد
خیام
گوش کنید:

Thursday, May 18, 2006

اما


اما
در برگریز پاییز
گفتی که بایدش کند
گفتی که بایدش سوخت
ناموس خاک و باران
این را نخواست اما:
آن هیمه های گیلاس
غرق شکوفه امروز!
منصور اوجی

خب شکل سایت یه خورده عوض شد. فکر کنم اینطوری بهتر باشه. ساده تره. لطف کنین نظرتون رو بگین

قربان همگی

Monday, May 8, 2006

باران خزان



باران خزانی بر بام
باد
آکنده اندوه.
تکه های بهار را که در قلبم جا نهادی
کجا بگذارم؟
محمد شمس لنگرودی

Saturday, May 6, 2006

گر


فصل ریزش موهای روباها شروع شده و این بیچاره شبیه این گرا شده.(((((:

Thursday, May 4, 2006

پرنده می داند


پرنده می داند
خیال دلکش پرواز در طراوت ابر
به خواب می ماند.
پرنده در قفس خویش
خواب می بیند.
پرنده در قفس خویش
به رنگ و روغن تصویر باغ می نگرد.
پرنده می داند
که باد بی نفس است
و باغ تصویری ست.
پرنده در قفس خویش
خواب می بیند.
ه.ا.سایه

مخلصم

ز میان گفتگوی منو تو...


Tuesday, May 2, 2006

شعر و بوسه


شعر و بوسه را که داشته باشی،
مرگ چه دارد
که از تو بستاند؟
یانیس ریتسوس
Yannis Ritsos
یونان
1909-1990

Monday, May 1, 2006

گناه


گناه
گنه كردم گناهي پر ز لذت
درآغوشي كه گرم و آتشين بود
گنه كردم ميان بازواني
كه داغ و كينه جوي و آهنين بود
در آن خلوتگه تاريك و خاموش
گنه كردم چشم پر ز رازش
دلم در سينه بي تابانه لرزيد
ز خواهش هاي چشم پر نيازش
در آن خلوتگه تاريك و خاموش
پريشان در كنار او نشستم
لبش بر روي لبهايم هوس ريخت
ز اندوه دل ديوانه رستم
فروخواندم به گوشش قصه عشق
ترا مي خواهم اي جانانه من
ترا مي خواهم اي آغوش جانبخش
ترا اي عاشق ديوانه من
هوس در ديدگانش شعله افروخت
شراب سرخ در پيمانه رقصيد
تن من در ميان بستر نرم
بروي سينه اش مستانه لرزيد
گنه كردم گناهي پر ز لذت
كنار پيكري لرزان و مدهوش
خداوندا چه مي دانم چه كردم
در آن خلوتگه تاريك و خاموش
از مجموعه دیوار
فروغ فرخزاد

دوردست

دوردست
می خواهم بار دیگر در خاطرم آید...
اما بسیار رنگ پریده است...چیزی به جا نماند
در دوردستها، در سالهای جوانی...
پوسته ای از یاس...
آن شب مرداد ماه-مرداد بود؟ آن شب...
به دشواری در خاطر می آید آن چشمها، آبی بودند آنگار...
آری آبی، آبی یاقوتی.
کنستانتین کاوافی

بازگشت


بازگشت
بازگرد و مرا ببر
احساس عزیز، بیا و مرا ببر
آنگاه که خاطره تن چشم می گشاید
و اشتیاق دیرین دیگر باره در خون جاری می شود
وقتی لب و تن به خاطر می آورند
و دست بار دیگر رویای نوازش می بیند.
بازگرد و مرا ببر شب هنگام
آنگاه که لب و تن به خاطر می آورند...
کنستانتین کاوافی
Constantine Cavafi
یونان
1863-1933

Sunday, April 30, 2006

بوسه


بوسه
بوسه بر پیشانی، شوربختی را مسترد
بر پیشانی ات بوسه می زنم.
بوسه بر چشمها بی خوابی را می زداید
بر چشمانت بوسه می زنم.
بوسه بر لبها ژرف ترین عطشها را می نشاند
بر لبانت بوسه می زنم.
بوسه بر سر خاطره ها را می روبد
بر سرت بوسه می زنم.
مارینا تسون تایوا
Marina Tsvetayeva

اندوه


اندوه
تمامی دنیا
گورستان عظیم
عشق است.
درختان در کنار دیوار
در رویای نسیمی اند
که در خواب رفته است
تا ابد.
سپیده دمان
باریکه ای از نور خورشید اینجا می افتد
تا شامگاهان
آخرین بار
نام مرا بر روی گورم روشن کند.
آنتونین بارتوشک

Saturday, April 29, 2006

ری را

ری را
صدا می آید امشب
از پشت کاج که بند آب
برق سیاه تابش تصویری از خراب
در چشم کی کشاند.
اما صدای آدمی این نیست
با نظم هوش ربایی من
آوازهای آدمیان را شنیده ام
در گردش شبانی سنگین
زاندوه های من
سنگین تر.
و آوازهای آدمیان را یکسر
من دارم از بر.
یکشب درون قایق دلتنگ
خواندند آنچنان؛
که من هنوز هیبت دریا را
در خواب
می بینم
ری را، ری را...
هوای آن دارد که بخواند
درین شب سیا،
او نیست با خودش ،
او رفته با صدایش اما
خواندن نمی تواند.
نیمایوشیج 1331

Wednesday, April 19, 2006

جریان بکارت

"امام جمعه اصفهان:74 درصد دختران ايراني باكره به خانه بخت نمي روند" " امام جمعه اصفهان گفته است 74درصد دختران ما باكره نيستند! پيام آور از ايشان مي‌پرسد: شما اين آمار را از كجا آورديد؟ آمار مربوط به اصفهان است و يا كل كشور؟ امام جمعه مي‌فرمايد: من با اين وضع فساد و فحشا حدسي گفتم، البته آقاياني هم كه اطلاع دارند و نزد من مي‌آيند تائيد كرده اند.....
" سایت اینترنتی «پیک نت»

الا اي شيخ جویای بکارت
به لاي پاي دخترها چه کارت؟
تو فرمودي بکارت ها که پاره ست
دقيقاً درصدش هفتاد و چار است

ببينم از کجا آوردي آمار؟
ز جمع آشنايان يا ز اغيار

تو از هرکس که ارقامش شنفتي
چرا زان بيست و شش درصد نگفتي

نگفتي بيست و شش درصد بکارت
نشان باشد ز انواع اسارت

گروهی باکره، از سکس دورند
کزین بابت گرفتار غرورند

گروهي ترس خورده، صاف و ساده
اسير انجماد خانواده

گروهي پاي بند دين و مذهب
به شدت باکره ، اما معذب!

شما که دختري را سن نُه سال
به شوهر ميدهي راضي و خوشحال

چرا خواهي اگر شوهر نکرده
شود چل ساله ، سالم مانده پرده؟

بیا و دست بردار از حقارت
نچسب ای شیخ نادان بر بکارت

بکارت مال دوران های دور است
به زن های جوان تحمیل زور است

بکارت نیست معیار نجابت
نجابت را چه بشناسد جنابت!

نجابت، شیخ نادان، پرده ای نیست
به اینکه داده ای یا کرده ای نیست

نجابت چیست؟ حق کس نخوردن
بکارت چیست؟ مال کس نبردن

نه بین مردمان اخلاق و عصمت
به میزان بکارت گشته قسمت

فریب مردمان، ضد عفاف است
نه آن کاری که در زیر لحاف است

که هر آمیزشی قبل از عروسی
بود یک مطلب خیلی خصوصی

مبر سر را درون بستر خلق
که بینی گوزشان را تا ته حلق

خودت شام زفاف ای شیخ بد ذات
بکارت داشتي ارواح بابات؟

تو با آن حجت الاسلام فاکر
چگونه میتوانی بود باکر؟

برای تو کسی پرونده هم ساخت
و يا بر پشت و پيشت کنتور انداخت؟

(در کون شما کنتور اگر بود
سر یکهفته کنتور هم دمر بود
اگر یک روز باشی توی حوزه
بواسیرت بچسبد زیر لوزه)

تو هم حالا به اين حد از جسارت
ز دخترها طلب داري بکارت؟

چه میفهمی تو قانون طبیعت
که میآئی ز مادون طبیعت

چه دخترهای نوزادی که گه گاه
ندارند این بکارت را به همراه

به آنها چون خدا پرده نداده
شوند البته که بی پرده زاده

ترا گر اعتراضی هست حالا
بگو با حضرت باریتعالی

که ای پروردگار پاک عالم
چرا پرده ندادی خاک عالم!

امام ِ جمعه آ! بر خویش رحمی
بکن کاری که یک قدری بفهمی!

بدن ها فرق دارد با بدن ها
خصوصاً مال دخترها و زن ها

همه یک شکل و جور و قالبی نیست
نمی فهمی؟ زن است این، طالبی نیست

یکی را پرده باشد نازک و ُترد
شود زائل اگر یک ضربه ای خورد

یکی را پرده کشدار و غشائی
استمثال شخص آقا ارتجاعی است

که تا وقتی که آن بانو نزاید
از آن یک قطره هم خون در نیاید

یکی هنگام ورزش داده از دست
یکی تا آخرش همراه او هست

تو آمار از کجا کردی فراهم
بیا یکخرده آگه کن مرا هم

من اینها را که گفتم مستند بود
قوانین ازل بود و ابد بود

ندارد حرف من ردخُور ز قرصی
ولی تو باید از دکتر بپرسی

که او بی پرده تر از پرده گوید
برایت واضح و گسترده گوید

***
امام ِ جمعه آ، یک چیز دیگر
نمیدانی، نمیفهمی، مکرر!

اگر شد پرده ای هرگونه پاره
تجارت، کرده پیدا راه چاره

بدوزد پرده را نرس و پرستار
خدایا زین معما پرده بردار!

(بکارت را ز مریم باید آموخت
که بعد از زایمان هم میتوان دوخت)

بکارت چیست قفل حفظ ناموس؟
نجابت در پس اش محفوظ و محبوس؟

اگر داری دلارش یا ریالش
بزن آن را بخیّه، بی خیالش!

تجارت، میکند حفظ بکارت
بود ناموس ها دست تجارت

اگر دارای ناموسی از این راه
به بی ناموسی ات صد بارک الله

امام ِ جمعه آ ! قدری حیا کن
دکانی دیگری این جمعه وا کن

مناسبتر ُپرش کن این دکان را
که بشناسی همه اجناس آن را

فوراگزامپل دکان بول و غایط
بخور آنقدر تا جانت درآید

2 بهمن – 22 ژانویه 6
به نقل از سایت اضغر آقا