Friday, August 31, 2007

تولدشه...اووووووووووووو

درود
یه تخم سگی امروز تولدش بود. پا شد رفت خونه معلم سابق ویولونش. دو تا دختر داشتن که بزرگه همیشه همبازی و البته رقیب بود. که چون همیشه حسابی تمرین می کرد به گرد پاش هم نمیرسیدم. دیدنش بعد از سالها حسابی حال داد و البته به محض اینکه پا فهمیدن تولد یه جونوریه پدر و دختر پا شدن رفتن یه کیک خریدن. چی چی بهش می گن؟ پریز سوپر، سوپر پریز، سوپپز، سوری پز، سورپریز، سورپرایز ... ها همون سورپرایز، خلاصه منو حسابی سورپرایز کردن. تا به حال اینقدر حال نکرده بودم. دمشون گرم.
آها یه چیزی، امروز اومدم به دوستم عکسای ایران رو نشون بدم بعد فهمیدم که ندارم، چون تو فوتو بوده و پاک شده، حالا از هفته دیگه توی سایت آپ می کنمشون. همینه که هست، نگین عکاسی نمی کنی که فردا به مدت 3 روز دارم میرم عکاسی.
فعلا شب خوش
بدرود.

Wednesday, August 29, 2007

دنیای تلخ هنر



امروز رفته بودم یک کتاب فروشی بسیار بزرگ در شهر معظم کینگستون. بعد رفتم قسمت مجلات عکاسی! بی اغراق نزدیک 15 مجله مختلف عکاسی بود. مقادیر متنابهی کف تولید فرمودیم و بعد تصمیمات گرفتیم برویم قسمت کتب عکاسی! بعد از کنکاش و جستجو پیداش کردم. دیگه دستگاه تولید کفمون سوخت!!! نمی دونستم چی رو نگاه کنم. کدوم کتاب رو ورق بزنم. اعصابم خراب شده بود. چند کتاب با چاپ بسیار بسیار عالی از" راس" بود. که البته معرف حضورتون هست. این بابا جزو خداوندگاران عکاسی حیات وحش محسوب میشه. طرف میره چند روز کامل کنار ساحل تو قطب شمال روی یخ میشینه تا از پنگوئن ها عکس بگیره. و باید عکساشو فقط ببینین. بعدم چند تا کتاب دیگه بود که فقط باید میشستی ساعتها عکسها رو میدیدی. اینقدر اونجا وول زدم که بهم شک کردن. گفتن حتما این کتاب دزده، نزدیک بود بهم بگن پیییشده!!!!

ولی خیلی حالم گرفته شد. کاش از اول عکاسی خونده بودم. و کاش توی سنین جوانی این دنیای دیجیتال اومده بود. خیلی با روحیم سازگاره و متاسفانه قشنگ نقطه مقابل رشته فعلیم قرار داره. هر دفه که دستم میره که یه کتاب خیلی دیگه حرفه ای وردارم، پیش خودم میگم که چی؟! تو که نمی تونی تا این حد پیش بری! به جای اینکه بشینی کتابای حقوقی بخونی اومدی تو قسمت هنر!! به قوله ترکا اخه تو رو سننه!

خلاصه اینکه حیف شد و حیف شد. آها یه چیز دیگه: اگه حوصله دارین برین توی تی ئی، عکسایی که بالای 100 امتیاز آوردن رو بیارین. 4 صفحه بیشتر نیستن. ولی هر کدوم برای خودشون دنیایی هستن. کلا سیستمشون با فوتو دات نت و فوتو سیج فرق فیکیله. ارزش وقت صرف کردن رو داره.

قربان همگی

شبتون خوش، ندیدمتون، فردا صبحو عصرتونم خوش.

Tuesday, August 28, 2007

...



1386/06/06
4
خیلی شیرین و دوست داشتنی..بویژه اینکه از طبیعت محض دراومده..
Reply Read Replies (0)

1386/06/05
4
ميبينم كه زدي توي كار كنتراست بالا و آور اكسپوز و سوژه فو! يه طبقه بندي مفهومي كم داره كه حسابي مفهومي بشه !! .. خارج از شوخي.. كادرت خوبه. نور روي زمين زياد شده و با محمد هم در مورد بيشتر شدن عمق ميدان موافقم (جوري كه همچنان سوژه فلو باشه) و اينكه در كل خوبه عكست.
Reply Read Replies (0)
کرگدن و فیل ، بار آخرتون باشه که میبینم نقدهای شخماتیک می نویسین و برا هم هی نوشابه باز می کنین. حداقل حوصله نوشتن برای دیگران رو ندارین عکسهای همدیگه رو درست نقد کنین!!!
ایندفه زیر سیبیلی در می کنیییم....

اشتباه لپی


درود
خب به گمانم مجبورم مطالب دیروزی رو دوباره بنویسم. اشکالی نداره، وقت کنم دوباره می نویسم ولی یه نکته ای: از این به بعد هر کسی مطلبی می خواست بنویسه، لطفا نوشته هاشو یه جایی ذخیره کنه که اگر اتفاقی افتاد مشکلی پیش نیاد. بعضی از ویندوز ها فرمتشون با فرمت برنامه همخوانی نداره و این تقصیر دوستان نیست. البته من کد نوشتاری برنامه رو عوض کردم، اگر باز کسی نتونست بنویسه و به صورت علامت سوال در آمد به جای اینکه ناراحت بشه ، سریع متن رو برای من ایمیل کنه و فرداش به راحتی به نام خودش براش توی سایت آپ می کنم.
قربان همگی شبتون خوش
عکسو برا سری گذاشتم که خجالت نکشه

Monday, August 27, 2007

...

درود
پس سه نفر قرار شد کمک بکنن، اگه بشه به کمک یک نفر دیگه هم احتیاج هست. برای عکس سوری نقد نوشتم، ببینیم چجوری ادامه می دین.
صبحتون خوش، اگه ندیدمتون عصرو شبتون هم خوش.
بدورد

Thursday, August 23, 2007

تکونی بدین

بدرود
دیروبعد از مدتی رسیدم که به اینترنت وصل بشم. بعد دیدم که با وصف اینکه کلی خبر خیلی جالب اتفاق افتاده هیچ یکی از کسانی که عضو سایت فتو هستن حتی حوصله نکردن که فقط خبرها رو گزارش بدن. حالا خبر بخوره تو .... یک عکس و یا حتی یک سوال؟! هیچ هیچ!
حالا برای همین یه کاری می خوام بکنم. بهترین کار اینه که 3 نفر از عضوهای سایت بیان کمک و سعی کنن سایت رو به روز نگه دارن، با گذاشتن خبر و یا مطلب جالب مربوط به عکاسی. اگر تعداد بیشتری هم خواستن کمک بکنن که چه بهتر. هر کسی می خواد کمک کنه پای این متن آمادگیشو اعلام بکنه. تا شنبه شب صبر می کنم. اگه کسی آمادگی نداشت، سایت حذف میشه چون از اینکه همینطور اونجا بیوفته بدم میاد.
منتظرم ببینم چند مرده حلاجین.
شب همگی بخیر، اگه ندیدمتون صبحو عصر فرداتون هم بخیر.
بدورد

Thursday, August 16, 2007

...

جواب سوال فرشته رو نوشتم. قشنگ 2:30 طول کشید تا تموم بشه. اشکم در اومد ولی خب مقاله بسیار عالی از کار در اومد. اگر چشماتون در اومد به خاطر ریز بودن نوشته ها تقصیر من نیست. برین بیخ خر سها رو بگیرین که تنبلی می کنه و کار رو انجام نمیده.
می خسبیم که چشممان شد کاسه خون.
بدرود

Wednesday, August 15, 2007

تاریخچه گلابی

چند وقته دارم فکر می کنم در باره عکاسی، یعنی بیشتر تو فکرش هستم و اینکه چی می خوامو چه کاری دارم می کنم و از این حرفا. بعد به این نتیجه رسیدم عکاسی برام مثل یه راه فراره، یه راه فرار از خیلی چیزا! مثل درسو و نگرانیهای مزخرف دیگه. و بعد به این نتیجه رسیدم که وارد شدن به دنیای عکاسی اگر ضرر مالیش و وقت گرفتنش هست یه چند تا مزیت خیلی عالی برای من داشته. اول از همه اینکه چند تا دوست خوب پیدا کردم که خب شاید هیچ وقت نمیشد که باهاشون آشنا بشم. گذشته از کلی رفقای ریزو درشت و لطیف و شاهکار مثل فیل و کرگدن و مورچه و بارون و اسب آبی ، دو تا دوست هستن که به نظرم خیلی آدمهای نفیسی هستن. آرتین و ورهرام دوستانی هستن که اینقدر به من محبت کردن و بدون هیچ چشمداشتی اینقدر کمک کردن که من نمی دونم چه جوری ازشون تشکر کنم و یا چجوری تلافی کنم. همیشه تعجب می کنم که همچین آدمایی هم پیدا می شن. خلاصه یکی از مزیتای عکاسی پیدا کردن دوستانی اینچنین بود. مزیت بعدیش این بود که یاد گرفتم چجوری انتقاد پذیر باشم، سعی کنم سریع از کوره در نرم و سریع قضاوت نکنم. نه اینکه الان عالی شده همه چی، نه! بعضی وقتا هنو سریع شاکی میشم ولی سعی می کنم کنترل کنم خودمو. و یه مزیت دیگه که الان به فکرم میرسه، آشنا شدن با نظریات عجیب و غریب ، بعضا شخمی و بعضا جالب خیل عظیم علاقه مندان به هنر عکاسی هست. چه توی سایتهای عکاسی ایرانی و چه توی سایتها و فرومهای فرنگی!!!
* نقد فرشته مونده، سهای تنبل هم کارشو انجام نمیده و من رو هم تنبل کرده. امروز حتما نقد فرشته رو تموم می کنم.
قربان همگی
بدورد

Monday, August 13, 2007

دلتنگی



مامان اینا این هفته یا هفته دیگه میان. به همین علت دچار یه دلشوره شدم. شش روز دیگه میشه یکسال که از ایران زدم بیرون. تصور کنین یه مورچه رو و بعد تصور کنین یه جورابی پایه اون مورچه و جورابش قرمز باشه. اون جوراب یه سولاخ( نه سوراخ) داره! من دلم اندازه اون سولاخ کوچیکه تنگ شده. دیگه بعضی شبا کف می کنم. برا همین باید یه هفته ای خونه پیدا کنم وبعدم یک سری کار تحقیقی تحویل بدم. کلافم. کلی کارای عکاسی مونده. یه جورایی دلخوشکنک هستن. باید جواب فرشته رو بدم. متنی که می خوام برای سها بنویسم رو شروع کنم و یه مقداری هم برم عکاسی.

دلتنگی می کنیممممممممممممممممم.

بدرود

Wednesday, August 8, 2007

تنبلی

تنبلیم میاد شدید، یادمه یکی می گفت کون گشاد مایه نشاط، ولی والا من هم تنبلی می کنم هم مایه نشاطم نیست چون از اونور هی باید دلم شور درسو کارای دیگه رو بزنه. به هر حال نوشتن نقد عکس سعیده مونده، دادن چند عکس به کاوه برای فلش، ایمیل برنامه به سها، ادیت خروار عکس یکی از دوستان و رسیدگی به سایت نقد جغد و فرستادن چند رزومه برای کار مونده. به قولی دیگه واقعا گندشو در آوردم. باید حتما شروع کنم رسیدگی به بعضی از کارها. امیدوارم امشب چند تاشونو انجام بدم. داشتم مرتب منظم می شدما، ای خاله گرامی از ایران برگشت و منو حسابی هوایی کرد، نیلو هم کلی عکس برام فرستاده فعلا پاک قاطیم...
غول مراد مظفر زرگنده....ها...
آخ تازه یادم اومد، مقاله سوال سها، تماس برای پیدا کردن خونه، نامه به تهیه کننده باطری هم مونده، ددم وای.

Monday, August 6, 2007

گیج

نظرتون درباره آدمی که لیوان چایی داغ رو بگیره دستش و هی دستشم بسوزه و وقتی نصف چایی رو زد تو رگ تازه دوزاریش بیفته که د بیا لیوانه دسته داشت؟!
حالا اینکه خوبه ، اینو بگم دیگه حال کنین: نظرتون درباره کسی که شب میره مسواک بزنه بعد بجای خمیر دندون ژل مو رو بماله رو مسواک، بعدش هی نگاه کنه به مسواک که چرا خمیر دندونه بی رنگه، من که خمیر دوندون بی رنگ نداشتم!!
اینا به کنار شاهکار اصلی مونده!! هیس، ششششش، چیزی نگین: نظرتون درباره کسی که میشینه تو ماشین و بعد فراموش کرده که موبایلشو ور داره، میره تو خونه به جای موبایل گوشی تلفن بی سیم خونه رو بر میداره میاد تو ماشین میشینه و بعد تا سره کوچه میره، اونوقت می خواد زنگ بزنه گوشی تلفن رو با جدیت بر میداره و شماره رو میگیره، توجه داشته باشین دوزاری هنوز نیوفتاده، بعد میبینه هیچ خبری نیست، به گمانش آنتن نمیده، با تعجب گوشی رو نگاه می کنه( اینجا آنتن ندادن چیز غریبیه) بعد جلینگ!!! دوزاریش میفته که چی ورداشتهD:
هر گونه تشابه شاهکارهای بالا رو با نویسنده تکذیب می کنیییم.
شاهکار بدی رو بعدا براتون می گم.
مربا بده بابا...