یکی از سخت ترین کارهای دنیا مدیریت چگونگی رفتار با والدین محترم می باشد. یعنی چجوری خودتو با اونا تنظیم کنی و چجوری وقتی عصبانی شدی چیزی نگی که ناراحت بشن خودش کلی کاره!!!
بیچاره می شویییم از دست این دو نفر!
هوا نمورکی دارد گرم تر می شود و از الان با کمک ورهرام برنامه ریزی می نماییم( یعنی اصلا کلا پیشنهاد ورهرام بید) که برای دو ماه دیگه برویم عکاسی ازپرندگان. در حال حاضر بنده، اینجانب ، اعلام می فوکولیم که علاقه به عکاسیمان را از دست داده بیدیم...
الان تصور بفرمایید که در یک خانه بسیار کوچک 50 60 متری مادر گرامی دارد حرف می زند، پدر گرامی با تلفن با فرزند برومندشان در ایران صحبت می کنند و از شانس خوب بنده از صبح زود چون دارن سیستم آتش نشانی رو چک می کنند یکی از توی ایفون به صدای بلند هر 10 ثانیه یه بار میگه : تست میشه 1 2 3 و تست میشه 1 2 3.
مخلوطی از صداها و بوهای غذایی دارد به شدت روی عصبمان یورتمه می رود. هر گونه قتل با شات گان را تکذیب می کنیمممم!!!
.........................
Wednesday, March 26, 2008
Friday, March 21, 2008
...
راستش آدم چنان به نحوه زندگیش عادت می کنه که وقتی یه اتفاقی می افته که تغییرش میده بعضی وقتا شدیدا تعجب می کنم. الان مدتها بود( به گمانم 4 سالی شد) که تنها زندگی کرده بودم و تقریبا یادم رفته بود این سرویس دهی مادرانه رو. اینکه صبح پاشم صبحانه حاضر بشه و یا شام درست بشه و ظرفا شسته بشه و خلاصه اصلا برام عجیبه. خلاصه اینکه دستش طلا...
اومدم کلی بنویسم که یادم ورفت!
اومدم کلی بنویسم که یادم ورفت!
Wednesday, March 19, 2008
سال نو مبارک
سال نو بر همه مبارک باشه...
* مامان و بابا اومدن و برای همین فعلا درگیر اونام و شدیدا هوس مسافرت کردم که فعلا کاریش نمیشه کرد!
* مامان و بابا اومدن و برای همین فعلا درگیر اونام و شدیدا هوس مسافرت کردم که فعلا کاریش نمیشه کرد!
Thursday, March 13, 2008
عجبا!!!
حوری گران!!
خب به حق 124 هزار تا پیغمبر بیکار دم اومدن خانواده گرامی داریم همچین سرما می خوریم که حالمان جا بیاید. کار ادیت پایانی تحقیق نهایی هم مونده و رفتن به گردهمایی شرکتهای حقوقی روز جمعه هم به قوت خودش شدیدا باقیست. تازه برای رفتن به اونجا باید 2:30 رانندگی کنم برم و بعدم همین مقدار رانندگی برای برگشتن و بعدم ورداشتن یه ملتی از فرودگاه و خلاصه ددم وای!!!
حالا اینا به کنار به این عکسها لطفا به چشم خواهری نگاهی بیاندازید:



این عکسا متعلق به بشریست به نام اشلی الکساندرا دیوپره معروف به کریستین کسی هست که با گاورمنت اسپیتزر( فرماندار نیویورک) خوابیده. در واقع کار این حوری همینه و ساعتی هم 1000$ شارژ می فرمودند. و آخرین بار آقای فرماندار 4300$ پرداخت کرتاهه. خلاصه جنجالی به پا شد که فرماندار اول عضر(عذر؟) خواهی کرتاهه و بعدم استفا فرمودند. بعد در تجسس و اینا در گزارش امده که خانم های شیک و خوب که برای یه کلاب فحشای با کلاس کار می کردند بعضیشاون تا سالی 500$ هزار دلار در امد دارن یعنی از خیلی از وکیلا و پزشکا و مهندسین بیشتر. حداکثر در آمد یه وکیل خب با تجربه بعد را 15 سال 250$ هزارتاست. خود دریابید که چه در آمدیه. البته نا گفته نماند خداییش موجود زیباییست.
اینم منبع خبری :
http://www.nytimes.com/2008/03/13/nyregion/12cnd-kristen.html?_r=2&oref=slogin&oref=slogin
* عکسها رو از یه جایی به نام مای سپیس( فضای من) گزارشگره ورداشته، یه جاییه مثل اورکات! و گویا کسی هم از شغل شریف ایشون خبری نداشتند، بنابراین فکر کنم برای مدت طولانی زندگیش به فنا رفته باشه!
حالا اینا به کنار به این عکسها لطفا به چشم خواهری نگاهی بیاندازید:



این عکسا متعلق به بشریست به نام اشلی الکساندرا دیوپره معروف به کریستین کسی هست که با گاورمنت اسپیتزر( فرماندار نیویورک) خوابیده. در واقع کار این حوری همینه و ساعتی هم 1000$ شارژ می فرمودند. و آخرین بار آقای فرماندار 4300$ پرداخت کرتاهه. خلاصه جنجالی به پا شد که فرماندار اول عضر(عذر؟) خواهی کرتاهه و بعدم استفا فرمودند. بعد در تجسس و اینا در گزارش امده که خانم های شیک و خوب که برای یه کلاب فحشای با کلاس کار می کردند بعضیشاون تا سالی 500$ هزار دلار در امد دارن یعنی از خیلی از وکیلا و پزشکا و مهندسین بیشتر. حداکثر در آمد یه وکیل خب با تجربه بعد را 15 سال 250$ هزارتاست. خود دریابید که چه در آمدیه. البته نا گفته نماند خداییش موجود زیباییست.
اینم منبع خبری :
http://www.nytimes.com/2008/03/13/nyregion/12cnd-kristen.html?_r=2&oref=slogin&oref=slogin
* عکسها رو از یه جایی به نام مای سپیس( فضای من) گزارشگره ورداشته، یه جاییه مثل اورکات! و گویا کسی هم از شغل شریف ایشون خبری نداشتند، بنابراین فکر کنم برای مدت طولانی زندگیش به فنا رفته باشه!
Monday, March 10, 2008
...
رفته بیتیم عکاسی با ورهرام و نیما، منم از زور سرما و تنبلی دوربینمو در نیاوردم فقط آخرش دیگه دعوام وبیتن و یه چند عکسی وگرفتیم که همچین به درد نفوکولن. فردا هم عازم ولایت شهید پرور کینگ ستوون می باشیم...
Sunday, March 9, 2008
Friday, March 7, 2008
حجاب
این متن قسمتی از تاریخ چگونگی اجباری شدن حجاب در ایرانه. تاریخ بسیار جالبیه ولی این قسمت آخر یه جورایی انگار همه مطالب رو در خودش داره! اینکه فرهنگ عامه مردم چقدر عقب مونده و چجوری همین عقب موندگی کمک کرده که عده ای با قلدری همه کاری که می خوان بکنن..!!!!
از ماست که بر ماست! حالا کدوم مایت معلوم نیست! من ماستی که از شیر پرچرب گاومیش درست شده رو خیلی دوست دارم، خوشمزست...
صادق زیباکلام که آن روزها با عنوان مهندس زیباکلام رئیس دانشگده فنی دانشگاه تهران بود توصیف رساتر و صادقانهتری از آنچه که در پشت صحنه مبارزه با بیحجابی می گذشت ارائه می دهد. او از زبان دربان دانشکده به خوبی روایت میکند که چگونه اجباری شدن حجاب به عرصه انتقام جوئی طبقات فرودست جامعه از طبقه متوسط بدل شده بود. اگرچه او هم در نهایت همنوا با دربان دانشکده خواهان اجباری شدن حجاب می شود:
مساله زمانی مرا در فکر فرو برد که یکی از نگهبانان به عنوان کسب تکلیف از من پرسید که « از روز شنبه ما باید از ورود کارمندان زن بیحجاب جلوگیری کنیم؟» اشکال از آنجا برایم شروع شد که در لحنش سوال نبود بلکه با همه وجود منتظر شنبه بود تا 50 سال توهین و تحقیر را تلافی کند. در چشمانش موجی از پیروزی به چشم میخورد از اینکه فلان خانم کارمند، فلان خانم استاد را که یک عمر به او فخر کرده بود و شاید در گرمای طاقتفرسای ماه رمضان در حالیکه این مستخدم کم سواد یا بیسواد دهانش از تشنگی خشک شده بود این خانم یا آن آقا ازش خواسته بود که لیوانی آب سرد یا نوشیدنی خنک برایش بیاورد ... و چون تابستان بود و هوا گرم، خانم کارمند طبیعتا با لباس نازک یا آستین کوتاه یا اصلا بدون آستین در محل کار حاضر شده بود، حالا به زعم او بایستی حساب پس بدهد. نگهبان در حقیقت از من نمی پرسید که از ورود خانمهاي بیحجاب جلوگیری کند یا نه، بلکه به من میگفت که از روز شنبه دیگر اجازه نخواهد داد گذشتهها تکرار شود این خانمهای تحصیلکرده در داخل یا خارج یا با لیسانسها یا دکترایشان یا دیپلمشان بایستی مثل خانم من با کم و زیادش ظاهر شوند.
... می خواهم بگویم که مثل هندوها، چینی ها و عربها از آنچه که گوشهای از هویت ملیمان میباشد تبعیت کنیم و پوشش اسلامی را اگر از نظر مکتبی قبول نمیکنیم مثل «ساری» هندی به عنوان یک هویت ملی بپذیریم. نیائیم از دید زور و تحمیل به مساله نگاه کنیم بلکه از دید یونیفورم چینیها که بعد از انقلاب با لباس صدها میلیون زن و مرد چینی یکسان بود نگاه کنیم و اگر به دموکراسی اعتقاد داریم به دعوت اکثریت ملت را که این انتظار ملی و مکتبی را از ما دارند لبیک بگوئیم. (25 تیر 59 شماره 11046 صفحه 14)
برگرفته از:
http://www.meydaan.org/Showarticle.aspx?arid=479
گویند تجاوز به آرومی اگر صورت بگیره قربانی نخواهد فهمید!!!
از ماست که بر ماست! حالا کدوم مایت معلوم نیست! من ماستی که از شیر پرچرب گاومیش درست شده رو خیلی دوست دارم، خوشمزست...
صادق زیباکلام که آن روزها با عنوان مهندس زیباکلام رئیس دانشگده فنی دانشگاه تهران بود توصیف رساتر و صادقانهتری از آنچه که در پشت صحنه مبارزه با بیحجابی می گذشت ارائه می دهد. او از زبان دربان دانشکده به خوبی روایت میکند که چگونه اجباری شدن حجاب به عرصه انتقام جوئی طبقات فرودست جامعه از طبقه متوسط بدل شده بود. اگرچه او هم در نهایت همنوا با دربان دانشکده خواهان اجباری شدن حجاب می شود:
مساله زمانی مرا در فکر فرو برد که یکی از نگهبانان به عنوان کسب تکلیف از من پرسید که « از روز شنبه ما باید از ورود کارمندان زن بیحجاب جلوگیری کنیم؟» اشکال از آنجا برایم شروع شد که در لحنش سوال نبود بلکه با همه وجود منتظر شنبه بود تا 50 سال توهین و تحقیر را تلافی کند. در چشمانش موجی از پیروزی به چشم میخورد از اینکه فلان خانم کارمند، فلان خانم استاد را که یک عمر به او فخر کرده بود و شاید در گرمای طاقتفرسای ماه رمضان در حالیکه این مستخدم کم سواد یا بیسواد دهانش از تشنگی خشک شده بود این خانم یا آن آقا ازش خواسته بود که لیوانی آب سرد یا نوشیدنی خنک برایش بیاورد ... و چون تابستان بود و هوا گرم، خانم کارمند طبیعتا با لباس نازک یا آستین کوتاه یا اصلا بدون آستین در محل کار حاضر شده بود، حالا به زعم او بایستی حساب پس بدهد. نگهبان در حقیقت از من نمی پرسید که از ورود خانمهاي بیحجاب جلوگیری کند یا نه، بلکه به من میگفت که از روز شنبه دیگر اجازه نخواهد داد گذشتهها تکرار شود این خانمهای تحصیلکرده در داخل یا خارج یا با لیسانسها یا دکترایشان یا دیپلمشان بایستی مثل خانم من با کم و زیادش ظاهر شوند.
... می خواهم بگویم که مثل هندوها، چینی ها و عربها از آنچه که گوشهای از هویت ملیمان میباشد تبعیت کنیم و پوشش اسلامی را اگر از نظر مکتبی قبول نمیکنیم مثل «ساری» هندی به عنوان یک هویت ملی بپذیریم. نیائیم از دید زور و تحمیل به مساله نگاه کنیم بلکه از دید یونیفورم چینیها که بعد از انقلاب با لباس صدها میلیون زن و مرد چینی یکسان بود نگاه کنیم و اگر به دموکراسی اعتقاد داریم به دعوت اکثریت ملت را که این انتظار ملی و مکتبی را از ما دارند لبیک بگوئیم. (25 تیر 59 شماره 11046 صفحه 14)
برگرفته از:
http://www.meydaan.org/Showarticle.aspx?arid=479
گویند تجاوز به آرومی اگر صورت بگیره قربانی نخواهد فهمید!!!
Subscribe to:
Posts (Atom)



