Wednesday, November 26, 2008

Hakuna Matata

Hakuna Matata! What a wonderful phrase. Hakuna Matata! Ain t no passing craze. It means no worries for the rest of your days...It s our problem-free philosophy, Hakuna Matata!

من عاشق این فلسفم ...

Tuesday, November 18, 2008

سنسور موبایل

داستان غریبیست. سونی نسل جدید سنسور هایی رو که برای موبایل ساخته می شن رو معرفی کرده، اونم چی با سنسور 12.2 مگا پیکسلی و فاصله کانونی 28 و اف 2/8! من اولش خیلی با اینکه وردارن اینقدر همه چیزو ساده کنن مخالف بودم ولی از وقتی که خودم با موبایل عکس می گیرم می بینم که چقدر وسیله مفیدیه، جدا از کاربرد خبریش، برای من که می رم مسافرت و یا مهمونی، حمل کل وسایلم تقریبا تبدیل به یه مساله شده که قبل از حرکت باید در موردش فکر کنم، ولی با داشتن همچین دوربینی روی موبایل دیگه ادم راحت میشه. حداقل عکسای خاطره ها رو میشه دیگه راحت گرفت!

Sunday, November 16, 2008

مثلا عکاسی رفتیما...


عاقبت صبح زود عکاسی رفتن!

* عکسا با موبایل گرفته شده.

Thursday, November 13, 2008

رفتیم اتاوا. تقریبا دو روزه کلی راهو رفتیم و اومیدم. شهر کوچیک و قشنگیه، کلی جا داره برا عکاسی. ای حاج ورهرام خیلی حال می کرده احتمالن اون جاها. ولی متاسفانه مسافرت من و خانواده بسیار کوتاه بود و هوا هم ابری. در نتیجه طبق معمول دوربین ها توی همون جاشون رفتن و بدون استفاده برگشتن.
اینم منظره توی ماشین منه، هوندا سیویک های جدید درجشون دیجیتالیه!

زمان

رفتن! حالا جی خالیشون رو شدیدا احساس می کنم. انگار بابا هنوز داره بی بی سی نگاه می کنه و داره با مامان حرف می زنه و کتابشم می خونه، حالش به همین بود که می رفتی انگولک و بعدم می شستی سر سفره مامان و د بخور!
دلم می خواد برم خونه، دلم می خواد دوباره سال اول دانشگاه بشم و فقط کتابامو بخونم...

Sunday, November 2, 2008

بعد از مدتها

مامان و بابا اومدن برای مدت کوتاهی پیش من هستن...