Wednesday, May 31, 2006

برعکس


درود بر رفقا
کاوه یه عکس جالب آپ کرده، ببینید. در ضمن امروز شندیم که به آذین( مترجم و نویسنده) فوت کرده. به همه پیشنهاد می کنم حتما کتاب دن آرام(شلوخوف) با ترجمه به آذین رو بخونین و بعد همین کتاب رو با ترجمه شاملو بخونید. شاهکاره. هر کی نخونه از دستش رفته. البته بگم کتاب حدودای 5 هزار صفه ای میشه یا شایدم بیشتر.بخونین و به خاطر این معرفی برای من دعا کنین که بتونم لنز تله ای که می خوام بگیرم.
قربان همگی
جاده خاکی

Tuesday, May 30, 2006

استراحت؟ عکاسی؟

اطلاعیه دوم

درود بر همه رفقا
باز هم یه اطلاعیه((((:
آقا من یه تصمیمی گرفتم. دیدم حالا که یه وب عکاسی شخصی دارم بهترین کار اینه که هر چی عکس خوب و نسبتا خوب دارم برم بگردم از آرشیو در بیارم و بفرستم توی وب. به نظرم خوبه چون الان اگه بخوام به کسی عکسهام و نشون بدم باید 100 جا رو نشونش بدم از تی ئی گرفته تا اینجا. البته برای برو بچ های سایت فتو دات آی آر تکرارین ولی خب اونجا که دیگه نیستن و البته دیگه کسی هم نمی تونه پاکشون کنه. یه مذیت(مزیت-مظیت-مضیت) دیگه هم داره اونم اینه که اطلاعات هر عکس هست و خب شاید مفید باشه. یه سر بزنین. هر شب سعی می کنم یه عکس آپ کنم.
قربان همگی
جاده خاکی
*** شرمنده دوستان عزیز فرشته و سها، متاسفانه امشب بر اثر ناآگاهی من سایت قاط زد و کاوه مجبور شد دوباره برنامه ریزی کنه، کلی کلافش کردم((: هی درست می کرد منم نمی دونستم می رفتم یه گند می زدم خلاصه ساعت 2 شب دیگه دوزاریش افتاد که مشکل از برنامه نیست و به اصطلاح به گیرنده دست نزنید و ایراد از بیننده هست. فهمید اول باید به داداش شاهکارش تفهیم کنه که آفا بلد نیستی به بعضی چیزا دست نزن، جیزه((: بعد برنامه رو دوباره از اول درست کنه. خلاصه برا همین عکسا پاک شد و کامنتهای دوستان پرید. شرمنده.
**یکی نیست بگه بچه هزار بار دیدی که سر کلاس بد خط می نویسی میای خونه نمی تونی بخونی و گیر می کنی، حالا تصور کنین به انگلیسی نوشتم ولی نمی تونم بخونم. باید برای فهمیدن نوشته خودم از دیکشنری استفاده کنم((((: خداییش وضعیتیه ها، کلی خندست.
* ساعت 2 شبه و قلندر هنوز بیدار و درسا همچنان با سماجت ماندگار.

Monday, May 29, 2006

اطلاعیه

خب یه اطلاعیه:
کاوه کلی به سایت عکاسی رسید و بعد تصمیم گرفتیم چون من تنبلی می کنم، سایتها رو جدا کنیم. شکل جدید عالیه. لینکاشونو توی لیست سمت راست گذاشتم. البته متاسفانه عکسهای قبلی پاک شدند. ولی خب اینطوری بهتره. من هنوز تصمیم نگرفتم چی کارش کنم. ولی فکر کنم کاوه حسابی بهش برسه و البته خیلی جای توپی هست برای عکس گذاشتن. یه سر بزنین.
قربان همگی

شششششششش

Sunday, May 28, 2006

Friday, May 26, 2006

دوردی دوباره


درودی دوباره
شرمنده رفقا، یک هفته ای بود که لپ تاپ رو داده بودم تعمیر، برای همین نتونستم به اینجا برسم و به دوستان هم نتونستم سر بزنم. امروز صبح تازه رسید به دستم. امروز هم با کاوه رفتیم عکاسی. این عکسم معلومه که کی از کی گرفته! خیر سرم داشتم عکسای می کردم((: حالا فردا کم کم عکسها رو می بینید.
فعلا بدورد تا فردا

Thursday, May 18, 2006

اما


اما
در برگریز پاییز
گفتی که بایدش کند
گفتی که بایدش سوخت
ناموس خاک و باران
این را نخواست اما:
آن هیمه های گیلاس
غرق شکوفه امروز!
منصور اوجی

خب شکل سایت یه خورده عوض شد. فکر کنم اینطوری بهتر باشه. ساده تره. لطف کنین نظرتون رو بگین

قربان همگی

Sunday, May 14, 2006

Wednesday, May 10, 2006

فرهنگ، نمایشگاه کتاب و کتاب خوانی

مامان چند سال پیش یعنی در سال 1377 سعی کرد انتشراتی به نام دشتستان راه بیاندازه که تعدادی به اصطلاح روشنفکر دور هم جمع بشوند و ترجمه کنند و داستان بنویسند و خلاصه انتشارات کتابهایشان را چاپ کند. منظور اصلی کمک به فرهنگ و دانش مردم بود و نشانه اش هم اینکه در طول حدود 8 سالی که فعالیت جدی داشت همیشه از نظر مالی ضرر می داد. روشنفکرانی هم که فکر می کردیم روشنفکر هستند متاسفانه تعدادیشون سیب زمینی تو خالی بودند که رفتارشان بسیار ناپسند و بچگانه بود. بگذریم، به خاطر همین نشر من چیزی حدود 4 سال در نمایشگاه کتاب فروشنده بودم و سال آخر هم که فکر کنم سال 1382 بود بیشتر کارای غرفه رو من انجام دادم، خلاصه اینکه تجربه بدی نبود چون قبل از اون نزدیک 6 سال فقط خریدار کتاب بودم. و بعدش هم 4 سال فروشنده. مطلبی که می خواهم بگم اینه که همیشه چند تا مشکل وجود داشت:
1- همیشه همه از مساحت غرفه گله مند بودند و هیچ کس راضی نبود جز ناشرین مذهبی.
2- همیشه خدایی سانسور وجود داشت ، کما اینکه برای خرید کتابایی که می خواستم همیشه روز اول می رفتم چون روز آخر بیشتر کتابای با ارزش از صحنه روزگار پاک می شدند.
3- بیشترین تعداد تیراژ متعلق به ناشران مذهبی و بعد ناشرین کتب درسی یا کمک درسی مثل قلم چی بودند. که معمولن تیراژهایی بین 8000 تا 20000 داشتند، در صورتی که کتابهای فلسفی یا رمان خوب اگر خیلی دیگه معروف بودند فقط 5000 تیراز پیدا می کردند. این آمار را با تیراژ 300 هزارتایی یا 1 میلیونی در اروپا و آمریکا مقایسه کنید بد نیست.
4- تعداد خریداران کتب درسی و آشپزی و رمانهای درپیت خیلی بیشتر از رمانهای مهم دنیا بودند و البته خیلی ها حتی نویسنده ها را نمی شناختند.
5- از روش نگاه کتاب مردم کاملا مشخص بود که از میان اینهمه آدم شاید 10% می دانستند کتاب یعنی چه!
6- همیشه تعدادی دزد وجود داشت که همه می موندیم چجوری می دزدند، بارها بچه های کوچیک با کیفهای پر از کتاب می دیدم که همه نو بودند و هفته بد بساط آدمهایی توی خیابان انقلاب پهن بود که نشون می داد مقدار زیادی از دزدیها کار یک شبکه هست.
اینا رو گفتم که این مقاله ای که در روز آنلاین چاپ شده را برایتون بزارم، قسمت اول که غرغر ناشرا سر غرفه بوده رو حذف کردم چون یک امر عادیه، بقیع مطلب رو بخونید که شدیدا آموزنده هست:
در دوره قبل سيزده سالن به ناشران عمومي اختصاص داشت، به جز سالن هاي کوچک F اما امسال 11 سالن به ناشران عمومي اختصاص يافته است. فضاي همه ناشران مطرح عمومي کاسته شده ولي در عوض بسياري از ناشران حوزه دين و فقه و... فضاي بسيار زيادي نسبت به فروش و استقبالي که از آنان مي شود در اختيار دارند. به عنوان نمونه مي توان گفت تقريبا ناشران حوزه هاي ديني و مذهبي که اغلب وابسته به حوزه هاي علميه و دانشکده هاي ديني هستند حداقل فضايي در حدود 12 متر در اختيار دارند، در حاليکه انتشارات استادي مساحت غرفه اش تنها 4 متر است. انتشارات صراحي تنها با پا در مياني وزير ارشاد توانست حدود 9 متر فضا، البته در کنجي پستو مانندي در اختيار بگيرد و.....

گروه دولت ساخته:

بحث ديگري که بسياري از ناشران نسبت به آن حرف دارند، مربوط به متولي نمايشگاه کتاب امسال است. امسال اعلام کرده بودند نمايشگاه کتاب توسط شرکت تعاوني ناشران کشور مديريت خواهد شد. اين مساله در زمان اعلام با واکنش هايي از سوي ناشران مواجه شد، اما اکنون در مرحله عمل اين واکنش ها رنگي نمايان تر به خود گرفته است. بسياري از ناشران امروز به هويت اين تعاوني ايراد مي گيرند و مي گويند اصلا اين تعاوني متعلق به ناشران نيست و همان افراد دولتي هستند. يعني: اين گروه "دولت ساخته" است.
اغلب ناشران از مديريت هاي سالهاي قبل رضايت بيشتري دارندو معتقدند آنان سالها نمايشگاه کتاب برگزار کرده بودند و با مراحل آن آشنايي کاملي داشتند و ديگر حرفه اي شده بودند، اما امسال با تغيير اين مديريت، دوباره آزمون و خطا آغاز شده است.
حتي ناشري همچون شهلا لاهيجي که به مخالفت دايمي با مديران دولتي و برنامه هاي آنان مشهور است و مديريت انتشارات روشنگران و مطالعات زنان با اوست مي گويد: "ببينيد سالهاي قبل با همه کاستي ها و کمبود هايي که وجود داشت اما مديران و برگزار کنند گان از ناشران بطور مستقيم نظر مي خواستند. بدين ترتيب شان ناشراني که سابقه اي دارند و.. حفظ مي شد اما امسال اصلا هيچ توجهي به ناشران و نظر آنها نداشتند، هر کاري که خواستند خودشان انجام دادند."

اطلاع رساني :

اطلاع رساني ضعيف است. اين بحثي است که بسياري از ناشران نسبت به آن حساس شده اند، اين حساسيت چنان همه گير است که حتي ناشران نزديک به حاکميت نيز از اين موضوع گله دارند؛ از انتشارت اطلاعات گرفته تا کيهان و انتشارت کتابهاي فقهي و ديني.
مدير انتشارت طرح نو مي گويد: "بحث اطلاع رساني را نکنيد چون اصلا برخي جوابگو نيستند." انتشارت گام نو و فرزان روز نيز از عدم اطلاع رساني خوب و بموقع انتقاد دارند.
در چند روز اخير بارها ديده شده است که مثلا محل استقرار غرفه يک ناشر به متقاضيان اشتباه اعلام شده است و يا کتابي که در نمايشگاه موجود است با جمله "ارايه نشده" مواجه مي شود و.... اين عدم اطلاع رساني در خصوص چند ناشر مطرح عمومي بيشتر به نظر مي رسد. خانم مقدم، مدير غرفه انتشارت هرمس در اين خصوص مي گويد: "اطلاع رساني به حدي ضعيف است که مشکل بتوان کتاب و ناشري را به راحتي يافت." حتي ابتدايي ترين مساله يعني ترتيب حروف الفبايي ناشران رعايت نشده است و اين در مورد انتشارات صراحي و گام نو به وضوح ديده مي شود.

مصلحت و سانسور :

مصلحت چيست؟ مصلحت کدام است؟ اين سئوالي است که ناشري مي پرسد و مي گويد سالهاي سال است که به دنبال يافتن پاسخ آن هستم اما هنوز نيافته ام. مي پرسم چرا؟ چرا پرسيدي؟ که سفره دلش را باز مي کند و مي گويد: "طبق آيين نامه قبل از برگزاري نمايشگاه ليست کتابهايي که در اينجا ارايه مي شود را فرستاديم و آنها هم تاييد کردند؛ اما حالا در چهارمين روز نمايشگاه آمده و مي گويند چند کتاب را نبايد بفروشيد و از ويترين حذف کنيد."
- از کجا آمده اند؟- از حراست نمايشگاه که از وزارت ارشاد است.
بسياري از ناشران ديگر از روز چهارم به اين سبب بسيار ناراحت و دلگير بودند.
مدير غرفه انتشارات طرح نو در اين مورد مي گويد: "سه کتاب به نام هاي حکيم رازي، شوکران اصلاح و نقدي براي تمام فصول را برداشته اند."
در نشر روزگار فروش سه سي دي مجوز دار به نام هاي سرد سبز، اوج موج و اين خانه سياه است را ممنوع کرده اند.
گام نو هم از اخطار در امان نمانده و کتابهاي ياد ايام جواني از حسن پويان و کتاب موقعيت تجار و صاحبان صنايع در دوره پهلوي از دکتر سعيدي و شيرينکام، براي فروش با ممانعت حراست نمايشگاه مواجه شده است.
اين در حالي است که به گفته مسوول غرفه انتشارت گام نو هردو کتاب در چند ماه اخير و در دوره جديد مديريت وزارت ارشاد مجوز نشر دريافت کرده اند.
به گفته يکي از ناشران، در دست ماموران حراست ليستي از کتاب بود که از جايي براي آنها ارسال شده بود. آنها ماموريت داشتند آن کتابها را از مدار فروش در نمايشگاه حذف کنند تا نمايشگاه "تطهير" شود.
به انتشارت کوير هم که مديريت آن به عهده محمد جواد مظفر است که سالها معاون وزير ارشاد بوده ،چند ساعت پس از درگذشت آيت الله صالحي نجف آبادي، از حراست نمايشگاه اطلاع دادند که کتاب "غلو" اين روحاني نوانديش بايد از مدار عرضه در نمايشگاه حذف شود.
انتشارت نيلوفر هم با چند عنوان حذفي مواجه شده. کتابهاي جبه خانه، شازده احتجاب و تاويل بوف کور از جمله کتابهاي اين انتشاراتي مطرح بود که طبق مصلحت از فروش آنها ممانعت بعمل آمد.
در نشر ثالث، دو کتاب ترانه هاي پينک فلويد و گزيده ترانه هاي يک گروه خارجي از سوي ماموران حراست مورد ايراد واقع شد. از غرفه نشر ني، کتاب خاطرات عباس امير انتظام کلا بيرون برده شد. کتاب هاي رامين جهانبگلو از همه غرفه ها جمع شد.
در نشر بازتاب نگار کتاب "مصطفي شعائيان يگانه متفکر تنها" از سوي ماموران حراست توقيف شد در حالي که چاپ سوم اين کتاب در نمايشگاه ارايه شده بود.
نشر قطره نيز با تذکر حراست در مورد حذف کتابهاي کريشنا مورتي مواجه شده است.

قبل از و بعد از 82 :

نمايشگاه کتاب تهران به نيمه فعاليتش رسيده بود که پس از انواع فشارهاي حراست براي حذف چند کتاب، خبر ديگري هم آورده شد مبني بر اينکه تمام کتابهايي که قبل از سال 82 چاپ شده اند نبايد در نمايشگاه ارايه شوند.اين مساله با واکنش بسيار شديد ناشران روبرو شد. پس آنها چه کتاب هايي را بايد در نمايشگاه ارائه دهند؟
نشر بازتاب نگار مي گويد: "من 8 عنوان کتاب در اداره ارشاد دارم که نزديک يک سال است مجوز چاپ نمي دهند، جلد دوم داد بي داد 15 ماه است که در ارشاد خاک مي خورد." ديگر انتشاراتي ها هم کمابيش با چنين مساله اي روبرو هستند: اميد فردا، ثالث، طرح نو، ني، فرزان روز، اختران و... هر يک چندين کتاب دارند که ارشاد از دادن مجوز به آنها خودداري مي کند. حال اگر کتاب چاپ نشود، و مانع هم خود وزارت ارشاد باشد، شرط گذاشتن کتاب جديد در نمايشگاه چگونه امکان عملي شدن دارد؟
به گفته ناشران شرط سال 82 زماني قابل قبول است که اولا در نمايشگاه کتاب براي فروش نباشد بلکه صرفا براي نمايش و آگهي باشد، و ثانيا ارشاد جوري مجوز بدهد که ناشرين توان ارايه کتابهاي جديد را داشته باشند. ضمن اينکه به گفته اميني، که مسوول غرفه نشر ديگر است اصولا: "چرا کتابهاي قبل از سال 82 را نبايد فروخت مگر مسوولين قبلي غير قانوني بودند؟"
به هر حال نوزدهمين نمايشگاه بين المللي کتاب تهران در حالي بر گزار شد که بسياري از ناشران نسبت به آينده خود اميدوار نيستند. بسياري از اينکه در آينده نزديک با بر خوردها و محدوديت هايي مواجه شوند نگران هستند.
آنان سير اعطاي مجوز نشر را بسيار طاقت فرسا و غير اصولي مي داند و معتقدند اين مسير نهايتا به مرگ ناشر منجر خواهد شد .
آنان همين اندک ناشران خارجي حاضر در نمايشگاه را مثال مي آورند و مي گويند: اين ناشران اغلب از نظر ما در شرايط آرماني به سر مي برند.
اما ناشران خارجي حاضر در نوزدهمين نمايشگاه تهران هم اغلب با مشتريان کمي مواجه بودند، برخي بازديد کنندگان ناشران عربي کتابهاي "فاطمه المرنيسي" را خواستار مي شدند که جواب مي شنيدند: "گفتند نبايد بياوريد."

پيک نيک بزرگ :

اما نمايشگاه بين المللي کتاب تهران که امسال نوزدهمين باري است که برگزار مي شود، هر خاصيتي نداشت، يک حسن داشت: جايي بود براي يافتن دوستان. دوستاني که ماهها و سال هاست يکديگر را نديده اند و يا اغلب شهرستاني هستند، دوستاني که در زمان دانشگاه هر يک از گوشه اي از ايران به يک دانشگاه، اغلب دانشگاه آزاد، آمده بودند و اکنون هريک به ديار خود و يا جاي ديگري پرتاب شده اند.
فروشندگان مواد خوراکي هم کارشان از همه سکه تر است، از آنها نه کسي اطلاع رساني مي خواهد، نه تخفيف و نه چيز ديگري.
از بستني، شکلات، ساندويچ گرم و سرد، انواع نوشابه و آدامس و خلاصه همه چيز به جز سيگار در اين غرفه ها يافت مي شود. فروشند گان مواد غذايي از بازار خود رضايت کامل دارند، اصلا آنقدر رضايت دارند که وقت جواب دادن به سئوال کسي را ندارند و مصاحبه را به وقت ديگري موکول مي کنند.
به نظر مي رسد حجم بيشتري از وجه نقدي که به نمايشگاه آورده مي شود فقط براي خوراکي پرداخت مي شود. مدير غرفه انتشارات فرزان روز مي گويد: "بسياري از مردم به اين نمايشگاه به عنوان محلي بزرگ براي ارايه کتاب نگاه نمي کنند، شما به رفتار اين دختر ها و پسر ها نگاه کنيد، البته بعضي، نه همه ، اينجا از نظر بسياري يک پيک نيک بزرگ است." جايي که اتفاقا لازم نيست کسي نگران حجاب هم باشد. البته بازار تذکر گرم است، اما بر خوردي که با مساله حجاب در خيابان هاي تهران رخ مي دهد، در نمايشگاه وجود ندارد.
گزارشي از نوزدهمين نمايشگاه کتاب تهران
بايدها و نبايدهاي يک پيک نيک بزرگ
دانا شهسواري
۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۵
تا وقتی وضعیت کتاب و کتاب خوانی که بزرگ ترین و مهم ترین مساله های فرهنگی یک جامعه هستند به این شکل باشه، تا وقتی سانسور دولتی باشه، تا وقتی که مردم یاد نگیرن که چجوری به عقاید یکدیگر احترام بگذارند و تحمل پیدا کنن که حرفهای همدیگه رو بشنوند، تا آن زمان جامعه ما در بدبختی دست و پا خواهد زد. دموکراسی و آزاد اندیشی سالها با فرهنگ و جامعه ایران فاصله دارد. اینو مخصوص کسانی می گویم که فکر می کنند فرهنگ مال ایرانیان است و بس. نه آفا جان فرهنگ ندیدی، نمی فهمی و سر گرامی را هم در خاک فرو بردی تا نفهمی که فرهنگ چیست!!!

Monday, May 8, 2006

باران خزان



باران خزانی بر بام
باد
آکنده اندوه.
تکه های بهار را که در قلبم جا نهادی
کجا بگذارم؟
محمد شمس لنگرودی

هییییییییییییییییییییییس

Sunday, May 7, 2006

به انتظار..

گند کاریهای یک آدم

به نظر من شخص آقای نیما مهربانی به خیلی از کاربران سایت خیانت کرد. کاری که این آدم کرد به معنی کامل کلمه خراب کردن کلی وقت و هزینه بود. فقط می تونم بگم براش متاسفم. سردبیری هم که مالیده به کاکتوس، البته کاری از دستش بر نمی یاد. سایت نزدیک 10000 کلیلک در روز داره ولی دریغ از یک عکس خوب. حتی نمیشه به اینایی که آپلود میشن گفت عکس. ملت هر چی عکس بد و بی معنا هست می فرستن. از بچه های قدیمی که کسی نمونده، اینهمه آدم هم فقط سایت رو میبینن و بدون هیچ اثری می رن. شاید هر هفته 1 یا 2 عکس خوب بشه دید. واقعا متاسفم. جدیدا هم پاچه خواری ملت زیاد شده، آدمایی که فرق بین لنز و لوله رو نمی دونن چیه شدن استاد، یک سری آدم بی سواد هم که فقط بلدن حرف مفت از خودشون در کنن. هی میان می گن استاد استاد عکستون عالی شده، آخه بابا یه عکس بد که هزار و یک مشکل داره حالا چون سیاه سفید شده یا کنتراست رو بالا بردن که نمیشه عکس هنری!!! گند زدین به همه چی..یه خورده عکس ببینین. یه خورده کتاب بخونین، یه خورده مقاله بخونین. زشته. وقتی هم بهشون ایراد میگیری سریع بهشون بر می خوره و می گن که به نظرات ما توهین شده.
و نیما مهربانی مقصر اصلی هست. به من 2 بار دروغ گفت. به منو آقای حسامیان. در واقه نه تنها به ما بلکه به خیلی های دیگه، هزار بار بهش گفتیم بیا سایت رو بده تغییرات رو انجام بدیم. متاسفانه با وقاحت برگشت گفت که برنامه نویس پیدا کرده و سایت درست میشه. 1 سال تمام این دروغ را به ماها گفت. بگزریم خیانتش بیشتر از این حرفهاست. امیدوارم سر دبیری بتونه این لاشه کشتی شکسته رو به سرانجامی برسونه وگرنه خودشم در این منجلاب فرو میره. دلم می خواد خیلی مسایل پشت صحنه رو بیان کنم، از آدمهایی که فراری دادن، از کارایی که کردن واز کارای خیلی از آدمهای دیگه که همشون اینقدر لجن بازی در آوردن که دیگه آدم خجالت می کشه به کسی بگه استاد. ولی حیف که نمیشه. آبروی خیلیا در میون هست. امیدوارم این سایت بزودی خودش با یک تیر خلاص خودشو راحت کنه. وگرنه باتلاقش بدجوری همه رو به درون خودش میکشه.
( به اصرار کاوه نوشته را دوباره اصلاح کردم)

Saturday, May 6, 2006

گر


فصل ریزش موهای روباها شروع شده و این بیچاره شبیه این گرا شده.(((((:

Thursday, May 4, 2006

پرنده می داند


پرنده می داند
خیال دلکش پرواز در طراوت ابر
به خواب می ماند.
پرنده در قفس خویش
خواب می بیند.
پرنده در قفس خویش
به رنگ و روغن تصویر باغ می نگرد.
پرنده می داند
که باد بی نفس است
و باغ تصویری ست.
پرنده در قفس خویش
خواب می بیند.
ه.ا.سایه

مخلصم

ز میان گفتگوی منو تو...


Tuesday, May 2, 2006

شعر و بوسه


شعر و بوسه را که داشته باشی،
مرگ چه دارد
که از تو بستاند؟
یانیس ریتسوس
Yannis Ritsos
یونان
1909-1990

Monday, May 1, 2006

گناه


گناه
گنه كردم گناهي پر ز لذت
درآغوشي كه گرم و آتشين بود
گنه كردم ميان بازواني
كه داغ و كينه جوي و آهنين بود
در آن خلوتگه تاريك و خاموش
گنه كردم چشم پر ز رازش
دلم در سينه بي تابانه لرزيد
ز خواهش هاي چشم پر نيازش
در آن خلوتگه تاريك و خاموش
پريشان در كنار او نشستم
لبش بر روي لبهايم هوس ريخت
ز اندوه دل ديوانه رستم
فروخواندم به گوشش قصه عشق
ترا مي خواهم اي جانانه من
ترا مي خواهم اي آغوش جانبخش
ترا اي عاشق ديوانه من
هوس در ديدگانش شعله افروخت
شراب سرخ در پيمانه رقصيد
تن من در ميان بستر نرم
بروي سينه اش مستانه لرزيد
گنه كردم گناهي پر ز لذت
كنار پيكري لرزان و مدهوش
خداوندا چه مي دانم چه كردم
در آن خلوتگه تاريك و خاموش
از مجموعه دیوار
فروغ فرخزاد

دوردست

دوردست
می خواهم بار دیگر در خاطرم آید...
اما بسیار رنگ پریده است...چیزی به جا نماند
در دوردستها، در سالهای جوانی...
پوسته ای از یاس...
آن شب مرداد ماه-مرداد بود؟ آن شب...
به دشواری در خاطر می آید آن چشمها، آبی بودند آنگار...
آری آبی، آبی یاقوتی.
کنستانتین کاوافی

بازگشت


بازگشت
بازگرد و مرا ببر
احساس عزیز، بیا و مرا ببر
آنگاه که خاطره تن چشم می گشاید
و اشتیاق دیرین دیگر باره در خون جاری می شود
وقتی لب و تن به خاطر می آورند
و دست بار دیگر رویای نوازش می بیند.
بازگرد و مرا ببر شب هنگام
آنگاه که لب و تن به خاطر می آورند...
کنستانتین کاوافی
Constantine Cavafi
یونان
1863-1933