

منم از میون جاها زمحریر( زمهریر، ذمهریر، ظمهریر، ضمهریر، ضمحریر، این دیکتش چجوریه آخر؟) رو انتخاب کردم. دیروز خوش و خرم بعد از اینکه کولم رو بستم و همه چیز رو جمع و جور کرئم برای رفتن به سر کلاس دیدم دستکش هام دارن چوشمک( نه چشمک) می زنن. پیش خودم گفتم که بی خیال امروز افتابیه و هوا خوبه احتیاج بهشون نیست. محض احتیاط که خودم هم در تعجبم چجوری من احتیاط کردم؟؟!!! امر عجیبیست. به هر حال برداشتمشون. اومدم بیرون یه شاید 10 ثانیه راه رفتم، دیدم نه این شوخی از اون شوخی های شهری نیست، خدا شوخی شهرستانیش گرفته. بدو دشستکشها رو در آوردم و کلاه و سرم گذاشتم و د بدو به سمت دانشکده. رسیدم تو دانشکده فهمیدم خب حق داشتم هوا تو مایه های منفی 26 بود. اینجا خیلی باحالن، سر ملتو گول می مالن. تو اخبار همیشه اینطوری اعلام می کنن که مثلا هوا امروز -12 هست ولی به علت شرایط سخت هوا -20 احساس میشه. خب یه ظرب بگین منفی 20 دیگه. همین باعث گول خوردن خودم هم شد. 3 ،4 روز پیش خواستم برم عکاسی. نگاه کردم دیدم زده منفی 4. گفتم خب خیلی سرد نیست. میرم زود برمی گردم. تا کنار دریاچه خوب بود. نگاه کردم دیدم آسمون هم صافه پس یه غروب عالی میشه داشت. هیچی آروم آروم وسایل رو آماده کردم و خلاصه لنز رو انتخاب کن و نمی دونم فیلتر رو ور دار. 3 پایه رو راه بنداز و بعدم کنترل دوربین و خلاصه قفل آینه و اروم آروم که وقت تلف بشه. همه این کارا رو کردم و منتظر شدم. نگو از اون طرف به جای -4 هوا -13 احساس میشده. منم یک ساعتی باید صبر می کردم. هی بالا و پایین کردم و هی اینور و اونور، دیدم نه بابا دارم جدی جدی یخ می زنم. تمام پوست روی پاهام از پشت شلوار جین یخ زده بود. خلاصه صبر به پایان رسید و منم شدید خیط(خیت) شدم. در لحظات آخر چند تا ابر... فحش می دهیم.... اومدن و جلو آفتاب رو گرفتن. هر چند چند تا شات گرفتم. حالا اینا به کنار آفتاب که رفت درجه حرارات ییهو شد -21. دریاب شرایط را. تا به عمرم اینقدر دوربین و سه پایه سرد ندیده بودم. انگشتام کار نمی کرد. چند بار نزدیک بود دوربینو بندازم. خلاصه به سختی جمع کردم و چپوندم تو کوله. و د در رو. تا رسیدم خونه مردم. تمام بدنم یخ زده بود. احتمالن اصلا هیچ تصوری از -21 ندارین. همینوطور که خودم قبل از اینکه بیام نداشتم. خیلی نگران بودم بعضی جاهام یخ نزنه. حالا کم کم به این فکر افتادم از قم پشم شتر وارد کنم. کلاهک درست کنیم . مردونه و زنونه که بعضی جاهاشون یخ نزنه بنده خداها. تجارت خوبیست. دنبال شریک می گردیم.
مطلب بدی اینه که باز یکی از دوستان عکسی ادیت کرده بود که به نظرم خیلی بد بود. منم ادیت کردم. هر دو تا رو بالا می زارم. ببینین. ایدت خودم رو هم نمی گم. مردونه بیان بگین که کدوم بهتره. بالایی یا پایینی.
دیگه اینکه اون لینکای جاده خاکی تو وبلاگاتون رو هم عوض کنین. ملت میان بور میشن. در ضمن یک بیماری شایع شده به نام کو...گشا... در میان دوستان وب نویس. احتمالن همشون دچار یاس فلسفی شدید شدن. دنبال راه علاج می گردیم.
عرض دیگه ای نیست.
فعلا
