Thursday, November 12, 2015

Wednesday, November 11, 2015

وحشت

امروز صبح که بیدار شدم و آمدم پای کامپیوتر دیدم که هر چی چند روز پیش نوشتم پریده. درست ذخیره نکردم و نبود که نبود. نتیجه این که به شدت برق ازم پرید و ترسیدم. چون وقت کمه ایمقدر استرس گرفتم که تقریبا کل روز نتونستم هیچ کار مفیدی بکنم. زنگ زدم به حمیده و اون بنده خدا کای از ناله و فغان و داد و بیداد بیخودی منو گوش داد. عشقه.
نتیجه: در پیری هم وحشت احمقانه ممکن است. 

Thursday, April 2, 2015

تبریکاااااات.....تازه ترس بیشتر شد....بریم یا نریم، درست میشه یا نمیشه...اشتباه هست یا نیست، آینده...آینده...آینده، وحشت آینده و مسوولیت.

Wednesday, March 25, 2015

از یک سنی که گذشت می تونی بشینی و نگاه کنی چجوری زندگی خودت رو آروم آروم به فنا دادی، حالا به هر بهونه ودلیلی...

Thursday, March 19, 2015

جسم، روح و دنیای دیوانه.
کاش و کاش و کاش...


Wednesday, March 18, 2015

بهترین خواب دنیا...

Monday, March 16, 2015

The voice always said: what if.... what if.....?

Int. contract. class

Tuesday, March 3, 2015

I can't even type in Farsi anymore. Don't have the keyboard. Hate to do it in English.

A thought in the middle of another thought

Its so hard and annoying to loose the chain of thought in the middle of the question in the middle of Constitute II class. I barely could finish my sentence and everything goes from strong good comment to a jibrish crap.

Thursday, February 19, 2015

How do you want to defend your dignity when you can't even tell a simple life story?

IP class(patent), second year.