Sunday, August 20, 2023



من پیر فسرده تو را یاد جوانیها چه کنم!؟

Monday, October 31, 2022

Fine mess

A fine mess you've made of your life Joseph Harland. Forty one and no friends and not a cent bless yourself with.


P157 Manhattan Transfer by Dos Passos

Monday, October 17, 2022

 I'm not frightened. I'm not frightened of anything. The more I suffer, the more I'll love. Danger will only increase my love, it will sharpen it, it will give it spice.[...]
"Intrigue and Love" by 18th-century German poet and playwright Friedrich Schiller.

Friday, September 30, 2022

I did my sentences but committed no crime! 

Saturday, August 27, 2022

Book of

I am as ancient as book of death

Monday, September 13, 2021

بوسه ‏ای ‏بی ‏دهان

از مبل روبرویم
تنها 
عطری سخن میگوید با من
عطری بی گیسو و بوسه ای بی دهان
که مثل زخم بر روح
در فضای مه آلود
سرگردان است.

منوچهر آتشی
 

بسیار ‏تاریکم

خانه ات سرد است ؟
خورشیدی در پاکت می گذارم
و برایت پست می کنم
ستاره ی کوچکی در کلمه ای بگذار
و به آسمانم روانه کن
بسیارتاریکم        

منوچهر آتشی       

Sunday, September 5, 2021

دیدی ‏دلا

دیدی دلا که یار نیامد
گرد آمد و سوار نیامد
بگداخت شمع و سوخت سراپای
وآن صبح زرنگار نیامد
آراستیم خانه و خوان را
وآن ضیف نامدار نیامد
دل را و شوق را و توان را
غم خورد و غمگسار نیامد
آن کاخ ها ز پایه فرو ریخت
وآن کرده ها به کار نیامد
سوزد دلم به رنج و شکیبت
ای باغبان! بهار نیامد
بشکفت بس شکوفه و پژمرد
اما گلی به بار نیامد
خشکید چشم چشمه و دیگر
آبی به جویبار نیامد
ای شیر پیر بسته به زنجیر
کز بندت ایچ عار نیامد
سودت حصار ، و پیک نجاتی
سوی تو و آن حصار نیامد
زی تشنه کشتگاه نجیبت
جز ابر زهربار نیامد
یکی از آن قوافل پربا ـ
ـ ران گهر نثار نیامد
ای نادر نوادر ایام
که ت فر و بخت ، یار نیامد
دیری گذشت و چون تو دلیری
در صف کارزار نیامد
افسوس کان سفاین حری
زی ساحل قرار نیامد
و آن رنج بی حساب تو ، درداک
چون هیچ در شمار نیامد
وز سفله یاوران تو در جنگ
کاری بجز فرار نیامد
من دانم و دلت ، که غمان چند
آمد ،‌ ور آشکار نیامد
چندان که غم به جان تو بارید
باران به کوهسار نیامد.

اخوان ثالث

Wednesday, August 25, 2021

خنده ‏ای ‏کو

شب سردی است ، و من افسرده.

راه دوری است ، و پایی خسته.

تیرگی هست و چراغی مرده.

می‌کنم ، تنها، از جاده عبور:

دور ماندند ز من آدم‌ها.

سایه‌ای از سر دیوار گذشت،

غمی افزود مرا بر غم‌ها.


فکر تاریکی و این ویرانی

بی خبر آمد تا با دل من

قصه‌ها ساز کند پنهانی.


نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر ، سحر نزدیک است:

هردم این بانگ برآرم از دل:

وای، این شب چقدر تاریک است!

خنده‌ای کو که به دل انگیزم؟

قطره‌ای کو که به دریا ریزم؟

صخره‌ای کو که بدان آویزم؟


مثل این است که شب نمناک است.

دیگران را هم غم هست به دل،

غم من ، لیک، غمی غمناک است.


سهراب سپهری

Tuesday, August 24, 2021

Each Man

In the Nile Delta

The young wife wept over her food

in the hotel after a day in the city

where she saw the sick creep and huddle

and children bound to die of want.

She and her husband went to their room.

Sprinkled water to settle the dirt.

Lay on their separate beds with few words.

She fell in a deep sleep. He lay awake.

Out in the darkness a great noise ran past.

Murmers, tramping, cries, carts, songs.

All in want. Never came to a stop.

And he sank in sleep curled in a No.

A dream came. He was on a voyage.

In the grey water a movement swirled

And a voice said: ‘There is one who is good.

There is one who can see all without hating.



----

"Each man is a half-open door
leading to a room for everyone."

-Tomas Transtromer

Wednesday, August 18, 2021

انتظار

انتظار خبری نیست مرا...
برو آنجا که ترا منتظرند
قاصدک!
در دل من همه کورند و کرند!

اخوان ثالث

گذشتم

گذشتم از تو که ای گل چو عمر من گذرانی

چه گویمت که به باغ بهشت گم شده مانی

به دور چشم تو هر چند داد دل نستاندم

برو که کام دل از دور آسمان بستانی

گذاشتم به جگر داغ عشق و از تو گذشتم

به کام من که نماندی به کام خویش بمانی

بهار عمر مرا گر خزان رسید تو خوش باش

که چون همیشه بهار ایمن از گزند خزانی

تو را چه غم که سری پایمال عشق تو گردد

که بر عزای عزیزان سمند شوق برانی

چگونه خوار گذاری مرا که جان عزیزی

چگونه پیر پسندی مرا که بخت جوانی

کنون غبار غمم برفشان ز چهره که فردا

چه سود اشک ندامت که بر سرم بفشانی

چه سال ها که به پای تو شاخ گل بنشستم

که بشکفی و گلی پیش روی من بنشانی

تو غنچه بودی و من عندلیب باغ تو بودم

کنون به خواری ام ای گلبن شکفته چه رانی

به پاس عشق ز بد عهدی ات گذشتم و دانم

هنوز ذوق گذشت و صفای عشق ندانی

چه خارها که ز حسرت شکست در دل ریشم

چو دیدمت که چو گل سر به سینه ی دگرانی

خوشا به پای تو سر سودنم چو شاهد مهتاب

ولی تو سایه برانی ز خود که سرو روانی


 ه. ا . سایه

Monday, August 16, 2021

Tuesday, August 10, 2021

آرامش ‏جاوید!

 از آخرین باری که خوابیده ام ماهها می گذرد. دیگر نمیخوابم فقط بیدار استراحت می کنم. هر روز صبح می گویم آه هنوز زنده ام. چقدر بد!

به قول مشیری: آه! ای آرامش جاوید!

کی آیی به دست؟

Friday, August 6, 2021

Not yet

I'm not finished with you, not yet!!!

Tuesday, August 3, 2021

خداحافظ

ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
نی نام ز ما و نه نشان خواهد بود
زین پیش نبودیم و نبد هیچ خلل
زین پس چو نباشیم همان خواهد بود

خیام


خداحافظ شیراز

Wednesday, July 28, 2021

آهـــو ندیده‌ای كـــه بـدانی فــــرار چیست‌
صحــــرا نبوده‌ای كـــه بفـــهمی شكــــار چیست‌
بـایـد سقــــوط كـــــرد و همـــین‌ طــــور ادامــــه داد
دریـــا نـــرفـــته‌ای بچشــــی آبشـــــار چیست‌
پیش مـــن از مــــزاحمت بـادهـــا نگـــــو
طــوفــــان نخـــــورده‌ای كـــه بفهــــمی قـــــــرار چیست‌
هـــی ســـبز در سفـــیدیِ چشمـــت جــــوانه زد
یكـــبار هــــم ســــوال نكــــردی بهــــار چیست‌
در خلــــوتت بــه عــــــاقبتم فكــــــر كــــــرده‌ای ...؟
خـــوب‌ ... !
كـــــیفر صنوبـــرِ بـــی‌بــــــرگ و بــــــار چیست‌ ...؟
روزی قــــرار شــــد برســـیم آخـــــرش بـه‌ هــــم‌
حـــــالا بگـــو پس از نـــــرسیدن قـــرار چیست‌ ...؟!

مهدی فرجی

Monday, July 26, 2021

دیر

دیر فهمیدم ولی از دیروز متوجه شدم عشق و عاشق شدن هم درک میخواد و هم شعور. مخصوصا در حد متعالیش باید شعور زیادی وجود داشته باشد. در صورتیکه خیلیها نه شعورشون میرسه و نه لیاقتش رو دارند. 
دیر فهمیدم ولی فهمیدم.

گر بیایی دهمت جان و
گر نیایی کشدم غم،
من که بایست بمیرم! 
چه بیایی چه نیایی

سعدی

Saturday, July 24, 2021

تمام ‏شد!

لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد
عشق بزرگم آه چه آسان حرام شد

می شد بدانم این که خط سرنوشت من
از دفتر کدام شب تیره وام شد ؟

اول دلم فراق تو را سرسری گرفت
وان زخم کوچک دلم آخر جذام شد

گلچین رسید و نوبت با من وزیدنت
دیگر تمام شد گل سرخم ! تمام شد

شعر من از قبیله خون است خون من
فواره از دلم زد و آمد کلام شد

ما خون تازه در رگ عشقیم عشق را
شعر من و شکوه تو رمز الدوام شد

بعد از تو باز عاشقی و باز...آه نه!
این داستان به نام تو، همینجا تمام شد.

حسین منزوی