Thursday, November 12, 2015
Wednesday, November 11, 2015
وحشت
امروز صبح که بیدار شدم و آمدم پای کامپیوتر دیدم که هر چی چند روز پیش نوشتم پریده. درست ذخیره نکردم و نبود که نبود. نتیجه این که به شدت برق ازم پرید و ترسیدم. چون وقت کمه ایمقدر استرس گرفتم که تقریبا کل روز نتونستم هیچ کار مفیدی بکنم. زنگ زدم به حمیده و اون بنده خدا کای از ناله و فغان و داد و بیداد بیخودی منو گوش داد. عشقه.
نتیجه: در پیری هم وحشت احمقانه ممکن است.
نتیجه: در پیری هم وحشت احمقانه ممکن است.
Thursday, April 2, 2015
Wednesday, March 25, 2015
Thursday, March 19, 2015
Wednesday, March 18, 2015
Monday, March 16, 2015
Tuesday, March 3, 2015
A thought in the middle of another thought
Its so hard and annoying to loose the chain of thought in the middle of the question in the middle of Constitute II class. I barely could finish my sentence and everything goes from strong good comment to a jibrish crap.
Subscribe to:
Posts (Atom)