هجرتی است از سرزمینی که دوست نمیداشتم به خاطر نامردمانش ...
پر پرواز ندارم اما... دلی دارم و حسرت درناها
و به هنگامی که مرغان مهاجر در دریاچه ماهتاب پارو می کشند
خوشا رها کردن و رفتن... خوابی دیگر... به مردابی دیگر
خوشا ماندابی دیگر... به ساحلی دیگر... به دریایی دیگر
خوشا پر کشیدن، خوشا رهایی
آه، این پرنده در این قفس تنگ نمی خواند ...
شاملو