Tuesday, December 30, 2008

؟؟ هووووم!!!

امروز یه عکس اپ کردم. آرتین، ورهرام، من و کاوه، سها، سریا و سعیده داریم عکس آپلود می کنیم، باز دارم می گم یکی که برنامه ریزی بلده بیاد یه صفحه خیلی ساده درست کنه که ماها وقتی عکسی آپ می کنیم اونجا نشون بده، خیلی سادست. حالا ببینم کی آستین بالا می زته!!!

* توجه کردین برای اولین باره که دارم آدما را به اسم صدا می کنم؟!

Sunday, December 28, 2008

بازگشت جغدرافیل

برگشتم، ولی به جز کاوه دو تا از دوستامون از آمریکا اومدن تا پنج شنبه اینجان. کلا گرفتار اینا شدم. باید برای کار فرم پر کنم و خلاصه دنبال کار باشم. از عکاسی هم عرضم حضورتون که کلا 212 تا عکس بیشتر نگرفتم که از این تعداد 30 40 تاش عکسای خاطره ای بود و از بقیه اش هم کلا فکر کنم 10 تا عکس خوب در اومد که از اون 10 تا 2 تاش عکس پستری شد. حالا وقت کنم می زارمشون توی سایت!

فعلا

Wednesday, December 24, 2008

...

لعنت بر هر کسی که بیکینی رو اختراع کرد، ای تو روحش...!!!

Thursday, December 18, 2008

تعطیل

دواشمون امروز اومد، منم پس فردا به مدت یه هفته دارم میرم ددر.

با اجازه
مخلص

Wednesday, December 10, 2008

کو دزد؟

هر گونه سرقت، دزدی، کش رفتن، تقلب، قرض کردن، کپی کردن ادبی را تکذیب می کنیم. اصولا سرقت و دزدی ادبی حال زیاد داشته بید.


* البته این باعث نمی شود که از جانوران منقرض شده برای دادن ایده تشکر نکنیم. دمشان گرم و انقراضشان طولانی باد، یا یه چیزی تو همین مایه ها ((:

قربانی

صور اسرافیل و جبرائیل و میکائیل و جغدرافیل کنار حوض گرد دربار ملکوتی نشسته بودند و در حالی که توی حوض رو نگاه می کردند از خنده ریسه میرفتند. جبرائیل هر از چند گاهی با نوک انگشتش تلنگری به آب می زد تا تصویری که کم کم محو می شد دوباره به حالت اولیه برگردد.
میکائیل: این پیرمرد خداست ببین چه سوالایی این فینگیلی می کنه!
اسرافیل: آخ دلم... وای وای مردم از خنده ببین خرطومشو چجوری گرفته.
جغدرافیل: خرطومشو....
توی آب حوض تصویری از یک ماموت کوچک بود که دهنش از تعجب باز مونده بود و خرطومش رو بالا گرفته بود، یکی از گوشای کوچیکشو هی بازو بسته می کرد. کنار ماموت کوچک ماموت بزرگ دیگری ایستاده بود که پر از مو بود و قیافه خشمگینی داشت:
ماموت بزرگ: اگر خدا بخواهد ما فرزندانمان را هم قربانی می کنیم.
جبرائیل دوباره دستش رو توی آب زد. ماموت کوچولو رو در حال دویدن نشون می داد.بدو رفت و پشت درختی قایم شد. خرطومش رو حلقه کرد و باز شروع کرد به بازو بسته کردن گوشهایش. هر از چند گاهی از پشت درخت سعی می کرد ماموت بزرگ رو نگاه کنه.
ماموت کوچولو: نکنه راستی راستی بخواد منو بکشه!؟
اسرافیل در حالی که بالهایش از شدت خنده کج شده بود برگشت به جغدرافیل گفت:
- این پیرمرد هم با این داستان ابراهیم و اسماعیل خوب ملتو گذاشته سر کار!
- اصلا الان کجان؟
میکائیل پرید بین حرفشون: ابی که رفته داره واسه خودش تو حوض شراب شنا می کنه، به گمانم الکلی شده! اسمال هم که جوگیر شده روزا دنبال گوسفنداست که بگیره قربانی کنه!

Tuesday, December 9, 2008

صبح و شب

- من هر چی بهش می گم این اگه به خرجش رفت؟ دیوانم کرده، خودش دیوانست اصلا، من نمی فهمم این چرا یه ...
اصرافیل با سر انگشت دست چپش قشنگ نشونه گرفت و زد تو سر جبرئیل!
- تو باز داری با خودت حرف می زنی؟
- ها! آره به گمونم.
- چه مرگت شده باز؟ نکنه پیش پیرمرد بودی؟
- آره، باز خوبه هممون می دونم ادمو کلافه می کنه باز میریم پیشش!
- چی شده، پرهات ریخته باز!
- هیچی چند وقته گیر داده که ای جغدرافیل، عکاس ابله دربار رو می گم...
- آره آره میشناسمش، جانوریست برای خودش!
- دیوانست، هفته پیش رفته پنجه ببری خان رو گرفته زده تو رنگ بعد کشیده رو آسمون که چی بشه، که آسمون سرخ بشه بعد بره ازش عکس بگیره بده پیرمرد! پیرمرد هم خوش خوشانش شده دم ببری رو ایندفه گرفته زده تو رنگ برا نقاشی!
- پس بگو دیدمش چرا راه راه شده بود! خب حالا این قضیه چه دخلی به تو داره؟!
- هچی پیرمرد سر جریان ببری خان فهمیده ای جغدرافیل شبا تا صبح بیداره حالا می خواد همه چیزو بر عکس کنه، شبا رو بکنه صبح و از اونور صبحا رو شب. خب منم هر چی بهش می گم که آقا جان این جغده دیوانست، تو برعکس کنی فایده نداره، اونم از اونور بیدار می مونه، به خرجش نرفت که نرفت!!

- بدبخت شدیم رفت پی کارش...

Monday, December 8, 2008

دوربین دیجیتال های کوچک( جیبی)

یک مقاله عالی برای انتخاب نوع هایی از دوربین که همیشه گیج کننده هستن:

The Best Digicams of 2008? Choosing a small digital camera

Friday, December 5, 2008

بدون شرح

بعد از خوندن کلی نظر در باره جریان ناراحت کننده اسید پاشی به صورت دختر ها و زنها اومدم کلی نظر حقوقی بدم، دیدم حوصلش نیست. کامنتها و نظریات ملت بسی جالب بید، همه احساسی اظهار نظر کرده بودن و خب دور از ذهن هم نبود. ولی نکته ای که خیلیها ندیده بودن و نمی بینن اینه که اسید پاشی خودش زیر مجموعه یک سری طرز تفکره که مبنای اصلیش اسلام و بعد هم جمهوری اسلامیه!همینکه در اسلام صیغه هست، توی ارث زن از زمین ارث نمی تونه ببره، قاضی نمی تونه بشه چون ناقص العقله و اینکه میشه 10 تا زن گرفت چون زنا مثل مبل می مونن و دستو پا چلفتین و نمی تونن برا خودشون کار کنن، خیلی راحت و غیر مستقیم باعث ایجاد این تفکره که زن تملک پذیره و حالا برای اینکه صاحبش بشی می تونی هر کاری بکنی!!!
این از این، از نظر حقوقی هم که خود داستان قصاص بر می گرده به وحشی ترین و عقب مونده ترین طرز تفکر انسانی! بعدم اینکه مجرم حق و حقوقی داره، باید دید تحت چه شرایط روحی و فشار ذهنی این کار و کرده، چجوری به این نتیجه رسیده، خود مجنی علیه چه تاثیری در انجام جرم داشته و هزاران نکته ریز دیگه.
یادمه سال 3 بودم، توی کلاس جزا، استاد می گفت، یک پرونده ای هست که من وکیلشم البته از نوع پرونده تسخیری! پسره اسید پاشیده و اسید زده قرنیه چشم رو از بین برده، قاضی احمقم رای داده که قرنیه در قبال قرنیه!! جالبی داستان اینه که هیچ پزشکی حاضر نشده که اسید رو بریزه تو چشم پسره چون غیر ممکنه بشه اندازه گرفت که جوری بریزین که فقط قرنیه از بین بره، پسره 1 سال و نیم در زندان منتظر اجرای حکم موند و آخرشم خانواده دختره پول جمع می کنن، دیه چشم کامل پسره رو میدن و بعد با اسید کل چشما رو نا بینا می کنن!!!!!!!
تو هیچ جای دنیا اعدام باعث کم شدن جرم قتل نشده و اجرای قصاص های شخمی در ایران هم هیچ وقت باعث کم شدن جرمهای این چنینی نمیشه، بیشتر بجای اینکه داد و بیداد کنین که وای قصاص باید میشده یا نه بگردین ببینین ریشه این جرما از کدوم فرهنگ توی خود مردم ایجاد میشه!



Wednesday, November 26, 2008

Hakuna Matata

Hakuna Matata! What a wonderful phrase. Hakuna Matata! Ain t no passing craze. It means no worries for the rest of your days...It s our problem-free philosophy, Hakuna Matata!

من عاشق این فلسفم ...