Monday, January 15, 2007

کلاس درس

امروز بعد از ظهری یه کلاس داشتم به نام کانفلیکت لو یا همون conflict law اگه ملوس فهمید این در چه موردیه من هم فهمیدم. خلاصه اینکه بعد از کلی گشتن و از میان هوارتا ساختمون محل کلاس رو پیدا کردن،رفتم تو. ییهو دیدم ااااا هوارتا آدم نشستن، پیش خودم گفتم این کلاسه چرا اینقدر شلوغه. یه خورده نشستم و مشغول دید زدن دخی ها. بعد دیدم استاد اومد و یه دختر خیلی جوونه. پیش خودم گفتم دمش گرم بابا عجب خرخونی کرده. قبلا هم توی پروفایل استاده خونده بودم که دکترا داره از دانشگاه کمبریج. خلاصه در همین کف کردنها بودم که شروع کرد به حرف زدن. دیدم داره چرتو پرت میگه و از سلامت سکس در جامعه حرف می زنه. گفتم ای چرا چرت میگه، تو غلط می کنی، درست صحبت کن بینیم بابا. آآآآآآآیییییییی هوار بگیرین این رعیتا رو( در اینجا هر گونه تاثیرپذیری از باغ موضی رو تکذیب می کنم.) خلاصه ییهو فهمیدم که عجب خنگیم کلاس رو اشتباه اومدم.اینجا کلاس جامعه شناسیه. پریدم بیرون و دوباره گشتم. خلاصه کلاس اصلی رو پیدا کردم. یه 10 دقیقه ای دیر شده بود. با این حال اومدم سرمو عین بچه ملوس بندازم پایین برم بشینم دیدم ای دل غافل کلاس بازم پره، من نمی دونم امروز چرا همه کلاسا شلوغ بود. خلاصه دیدم این کلاسه هم نعل اسبیه. یعنی اینجورین که 3 ردیف یا چهار تا یا 6 ردیفه که همه به سبک نعل اسب و ردیفی میان بالا. این کلاسه 3 ردیفه بود. همه شاگردا کره خرا هم نشسته بودن عقب. ییدونه جا محض رضای خدا تو عقب کلاس نبود. به زور یه دونه جا تو ردیف وسط پیدا کردم و نشستم. وقتی لپ تا پو اینا رو در آوردم و ورقه ها رو گذاشتم کنار و بعدم موبایلو خاموش کردم و خلاصه اماده شدم. ییهو چشم افتاد به استاد. تازه فهمیدم که چرا کلاس شلوغه. عجب جیگری بوووودا. خیلی شیک، جوون، با کلاس، خانواده دار، محترم، پولدار، درس خونده، با خدا، دارای تحصیلات عالیه، خوش پوش و و خلاصه هر چی بگی بود. اینا رو با چش دل باید دید. از ناصیش معلوم بود. آقا این هر وقت بر می گشت یه چیزی رو تخته بنویسه من به جای تخته ساق پای خانم رو دید می زدم. خداییش عجب هیکلی. ما هم عقب مونده بازی و ایرانی بازی.این می رفت سمت چپ کل چشای کلاس و کله ها می رفت سمت چپ. می اومد سمت راست همه می رفتن سمت راست. زدم به بغل دستیم، گفت چیه، گفتم اون چشاتو بده ببینم. اول نفهمید چی می گم. کف کرد.گفت: چی چی رو؟ گفتم چشاتو. بعد زدم به این یکی. گفتم چشاتو بده. حالا جفتشون عینکی بودن. فکر کردن منظورم عینکاشونه. یکیشون گفت می خوای چی کار. در حالت کف زدگی بودن که گفتم ابلها من چشام کم میاره شما ها بدین میشه شیش تا. راحت تر میشه این معلمرو دید زد. مرده بودن از خنده. خلاصه همه کار کردم جز گوش دادن به درس. در همین احوالاته پلیده بودم که یهو یه سوالی از من پرسید. گفت نظرتون در این حالت چیه؟!
منو میگی اصلا داشتم با معلم عزیز با لامبورگینی میرفتم جاده چالوس. حواسم نبود. گفتم : ببخشید حواسم نبود، میشه یه بار دیگه سوالتون رو مطرح کنین. تخم سگ همچین هم تند حرف می زد. دوباره پرسید. گفتم: عجب ابلهیه، عزیز می گم یه بار دیگه بگو، خو آروم تر بگو. مگه مرض داری. یه بار دیگه پرسید: منم عین گل مراد ، گفتم: ها. دوباره پرسید گفتم: آها.
خلاصه بادی به غبغب انداختم و کلی اهن و تلپ و کلاس و اینا و یک ساعت توضیح دادم که پایه چیزی که میگی یعنی اینو و میشه اینجوری بررسیش کرد و کلی زر زدم. وآاخرشم گفتم به نظرم اینجوری از طرف قاضی ها بررسی میشه. گفت: تو غلطططططططط می کنی. گند زدم. تیکه آخرشو اشتب گفتم. کناریم برگشت گفت: بیا اینم دو تا چشم، کا کو کاکو ریدی به خاکو، خاکو رو نجس کردی کاکو.
خلاصه این از وضع کلاس امروز ما. فردا براتون از وضعیت هوایی تعریف می کنم که حال کنین.
به کوری هر چی آدم حسوده ما امروز کلی دید زدیم.
قربون همگی رفقا
فعلا

2 comments:

Neda said...

وای وای حسودیمون شد چقدر! «خیلی شیک، جوون، با کلاس، خانواده دار، محترم، پولدار، درس خونده، با خدا، دارای تحصیلات عالیه، خوش پوش و و » این خصوصیات اینجوری رو واسه پسرا به کار می برن! ( البته اگه پسر بود خداییش حسودیمون می شد!!!!!) بخوان از دختر تعریف کنن می گن: خوشگل پولدار خانوووووم ( منظورشون همون تو سری خوره!) کدبانووووو، از هر انگشتش هزار تا هنر می ریزه ( مسلما منظورشون عکاسی نیست!! آشپزی ، قلاب بافی، گلدوزی، خیاطی و...!) اینجوریاس دیگه. مونده شما نسل جوونی ها یه پسر ایرونی واقعی بشین!

Anonymous said...

:))))