Sunday, July 27, 2008

دستهایم تهی از روز است ، چشمهایم تهی از شبنم
و تو در تیرگی قلعه ی شب در دور ، تهی از خویشی
تهی از خویشی و تهی از من

آفتابی که در این دشت به ما بوسه نواخت
گم شده ، گم شده در پسِ دیوار غروب
دستهایم تهی از روز است ، چشمهایم تهی از شبنم


آسمانی که در این دشت به ما باران ریخت
رخت بر بسته و رفته است غریب
آسمانی که به ما باران ریخت ، آسمانی که به ما باران ریخت

دستهایم تهی از روز است ، چشمهایم تهی از شبنم
و تو در تیرگی قلعه ی شب در دور ، تهی از خویشی
تهی از خویشی و تهی از من

آهنگ دور
آلبوم جلوه های ماندگار
محمد نوری




4 comments:

Anonymous said...

man ie bar too blogam sher neveshtam, koli sholooghesh kardi o gofti az posht khanjar mizani az in harfa! ie vaght roya ro up nakonia! be ghole khodet ghor mishi!

Anonymous said...

sheresh ham zibast! mamnoon! ghalebe no ham mobarak! delemoon baz shod! kardi boodi inja ro aza khoone!

Neda said...

مبارکه بالاخره از عزا در اومدین! خیره ایشالا!!

Anonymous said...

سلام
امیدوارم خوب باشید. میخواستم بپرسم شاعر این شعری که گذاشتید میدونید کیه؟ خیلی گشتم ولی پیدا نکردم. شعر فوق العاده ایه. بعضا وصف حال است.
من هم به تازگی وبلاگ می نویسم. خوشحال میشم بتونید سر بزنید و اگه دوست داشتید پیوند بزنید با وبلاگتون. :)
شاد باشید