Monday, August 11, 2008

بدبختی شروع شد

یه چند روزی عموی گرامی از آمریکا اومد پیش من. کلا در زندگی این عمو رو شاید 3 یا 4 بار بیشتر ندیده باشم. ولی به طرز بسیار جالبی کلی حرف داشتیم بزنیم. ساعتها می شستیم به حرف زدن. خلاصه 3 روز با ایشون به سر کردم و خوب بود. کلی هم اصرار کرد که پاشم برم ولایت ایشون و شروع کنم به کار کردن. که فعلا در مرحله تصمیم گیری می باشیم.
دیگه اینکه از امروز پا شدم اومدم کتابخونه عمومی دهاتمون که درس بخونم. توی خونه همش بازی می کنم و همه کار می کنم جز درس خوندن. ولی خب درس خوندن خودش یه جور عادت و توانایی محسوب میشه. منکه قبلا ساعتها میشستم به درس خوندن حالا نمی تونم بیشتر از 45 دقیقه تمرکز کنم. سریع خسته میشم. البته ادیت هم کار خیلی سختیه مخصوصا وقتی استاد عزیز به خط خرچنگ غورباقه نظریاتش رو نوشته باشه و شما مجبور باشن کلی کلنجار برین تا بفهمین چی گفته و آخر سر هم با گریه زاری از خیر اون صفحه بگذرین!
خلاصه اینکه دارم تلاشمو می کنم!
مطلب دیگه اینکه اینجا رو ممکنه هر از چند گاهی عوض کنم تا شکل مورد دلخواهم بدست بیاد. بعدم اینکه سایت عکاسی هم قراره یه رسیدگی هایی بهش بشه ، البته هر وقت حالش بید.

فعلا بدرود همگی

No comments: