Sunday, January 7, 2007

سه تفنگدار


لذت

کارای این آقای کریستین چوالیر رو ببینید. لذت ببرید. ببینید چه عکسای از رفقای جغد برفی گرفته. آدم لذت می بره. پس اگه اینا عکاسن من احتمالن سبزی فروشم. دیلینگ...دیلینگ...بعداااااا...
اینم لینکش:

Friday, January 5, 2007

داستان یک عشق سوزناک

خب رفقا می خوام یه داستان عشقولانه ای رو براتون تعریف کنم که اشک منو در آورد. دچار چندین حالت احساسی عشقی، روستایی، نوستالژیک، مذهبی، فرهنگی ،هنری، غرب زدگی، دور از خانه بودن و خلاصه جیش داشتن شدم. قبل از اینکه داستان رو براتون بگم به یه نکته باید اشاره کنم. اونم اینه که عکسها از پشت توری ذخیمی گرفته شده که هم برای محافظت از دست پشه های معروف اینجا در تابستون و هم برای محافظت دانشجوها از خودکشی روی تمام پنجره ها نصبه. برای همین نه کیفیت دارن و نه درست گرفته شدن. اصلا چه معنی داره شما بخواین صحنه های عشق بازی رو با کیفیت خوب ببینین. خجالت بکشین.
و اما اصل داستان:
در ولایت ما، کنار پنجره اتاق من ، درخت تنومندی هست که محل شیطنت، غذا خوری، تحصیل، دستشویی، تمیز کردن، آرایش و معاشقه و خواب این بندگان خداست. روز اول که دیدمشون ذوق کردم که نازیییی. ولی از روز دوم به علت پریدن از خواب به علت چندین فقره جیغ و ویق و دعوا بر سر معشوقه بعد از لحظاتی تفکر مجبور به فحش دادن به این بندگان خدا شدم. لامسبا صداشون چیزیه مثل صدای گریه بچه و صدای بزغاله خیلی کوچیک. یه دقیقه و دو دقیقه هم نیست. یهو یه ربع صدا می کنن همدیگه رو. فکر کنم اینا شدیدن احتیاج به موبایل دارن. خلاصه اینکه دیروز بعد از شنیدن مقادیر زیادی از صداها یک لحظه توجه کردم دیدم، نه ، این صداهه این دفه خیلی سوزناکه.
دقت کردم ، مثل آقا جغده، دیدم نه جریان جدیه، بنده خدا نشسته بود وسط ناهار خوری* و داشت زار می زد. یه جایی رو هی نگاه می کرد، باز دقت کردم دیدم داره معشوق را با ناله صدا می کنه، التماس می کرد، به سمت نگاهش، نگاه کردم دیدم، بله بیچاره رو نگاه، یه خانوم سنجابی اون بالا نشسته و محل داگ(سگ) به این بیچاره نمیزاره، خلاصه توی این هیرو ویر من یادم افتاد که گشنمه. رفتم گریل تخم مرغ درست کنم ، وقتی برگشتم دیدم د بیا. خانوم آمده پایین و حسابی مشغولن. یه مقداری گذشت دیدم نه مساله داره سکسی میشه**، خطرناک شد. اونم روی میز ناهار خوری و در روز روشن و جلوی ملت. دیدم بد آموزی داره، اینطوری نمیشه که. دوربین رو برداشتم که یه چند تا عکس بگیرم وبعدا شناساسی و انگشت نگاری بشن و تنبیه. یه چند تا شات که زدم متاسفانه متوجه حضور یک عکاسی بسیار برجسته شدن*** و خانوم بهش برخورد. یه خورده بالا و پایین کرد. و بعد به سرعت از محل جرم متواری شد. طفلی آقاهه تنها موند. اولش یه خورده گیج شد. اینور و اونور رو نگاه کرد بعد دید نه جدیه مساله و معشوقش رفته. زانوی غم بغل کرده و شروع به ناله و زاری کرد. در این لحظه بود که حسابی باز شروع کردم به استفاده از کلمات بر علیه این جونور. پدر منو در اورد. نیم ساعت نشسته بود عر میزد. دیدم بابا این دیگه کیه. عجب زن ذلیله. خب بابا حالا این نشد یکی دیگه. خلاصه در این احوال بودم که دیدم مساله مهمتری دارم. باید برم جیش. وقتی از جیشگاه برگشتم . دیگر نبودند. حالا الان چند شبه می شنوم که موبایل یکیشون زنگ می خوره، و یکی هی میگه: بعداااا.
* جاییست برای ناهار خوردن. نمی دونم چرا این وسط محل مورد علاقشونه. همیشه اینجا میشینن و یه چیزی رو می جوون.
** در عکس معلومه، فقط تلاش نکنید که ببینین. هر دو سیاهن معلوم نیست. باید دفه بعد با چراق قوه عکس بندازم. اصلا تلاش نکنین. چشم بصیرت می خواد.
*** هر گونه ارتباط معنوی، فرهنگی، تشابه اسمی، شکلی، ماشینی، صدایی، پر خوری این عکاس معروف رو با نگارنده شدیدن تکذیب می کنم.
عکسها از داستان عشقی در قسمت پایین به ترتیب آمده است
.

عکسها

صدا کردن معشوق...



تلاش نکنید، اصلا هیچ صحنه ناجوری پیدا نیست.










تنهایی و غم .



کجاییی؟








گریه و ناله و شکوه در فراق یار...




چی بیده؟

چی بیده؟
چی چی بیده؟

Tuesday, January 2, 2007

...

نابکار، دیگر هرگز نخواهم نوشت

سرده

ترس توی وجودم
سرما روی پوستم
احساس خلا
احساس تهی بودن
احساس اینکه باید کسی باشد
کسی که بشود با او حرف زد
نمی دانم
دریا
موجها
با انها حرف می زنم
تنها صدایی که می آید
سکوت
باد می گرید
موجها می شکنند
من هنوز بر بستر دریا ایستاده ام
به انتظار
Camera Model Name Canon EOS 30D
Tv(Shutter Speed) 1/100Sec
.Av(Aperture Value) F16
Metering Modes Spot
ISO Speed 640
Lens EF28-135mm f/3.5-5.6 IS USM
Focal Length 60.0 mm
Image Quality RAW
White Balance Cloudy
AF mode AI Servo AF

Sunday, December 31, 2006

سگ آبی


Camera Model Name Canon EOS 30D
Tv(Shutter Speed) 1/640Sec
.Av(Aperture Value) F8.0
Metering Modes Evaluative metering
ISO Speed 200
Lens EF100-400mm f/4.5-5.6L IS USM
Focal Length 400.0 mm
Image Quality RAW
Flash Off
White Balance Cloudy
AF mode AI Servo AF

اینم یلدا با تاخیر

درود
نمی دونم چه اتفاقی افتاده ولی به غیر از سها و آرتین از بقیه خبری نیست. امیدوارم که مشکلی نبوده باشه و تعطیلات باشه و از این حرفا. همینطور که می بینین اسم وبلاگ عوض شد و داستانشم توی آرشیو 2تا پشت قبلی بخونین. اول می خواستم اینجا را اختصاصی کنم و فقط کسایی که دعوت می کنم می تونستن بیان بخونن، ولی متاسفانه دیدم که فقط اونایی می تونن از این سیستم استفاده کنند که جی میل داشته باشند. با یاهو کار نمی کنه کره خر. برای همین دوباره برای همه آزاد شد منتها با یه اسم دیگه. حالا کم کم باید بهش برسم. در ضمن از امروز روزی یک عکس توی سایت آپ می کنم. این کار کپی رایت و حفظ حقوق عکس که آرتین توی وبلاگش نوشته خیلی جالبه. بخونین. آها در ضمن ای یلدا بازی و اینا رو هم مثلا خیر سرم باید بنویسم. بعدا نگی اینا چیه گفتیها:
1- از زندگی کردن متنفرم، اگه به خاطر یه دلایل احمقانه ای نبود زود تر کلک خودمو می کندم. منتظرم اون دلایل هم برطرف بشه.
2- اگرچه به قول صادق هدایت وقتی ترکیدی مردی، دیگه ترکیدی و به تو ربطی نداره که بعد از مرگت چی میشه، برای همین منم وصیت نامه ای نیستم. فقط دلم نمی خواد خاکم کنن. خوشبختانه اینجا همه جور میشه رفتار کرد. مملکت آزاده، دلم می خواد بسوزوننم و خاکسترمو ببرن شمال، چمخاله. بریزن توی دریا. دوست ندارم اینجا بمونم.
3- از دیدن جونورا بیشتر خوشحال میشم تا از دیدن آدما.
4- عاشق اینم که یه لیوان قهوه که شیدا یا نیلو ( فقط و فقط شیدا و یا نیلو) درست کردن رو شیرین کنم و بشینم پیپ بکشم و به موسیقی کلاسیک گوش بدم. سمفونی 7 ماهلر.
5- از اینکه توی آدما زندگی کنم بدم میاد. دلم می خواد راه بیوفتم، هر شهری یه مقدار کار کنم و کل دنیا رو بگردم. با یه کوله. اگرهم قراره بمیرم توی رختخواب نباشه. دلم می خواد توی زندگی بعدیم یه مرکانت( تیمون) و یا یه کوالا باشم.

همین دیگه. فکر کنم اینقدر دیر کردم که دیگه کسی نمونده دعوت کنم. شرمنده رفقا.
قربان همگی

Tuesday, December 26, 2006

تولد یک جغد

درود بر رفقا
همانطور که میبینید اسم وبلاگ عوض شد. لطفا لینکای توی وبهاتون رو درست نکنید تا بهتون بگم. یه یک هفته ای طول میکشه که به طور کامل درست بشه و سرو سامونی بگیره. برای همین فعلا فقط کسانی می تونن ببینن که دعوت شده باشند.
فعلا خبر دیگه ای نیست تا بعد.
قربان همگی
بدرود