درود
نمی دونم چه اتفاقی افتاده ولی به غیر از سها و آرتین از بقیه خبری نیست. امیدوارم که مشکلی نبوده باشه و تعطیلات باشه و از این حرفا. همینطور که می بینین اسم وبلاگ عوض شد و داستانشم توی آرشیو 2تا پشت قبلی بخونین. اول می خواستم اینجا را اختصاصی کنم و فقط کسایی که دعوت می کنم می تونستن بیان بخونن، ولی متاسفانه دیدم که فقط اونایی می تونن از این سیستم استفاده کنند که جی میل داشته باشند. با یاهو کار نمی کنه کره خر. برای همین دوباره برای همه آزاد شد منتها با یه اسم دیگه. حالا کم کم باید بهش برسم. در ضمن از امروز روزی یک عکس توی سایت آپ می کنم. این کار کپی رایت و حفظ حقوق عکس که آرتین توی وبلاگش نوشته خیلی جالبه. بخونین. آها در ضمن ای یلدا بازی و اینا رو هم مثلا خیر سرم باید بنویسم. بعدا نگی اینا چیه گفتیها:
1- از زندگی کردن متنفرم، اگه به خاطر یه دلایل احمقانه ای نبود زود تر کلک خودمو می کندم. منتظرم اون دلایل هم برطرف بشه.
2- اگرچه به قول صادق هدایت وقتی ترکیدی مردی، دیگه ترکیدی و به تو ربطی نداره که بعد از مرگت چی میشه، برای همین منم وصیت نامه ای نیستم. فقط دلم نمی خواد خاکم کنن. خوشبختانه اینجا همه جور میشه رفتار کرد. مملکت آزاده، دلم می خواد بسوزوننم و خاکسترمو ببرن شمال، چمخاله. بریزن توی دریا. دوست ندارم اینجا بمونم.
3- از دیدن جونورا بیشتر خوشحال میشم تا از دیدن آدما.
4- عاشق اینم که یه لیوان قهوه که شیدا یا نیلو ( فقط و فقط شیدا و یا نیلو) درست کردن رو شیرین کنم و بشینم پیپ بکشم و به موسیقی کلاسیک گوش بدم. سمفونی 7 ماهلر.
5- از اینکه توی آدما زندگی کنم بدم میاد. دلم می خواد راه بیوفتم، هر شهری یه مقدار کار کنم و کل دنیا رو بگردم. با یه کوله. اگرهم قراره بمیرم توی رختخواب نباشه. دلم می خواد توی زندگی بعدیم یه مرکانت( تیمون) و یا یه کوالا باشم.
همین دیگه. فکر کنم اینقدر دیر کردم که دیگه کسی نمونده دعوت کنم. شرمنده رفقا.
قربان همگی
1- از زندگی کردن متنفرم، اگه به خاطر یه دلایل احمقانه ای نبود زود تر کلک خودمو می کندم. منتظرم اون دلایل هم برطرف بشه.
2- اگرچه به قول صادق هدایت وقتی ترکیدی مردی، دیگه ترکیدی و به تو ربطی نداره که بعد از مرگت چی میشه، برای همین منم وصیت نامه ای نیستم. فقط دلم نمی خواد خاکم کنن. خوشبختانه اینجا همه جور میشه رفتار کرد. مملکت آزاده، دلم می خواد بسوزوننم و خاکسترمو ببرن شمال، چمخاله. بریزن توی دریا. دوست ندارم اینجا بمونم.
3- از دیدن جونورا بیشتر خوشحال میشم تا از دیدن آدما.
4- عاشق اینم که یه لیوان قهوه که شیدا یا نیلو ( فقط و فقط شیدا و یا نیلو) درست کردن رو شیرین کنم و بشینم پیپ بکشم و به موسیقی کلاسیک گوش بدم. سمفونی 7 ماهلر.
5- از اینکه توی آدما زندگی کنم بدم میاد. دلم می خواد راه بیوفتم، هر شهری یه مقدار کار کنم و کل دنیا رو بگردم. با یه کوله. اگرهم قراره بمیرم توی رختخواب نباشه. دلم می خواد توی زندگی بعدیم یه مرکانت( تیمون) و یا یه کوالا باشم.
همین دیگه. فکر کنم اینقدر دیر کردم که دیگه کسی نمونده دعوت کنم. شرمنده رفقا.
قربان همگی
2 comments:
weblog jadid mobarak! :)
بالاخره جغد یا کره خر؟! :)) می بینم که بالاخره تو هم با ده دوازده روز تاخیر و تو وقت اضافه وارد بازی شدی! ... شرمنده ها، ولی واسه مورد اول، تو غلط میکنی! در مورد دومی تو بازم غلط میکنی. هر چند تو خاک دفن کردن هم اصلا جالب نیست. ولی سوزوندن دیگه خیلی دلخراشه!... مورد سوم، اول بگو ببینم تو خودتو جزو آدما حساب میکنی یا جونورا؟! ... و مورد آخری، باید بگم که قبول نیست جر زدی! این که یه نکته نیست! چند تا رو تو یکی گفتی، ولی خداییش تصور کن یه کوالا رو که یه دوربین عکلسی انداخته گردنش و چسبیده به یه شاخه ی درخت و خوابیده! :))
Post a Comment