Wednesday, July 18, 2007

ادیت خوب

این عکس منو کاوه زحمت کشید و ادیت کرد که البته صدها برابر بهتر از عکس خودمه. باید اون عکسو جابجاش کنم. حالا فعلا شما تفاوتها رو ببینین و کیف کنین که حاج کاوه چه کرده. و بعد ایمان بیاورید به قدرت ادیت در عکس. بچه جان یاداشت کن...بن دو زبر بن...
اینم لینک عکس من در سایت:http://www.bobeyes.com/index.php?showimage=251
و دیگه اینکه چند وقته دارم سایتهای عکاسی رو می بینم، میشه با یه خورده رسیدگی به سایت عکاسی خودم بهترش کرد و قابل رقابت و در نتیجه بیشتر یادگرفت. در فکر پیدا کردن یک برنامه نویس هستم.
قربان همگی
فعلا

Monday, July 16, 2007

زیبای فانی

کاتی کیرکپاتریک، 21 ساله که سرطان سینه داره شادترین روز زندگیش رو جشن می گیره. کاتیا سرطان سینه داره، نفس کشیدن براش سخته و مجبوره از اکسیژن استفاده کنه. درد پشتش چنان زیاده که حتی مرفین هم جوابگو نیست. تمام ارگانهای بدنش در حال از کار افتادن هستن ولی این باعث نمیشه که با نیک گودوین 23 ساله که عاشق کاتی از کلاس 11 هست ازدواج نکنه.












5 روز بعد کاتی داره فانی را وداع گفت.

* لینک جریان رو سها برام فرستاد از یک وب به زبان انگلیسی. گفتم شماها هم ببینید .



Sunday, July 15, 2007

No coments


عکاسی کلیسایی

این صحنه رو تو ذهنتون تصور کنین: وارد یک کلیسای بسیار بزرگ و با ابهت میشین. همه جا ساکت و آرومه. تعدادی آدم رو می بینین که روی صندلی های کلیسا نشستن و دارن دعا می کنن. نور کمی همه جا را فرا گرفته. اطراف سالن پر از مجسمه های قدیسها هست که پایین هر کدومشون پر شمع روشنه. کسی داره قسمتهای مختلف کلیسا را تمیز می کنه و پدر روحانی هم داره برای خودش ته سالن کلیسا قدم می زنه و چیزی رو بازرسی می کنه. بعد شما نزدیک صلیب میشین که ییهو می بینین یه موجودی روی شکمش روی زمین دراز کشیده و یه کوله بزرگ رو گذاشته جلوش و یه چیز سیاه گنده هم گذاشته رو کوله. نزدیک تر که میرین میبینین داره عکاسی می کنه. بعد میرین روی یه صندلی میشینین و به این جونوره نگاه می کنین. می بینین بعد مدتی بلند میشه ، پیش خودتون می گین که خب آخیش کارش تموم شد، بعد چند قدم راه میره، چند قدم میره راست ، دوباره بر می گرده، ییهو دوباره به پشت دراز می کشه ، کوله را می زاره مث بالشت پشت سرش و دوباره مشغول عکاسی میشه. کشیش میاد رد میشه، نگاهی به این موجود می کنه و براش ار خدا طلب مغفرت و آمرزش می کنه. گویا این کفاره گناهانیست که انجام داده. میگه خدا یه غقلی به این بده یه پولی هم به ما خرج خونت کنیم.
خلاصه عکاسی منم جنگولک بازیی بود. سه پایه نداشتم ولی از هر چیزی که فکر کنی به جای سه پایه استفاده کردم: صندلی، جا شمعی، کیف، شونه ملت...
عکساشو می زارم توی سایت برین ببینین.
قربان شما
بدرود

داد و بیداد

با دیدن سایت عکاسی و بحثای شدیدا مزخرفی که بین کاربر ها در جریانه به این نتیجه رسیدم که فرقی بین بعضی از عکاسها در ایران و موجود نفیسی به نام گاو وجود نداره. متاسفم. سها هی میگه عکس بزار و نقد بنویس. آخه برای کی؟! باری کسانی که درکشون در این اندازست؟ کسی هست بیاد کمک من؟!

Saturday, July 14, 2007

بازگشت جغد

دارم بر می گردم ولایت. برای عکاسی بد نبود ولی نداشتن سه پایه حالمو حسابی گرفت. خیلی وسیله لازمیه. تقریبا برای خیلی مئلهای عکاسی لازمه. امیدوارم بتونم تهیه اش کنم. فعلا که تا خرخره تو قرضم. بنابراین خرید تعطیل. مگه اینکه ییهویی معجزه بشه.
فعلا
بدرود

Friday, July 13, 2007

...

اومدم یه شهری به نام مونتریال یا منترآل! به هر حال جفتش یکیه. خودمو خفه کردم با عکاسی از در و ساختمان. کار سختیه. بچه غول خوابیده و جاشو داده به یه چشی. همش داره کار می کنه طفلی. دیگه اینکه فعلا در حال یافتن راه حلهایی برای نجات وسایل هستم. امیدوارم بشه. نیلو هم تایید کرد که حفظشون کن، دیگه دستور از مقامات بالاتر رسیده باید عمل کرد. دیگه اینکه تا چند ماه دیگه خرید تعطیل. برای همین یک سری عکس گرفتم با ایزو بالا و اف پایین. از نظر تکنیکی یعنی مزخرف. حالا براتون کم کم می زارم توی سایت ببینین. جالبه.
قربان همگی
فعلا
بدرود

Sunday, July 8, 2007

سنجابهای جاسوس

این عکسو کاوه دیروز برام فرستاد. فکر کنم خبر خبرگزاری ایرنا در مورد بازداشت چند سنجاب جاسوس توسط نیروی انتظامی رو شنیده باشید. فردا احتمالا می گن چند تا غاز کودتا چی و یا چند عدد گراز که عضو مجاهیدن بودن رو هم باز داشت کردن. یعنی اونی که این گزارشو نوشته چی فکر می کرده؟؟ ملتو چقدر احمق فرض می کرده؟ آخه به کجا می خوان برسن. می خواستم مطالب دیگه ای هم بنویسم که فعلا تو کف این خبر موندم....
قربان همگی

Thursday, July 5, 2007

خاک

گویا تنبلی و خماری و یا بی حرفی گریبانگیر همه شده. از فرشته بگیر و برو و آرتین و سپیده و مانی و بقیه رو رد کن تا برسی به ندا که همچنان گه گداری می نویسه. نمی دونم چی شده. خود منم همچین حرف خاصی برای گفتن ندارم. و البته شدیدا ذهنم در گیره. از نظر عکاسی که در واقع نقطه اشتراک هممون هست بگم دارم روی مساله ای فکر می کنم که مقداری جدی هست. مساله اینجاست که اگه بخوام از عکاسی مقداری هم پول در بیارم باید مقداری روی عکاسی پرتره و استودیوی فکر کنم و حداقل یه فلاش تهیه کنم. و بقیه وسایل رو هم اجاره کنم. حالا شدیدا دارم روی این مساله فکر می کنم تا ببینم چی میشه.
مشکلش فقط وسایل نیست، باید بشینم اونوفت هی بخونم تا یه مقدار بفهمم چی به چیه و این وقت می خواد. و بعد هم و از همه مهمتر مجبور میشم لپ تاپ رو هم عوض کنم تا عکس با ادیت مزخرف تحویل ملت ندم. فعلا در خم اولین پیچ گیر وکردم. تا ببینم چه وشود.
امیدوارم آخر هفته بتونم برم عکاسی ماکرو. البته بدون سه پایه. فعلا در غمو غصه نداشتن سه پایه موندم تا بعد که تهیه کنم.
ملت یه حالی به وباتون بدین. خاک همه جا رو گرفت ها!!!

Wednesday, July 4, 2007