Tuesday, January 22, 2008

...

نفس کشیدن سخته....

وقت سوختن

وقتی سوخت ، وقتی به ابدیت پیوست. به راحتی آزاد شد.
به مانند قاصدکی توی کویر که بدون جا و مکان و بدون دلیل به دنیا آمده باشد. زایشش حاصل حماقت خداوندگارانی بود که از تمام دنیای خرد و عیش فقط زن را چون هاله ای مقدس می پرستیدند. زایشش حاصل یک لحظه بود که به راحتی در کویر به مثابه یک قاصدک، احمقانه و بی دلیل وارد دنیای خار ها شود.
قبل از سوختن به کنار آبی پرواز کرده بود. به کنار آبی که دخترکان پری دریا، بدور از هر گونه دغدغه و نگرانی، بدور از هر گونه خاری در آب تن نرم می کردند و غوطه می زدند. کنار آبی که ته آن قصر شاهدخت پیدا بود. قصری که نگهبانانش پریان عریانی بودن که به هنگام نگهبانی عشق می فروختند.
به کنار آب رفت. دست عریان کرد و به ضربه خاری درید. قبل از اینکه خونی جاری شود شیشه شرابی را روی دستش ریخت. خون و شراب غلغلان فریاد زدند. آب رنگین شد و پریان فریاد کشیدند. هر کدام از شومی حادثه به گوشه ای فرار کردند. خون فواره می زد. شراب قهقه می زد. خنده آزادی بود ، خنده روزی بود که دیگر نه تیغ، نه شهوت، نه تن لخت شاخدهت و نه عشق بازی نگهبانانش و نه پاکی آب را ، و نه خدایان را ، هیچ یاریی نبود. خون آرام آرام راهش را پیدا می کرد. می رفت تا برای قصر ، برای قصر ته آب، پرده های لطیف و زریفی از خون ببافد.
شراب تمام می شد، خون به آهستگی به پایان می رفت. قاصدک کارش تمام شده همچنان به تمسخر به همه پریان نگاه می کرد.
آدمیان می آمدند از دور، بدون صدا، هماهنگ ، همگام، طناب در دست. گونی بر دوش. جسد آغشته به خون را از کنار دریا برداشتند.
آتشی بر پا بود. قاصدک خودش می خواست. باید سوزاند، باید آزاد شد، باید به سبکی رویا و باد رسید.
جسد می سوخت، آدمیان شادی می کردند، پریان از روی هوس و عشق گریه می کردند. قاصدک شاد بود، مگر نه اینکه کسی که توان این تیغ ها را ندارد بهتر که بسوزد تا بماند. باید زود از تیغ و خار جدا شد.
جسد سوخت، خاکستر شد، بر باد دادنش. بر باد. قاصدک بیدار، هشیار، می دید خنده مردمان را، خوردن و نوشیدن شراب رنگین را، جشن شادی بود و جشن فراموشی، باید نوشید تا فراموش کرد. نا توانان راه عشق را باید با خنجری درید تا برای پریان راه باشد برای شنا در آب پاک. آنها را چه باک که برایشان همیشه قصری در ته آب هست. قصری که خون و شراب عشق چون منبعی همیشه پرده هایشان را رنگین می کند.
خاکستر ان جسد را با خاک یکی کردند. شن ها و ماسه ها و بدن و پوست و استخوان به یک اندازه شدند و آن لحظه، قاصدک لبخندی زد.
رهایی بود. با باد با آرزو و با رویا.
باد هیاهو کنان، فریاد زنان، شن و جسم رو با خود برد به سمت دریا. به سمت بی نهایت، به سمت دنیای دیگری.

Monday, January 21, 2008

آرزو فوکولیم


می گویند آرزو برا جوانان عیب نبید. آرزو می فوکولیم که یکی از ای غولها داشته بیتیم.
مدل جدید همر(هامر) که ویگولنزدج که در سال 2010 ویاد!
نمایشگاه ماشینها در دیترویت
عکس از سایت فارسی بی بی سی

باقالی

همچین یه نموره که چه عرض کنم، حسابی گند زدم به سایت. خرابکاری کردم. زدم پسورد و اینا رو همچین پاک کردم که نگو، یکی نیست بگه بشر بلد نیستی دست نزن! ای دواش ما کچل شد از دست من!
حالا قراره که فردا درست بشه و منم بشینم هم عکس آپ کنم و هم اینهمه اسپمی که توش ریخته رو پاک کنم و خلاصه دستی به سر و روش بکشم.
حالا ببینم چی میشه.
یه چند روزی هم یه ویروس نا قابل در نزده و سر زده وارد خون ما شده بید و مارا به سمت باقالیها رهنمود کرده بید. همچین تب داشتم حسابی. خاله به جای آب جوش کن از انگشتان ما استفاده می نمود.
فعلا بهتر بیتم...

Thursday, January 17, 2008

هیپ هیپ هورا

آخر سر بلاگر زبان معظم فارسی رو هم اضافه کرد. این اتفاق را به تمامی وبلاگر های فارسی زبان تبریک گفته و امیدواریم که اینقده بنویسید که روی هر چی اتگلیسی زبانه کم بشه!

حماقت؟

چیزی که برام روشنه اینه که بشریت احمق ترین موجود زنده هست. دلیلش هم حداقل برای خودم واضحه:
بشر ور می داره احمقانه ترین کارهای ممکنه رو انجام میده:
درس خوندن، کار کردن، عاشق شدن و بد تر از همه ازدواج کردن و بدترینشون بچه دار شدن!! همه این کارا به قولی ماله خره ولی همه هم انجامش می دن.
* خوشبختانه دیگه این هیچ ربطی به ملیت نداره که به بعضی ها بر بخوره!!

وای پااااا....بدو بدو



پاهای بلند 'جذاب تر هستند'

نتایج این پژوهش حاکی از جذاب تر بودن پاهای بلند هستند
نتایج یک پژوهش نشان می دهد که صاحبان پاهای بلندتر و کشیده تر برای جنس مخالف جذابیت بیشتری دارند.
یک گروه پژوهشی در دانشگاه وروتسلاف لهستان با تغییر تصاویری موجود از مردان و زنان و افزایش اندازه پا در این تصاویر به اندازه 5 درصد، به این نتیجه رسید که کسانی که این تصاویر را تماشاکرده اند، پاهای بلند تر را ترجیح می دهند.
اما پژوهشگران که حاصل کارشان در مجله نیوساینتیست چاپ شده، به این نتیجه رسیده اند که پاهای بسیار بلند جذابیت چندانی ندارند.
ظاهرا وقتی بجای 5 درصد، 15 درصد افزایش در طول پاها ایجاد شد، بینندگان اندازه عادی پا را ترجیح دادند.
همچنین وقتی اندازه پا در تصاویر 10 درصد افزایش داده شد، مردان و زنانی که تصاویر را دیدند، در مقایسه با تصاویر اصلی و اندازه واقعی پا، ترجیحی قائل نشدند.
در این پژوهش، تصاویر هفت مرد و زن مورد استفاده قرار گرفت که طول پاهای آنها با هم تفاوت داشت و در نهایت تصاویر تغییر یافته به 218 داوطلب مرد و زن نشان داده شد.
دکتر بوگوسلاو پاولوفسکی که هدایت این پروژه تحقیقاتی را برعهده داشت گفت: "پاهای بلند نشانه سلامت هستند."
او افزود به نظر او به استناد اینکه در این تحقیق تنها از افراد لهستانی استفاده شده، نمی توان گفت که نتایج آن منحصر به کشور لهستان است.
تحقیقات درباره ارتباط بلندی پا و سلامت بهتر، در نقاط دیگر جهان نیز در جریان است.
در تازه ترین این تحقیقات، پژوهشی که در بریتانیا انجام شده بود بعنوان نمونه به این نتیجه دست یافت که احتمالا در افرادی که پاهای کوتاه تر دارند، خطر ابتلا به بیماریهای کبدی بیشتر است.
دکتر جورج فیلدمن، استاد ارشد روانشناسی در دانشگاه باگینگهامشایر نیو یونیورسیتی، می گوید هر چند زوجهای احتمالی لزوما ابتدا متوجه پاهای یکدیگر نمی شوند، اما این عضو بدن اهمیت زیادی دارد.
او معتقد است: "جالب است که کسانی که پاهای بلندتر دارند جذاب تر از کسانی هستند که پاهای خیلی بلند دارند. مردم یک بهبود اندک را ترجیح می دهند، اما اگر این بهبود بیش از اندازه باشد، نه."
به نقل از بی بی سی

Monday, January 14, 2008

...


ای تو روحه هر چی درسهههههههههههههههههههههههههههههه

Sunday, January 13, 2008

اعتیاد وبلاگی

وبلاگ خوندن یه جورایی شبیه خوندن کتابه، منتها با هزاران تفاوت! خیلی وقتا فکر می کردم هر کتابی رو حتما باید یک باری خوند. بعد دیدم که نه این مار یه اشتباه خیلی بزرگه. هزاران نکته در انتخاب کردن کتاب موثره! مثل نویسنده کتاب، مترجمش، عنوانش، انتشاراتیش، زمانش و هزاران نکته ریز و درشت.
قبلن بدون اینکه توجه کنم بعضی وقتا می شستم و بعضی از وبلاگا رو می خوندم، حالا به این نتیجه رسیدم که اینترنت خودش اعتیاد آوره و دیگه اینکه آدم بشینه هر چرتو پرتی رو که می نویسن بخونن اشتباه پشت اشتباه میشه.
خلاصه اینکه به نظرم باید ور رفتن اینترنتی رو محدود کرد و دوباره رو به کتاب آورد. اینطوری از اعتیاد به اینترنت هم کم میشه.

Friday, January 11, 2008

عکس جغد

یه هفته است منتظرم آقای محمد شیرانی آنلاین بشن و اجازه بگیرم ازشون و عکسشون رو استفاده کنم. چون نیومد و منم که حسسسسسساس! دیدم نمیتونم صبر کنم و عکس ایشون رو استفاده کردم. اگر ناراحت شد امیدوارم که مرا ببخشاید و اگر خیلی ناراحت شد و کسی فهمید حتما به من بگه که عکس رو بردارم.
تا اطلاع ثانوی این عکس وبلاگ وزین جغد می باشد.