Wednesday, January 17, 2007

سرد بید




منم از میون جاها زمحریر( زمهریر، ذمهریر، ظمهریر، ضمهریر، ضمحریر، این دیکتش چجوریه آخر؟) رو انتخاب کردم. دیروز خوش و خرم بعد از اینکه کولم رو بستم و همه چیز رو جمع و جور کرئم برای رفتن به سر کلاس دیدم دستکش هام دارن چوشمک( نه چشمک) می زنن. پیش خودم گفتم که بی خیال امروز افتابیه و هوا خوبه احتیاج بهشون نیست. محض احتیاط که خودم هم در تعجبم چجوری من احتیاط کردم؟؟!!! امر عجیبیست. به هر حال برداشتمشون. اومدم بیرون یه شاید 10 ثانیه راه رفتم، دیدم نه این شوخی از اون شوخی های شهری نیست، خدا شوخی شهرستانیش گرفته. بدو دشستکشها رو در آوردم و کلاه و سرم گذاشتم و د بدو به سمت دانشکده. رسیدم تو دانشکده فهمیدم خب حق داشتم هوا تو مایه های منفی 26 بود. اینجا خیلی باحالن، سر ملتو گول می مالن. تو اخبار همیشه اینطوری اعلام می کنن که مثلا هوا امروز -12 هست ولی به علت شرایط سخت هوا -20 احساس میشه. خب یه ظرب بگین منفی 20 دیگه. همین باعث گول خوردن خودم هم شد. 3 ،4 روز پیش خواستم برم عکاسی. نگاه کردم دیدم زده منفی 4. گفتم خب خیلی سرد نیست. میرم زود برمی گردم. تا کنار دریاچه خوب بود. نگاه کردم دیدم آسمون هم صافه پس یه غروب عالی میشه داشت. هیچی آروم آروم وسایل رو آماده کردم و خلاصه لنز رو انتخاب کن و نمی دونم فیلتر رو ور دار. 3 پایه رو راه بنداز و بعدم کنترل دوربین و خلاصه قفل آینه و اروم آروم که وقت تلف بشه. همه این کارا رو کردم و منتظر شدم. نگو از اون طرف به جای -4 هوا -13 احساس میشده. منم یک ساعتی باید صبر می کردم. هی بالا و پایین کردم و هی اینور و اونور، دیدم نه بابا دارم جدی جدی یخ می زنم. تمام پوست روی پاهام از پشت شلوار جین یخ زده بود. خلاصه صبر به پایان رسید و منم شدید خیط(خیت) شدم. در لحظات آخر چند تا ابر... فحش می دهیم.... اومدن و جلو آفتاب رو گرفتن. هر چند چند تا شات گرفتم. حالا اینا به کنار آفتاب که رفت درجه حرارات ییهو شد -21. دریاب شرایط را. تا به عمرم اینقدر دوربین و سه پایه سرد ندیده بودم. انگشتام کار نمی کرد. چند بار نزدیک بود دوربینو بندازم. خلاصه به سختی جمع کردم و چپوندم تو کوله. و د در رو. تا رسیدم خونه مردم. تمام بدنم یخ زده بود. احتمالن اصلا هیچ تصوری از -21 ندارین. همینوطور که خودم قبل از اینکه بیام نداشتم. خیلی نگران بودم بعضی جاهام یخ نزنه. حالا کم کم به این فکر افتادم از قم پشم شتر وارد کنم. کلاهک درست کنیم . مردونه و زنونه که بعضی جاهاشون یخ نزنه بنده خداها. تجارت خوبیست. دنبال شریک می گردیم.


مطلب بدی اینه که باز یکی از دوستان عکسی ادیت کرده بود که به نظرم خیلی بد بود. منم ادیت کردم. هر دو تا رو بالا می زارم. ببینین. ایدت خودم رو هم نمی گم. مردونه بیان بگین که کدوم بهتره. بالایی یا پایینی.


دیگه اینکه اون لینکای جاده خاکی تو وبلاگاتون رو هم عوض کنین. ملت میان بور میشن. در ضمن یک بیماری شایع شده به نام کو...گشا... در میان دوستان وب نویس. احتمالن همشون دچار یاس فلسفی شدید شدن. دنبال راه علاج می گردیم.


عرض دیگه ای نیست.


فعلا


...

بابا من جدیم. خودم نمی تونم بگم کدون ادیت خوبه. با توجه به اینکه رنگها تغییر کردن و منم به قول نیلو همیشه کور رنگی داشتم الان واقعا مشکل دارم. لطفا دوستان نظر بدن. برام مهمه.

Tuesday, January 16, 2007

ادیت ورهرام







آقا یه رفیق دارم از مدل ناباب یا نایاب به نام ورهرام همتی. خیلی بچه باحالیه، تنها مشکلش اینه که شدیدا خبیثه. هی منو ترغیب می کنه که برم خرج کنم و لنزو دوربین بخرم. خودشم بچه مایه دار. میره تو مغازه زیر 2000$ خرید نکنه اصلا حالش خراب میشه. یه دفه زنگ زد از اتاوا. توی نمایشگاه تجهیزات عکاسی بود. متن گفتگوی من و اون به شرح زیر می باشد نقطه سر خط. نه ببخشید دو تا نقطه سر خط:



- الو.. سلام



- به سلام جیگر، چطوری؟



...................از این تعارفای ابلهانه که سانسورش می کنم می رم سر اصل مطلب..............



- بابک یه سه پایه دیدم اینجا، فلانه و چنانه و



- خب بخر!



- پول ندارم ،وضعم خرابه... پول زن، برق ، آب، جارو، تلفن، گاز....



خلاصش کنم، ای اقای بی پول ییهو 3672.32$ خرید کرد و اومد بیرون. از خودش بپرسید. من اصلا هیچی نیدونم. تکذیب می کنم. چی رو؟ آقا من چی رو باید تکذیب کنم؟ یکی بگه دیگه.



بگذریم اصلا من چقدر تکذیب می کنم. ادامه میدیم...



خلاصه این منو بدبخت کرده، دیرو که عکس گذاشتم اومد گفت این عکس بده، چرته، اصلا ارزش نداره، به هیچ دردی نمی خورهف خلاصه سرکوب و سرکوفت و اینا و بعدشم خودش گفت بهم که تو داهاتی بی سواد بلد نیستی ادیت کنی و اینا. من برات ادیت می کنم.



ادیت بالا کار ورهرامه. لطفن عکس رو تو سایت ببینین نظر بدین کدون بهتره، لطفا دلیل بیارین. از رو بعضی قسمتاتون حرف نزنین.



فحش می دیم...بوووووووووووق....همینطوری



منتظر هستم.
برای اینکه غر نشین هر دو تا عکس رو همینجا گذاشتم. بالایی( اولی، ردیف بالایی کار ورهرامه) و پایینی( دومی، ردیف پایینی ادیت منه)



قربان همگی



Monday, January 15, 2007

کلاس درس

امروز بعد از ظهری یه کلاس داشتم به نام کانفلیکت لو یا همون conflict law اگه ملوس فهمید این در چه موردیه من هم فهمیدم. خلاصه اینکه بعد از کلی گشتن و از میان هوارتا ساختمون محل کلاس رو پیدا کردن،رفتم تو. ییهو دیدم ااااا هوارتا آدم نشستن، پیش خودم گفتم این کلاسه چرا اینقدر شلوغه. یه خورده نشستم و مشغول دید زدن دخی ها. بعد دیدم استاد اومد و یه دختر خیلی جوونه. پیش خودم گفتم دمش گرم بابا عجب خرخونی کرده. قبلا هم توی پروفایل استاده خونده بودم که دکترا داره از دانشگاه کمبریج. خلاصه در همین کف کردنها بودم که شروع کرد به حرف زدن. دیدم داره چرتو پرت میگه و از سلامت سکس در جامعه حرف می زنه. گفتم ای چرا چرت میگه، تو غلط می کنی، درست صحبت کن بینیم بابا. آآآآآآآیییییییی هوار بگیرین این رعیتا رو( در اینجا هر گونه تاثیرپذیری از باغ موضی رو تکذیب می کنم.) خلاصه ییهو فهمیدم که عجب خنگیم کلاس رو اشتباه اومدم.اینجا کلاس جامعه شناسیه. پریدم بیرون و دوباره گشتم. خلاصه کلاس اصلی رو پیدا کردم. یه 10 دقیقه ای دیر شده بود. با این حال اومدم سرمو عین بچه ملوس بندازم پایین برم بشینم دیدم ای دل غافل کلاس بازم پره، من نمی دونم امروز چرا همه کلاسا شلوغ بود. خلاصه دیدم این کلاسه هم نعل اسبیه. یعنی اینجورین که 3 ردیف یا چهار تا یا 6 ردیفه که همه به سبک نعل اسب و ردیفی میان بالا. این کلاسه 3 ردیفه بود. همه شاگردا کره خرا هم نشسته بودن عقب. ییدونه جا محض رضای خدا تو عقب کلاس نبود. به زور یه دونه جا تو ردیف وسط پیدا کردم و نشستم. وقتی لپ تا پو اینا رو در آوردم و ورقه ها رو گذاشتم کنار و بعدم موبایلو خاموش کردم و خلاصه اماده شدم. ییهو چشم افتاد به استاد. تازه فهمیدم که چرا کلاس شلوغه. عجب جیگری بوووودا. خیلی شیک، جوون، با کلاس، خانواده دار، محترم، پولدار، درس خونده، با خدا، دارای تحصیلات عالیه، خوش پوش و و خلاصه هر چی بگی بود. اینا رو با چش دل باید دید. از ناصیش معلوم بود. آقا این هر وقت بر می گشت یه چیزی رو تخته بنویسه من به جای تخته ساق پای خانم رو دید می زدم. خداییش عجب هیکلی. ما هم عقب مونده بازی و ایرانی بازی.این می رفت سمت چپ کل چشای کلاس و کله ها می رفت سمت چپ. می اومد سمت راست همه می رفتن سمت راست. زدم به بغل دستیم، گفت چیه، گفتم اون چشاتو بده ببینم. اول نفهمید چی می گم. کف کرد.گفت: چی چی رو؟ گفتم چشاتو. بعد زدم به این یکی. گفتم چشاتو بده. حالا جفتشون عینکی بودن. فکر کردن منظورم عینکاشونه. یکیشون گفت می خوای چی کار. در حالت کف زدگی بودن که گفتم ابلها من چشام کم میاره شما ها بدین میشه شیش تا. راحت تر میشه این معلمرو دید زد. مرده بودن از خنده. خلاصه همه کار کردم جز گوش دادن به درس. در همین احوالاته پلیده بودم که یهو یه سوالی از من پرسید. گفت نظرتون در این حالت چیه؟!
منو میگی اصلا داشتم با معلم عزیز با لامبورگینی میرفتم جاده چالوس. حواسم نبود. گفتم : ببخشید حواسم نبود، میشه یه بار دیگه سوالتون رو مطرح کنین. تخم سگ همچین هم تند حرف می زد. دوباره پرسید. گفتم: عجب ابلهیه، عزیز می گم یه بار دیگه بگو، خو آروم تر بگو. مگه مرض داری. یه بار دیگه پرسید: منم عین گل مراد ، گفتم: ها. دوباره پرسید گفتم: آها.
خلاصه بادی به غبغب انداختم و کلی اهن و تلپ و کلاس و اینا و یک ساعت توضیح دادم که پایه چیزی که میگی یعنی اینو و میشه اینجوری بررسیش کرد و کلی زر زدم. وآاخرشم گفتم به نظرم اینجوری از طرف قاضی ها بررسی میشه. گفت: تو غلطططططططط می کنی. گند زدم. تیکه آخرشو اشتب گفتم. کناریم برگشت گفت: بیا اینم دو تا چشم، کا کو کاکو ریدی به خاکو، خاکو رو نجس کردی کاکو.
خلاصه این از وضع کلاس امروز ما. فردا براتون از وضعیت هوایی تعریف می کنم که حال کنین.
به کوری هر چی آدم حسوده ما امروز کلی دید زدیم.
قربون همگی رفقا
فعلا

Saturday, January 13, 2007

تو روحتون

امروز یه جایی خوندم که نوشته بود جریان حجاب زنان مثل اینه که سیب رو اگه پوست نکنی بعد از 5 روز هنوز تازه است برای همین حجاب داشته باشه بهتره، ولی وقتی پوست می کنی بعد از 2 روز سیاه میشه. این سها هی می گه شاکی نشو و فحش نده، نمیشه، ببببببببببببوووووووووووووووق، من که هنوز فحش ندادم که، ای سگ رید تو روح آدمایی که در مورد زن اینطوری فکر می کنن. بوووووووووووق، وب خودمه اصلا می خوام فحش بدم. فلان کسایی که اینقدر توی این دنیا عقب موندن. اینجا ما حتی شاخه حقوق همجنس بازها در مقطع فوق داریم. ملت برای دکترا در مورد حقوق تفریحات و لزبین ها خشتک استادا رو پرجم می کنن، حالا این جاکشا اومدن می گن حجاب. تو روح آدمای عقب مونده. اصلا نمیشه. خاک بر سر این ملت. تا اینقدر عقب موندگی وجود داره هر بلایی سرمون بیاد حقمونه. از من گرفته که اینجا داره دهنم روزی چند بار میره سرویس تا بچه هایی که توی اون خاک موتورشون هر هفته میره تعمیرگاه.
باز یه سایت دیگه رو داشتم نگاه می کرد. داشت در مورد کافه رضاییه توضیح می داد. تا ماتحتم سوخت. من این کافه رو از سال 77 می شناسم. از سال 78 با نیلو سالی 4 یا 5 بار می رفتیم اونجا. جلو موزه آبگینه، فضای خاصی داره که وقتی وارد میشی انگار 50 سال برگشتی عقب. حالی میده. بعد سال 81 که اومدیم بریم ، دیدیم که یه مشت جغله ، فحش میدیم(بوق)، اومدن اونجا، با این تریپای که عین گاو میشن، به اصطلاح تریپای روشنفکری....
آقا نمیشه من باید فحش بدم به هر چی تریپه روشنفکریه، جاکشا ، تریاک میکشن، الکلی هستن، زن بازی می کنن اونم به وحشتناک ترین حالتش، موهاشونم عین دم خر بلند می کنن، اونوقت ادعا می کنن این روشنفکریه، بسات تریاک کشیدنشون منو کشته، بی شرفا.
آخ راحت شدم. حالا، یه مشت جوون با این تریپای احمقانه اومده بودن، صصصصصصصصصصصصصففففف. تصور کنین!!!! جایی که حداکثر 10 نفر ادم می اومد و همیشه فضای آروم و ساکتی داشت، صف بود. خود صاحب رستوران هم شاکی! خلاصه اینکه چند بار رفتم و هر بار هم از اینکه جوونم و جزو این کثافتای روشنفکر به حصاب بیام حالم بهم خورد. رفتیم پیتزا پاشا، باز بهتر بود. کثافتا. من نه روشنفکرم، نا حاضرم باشم. من عقب موندم. عین گل مراد. حالیم نیست. ر... تو قبر اونایی که ادعا می کنن...
حالا این سایته اومده مثلا لطف کرده و کافه رضاییه رو معرفی کرده و تبلیغ کرده و آدرسشم هم نوشته. بابا ننویسین. لطفتون بخوره تو سرتون. ننویسین. این ملت جنبه ندارن. همه جا رو به لجن می کشن. از اون دره بسیار زیبا گرفته که سها می دونه چی می گم تا اون کویر مرنجاب بدبخت. کوههای شمال رو که نگو، شنبه صبحا تو دربند و داراباد و درکه از کاندوم پیدا میشه تا قوطی ودکا. ای تو روح کسایی که همه چیزو به لجن می کشن.
حالم بده
بیشتر نگم سنگین تره.
( به علت تذکر بجای سها و ثریا بعضی از فحشها تعویض گردید. دیلینگ...دیلینگ....بعدااااااااا)

Friday, January 12, 2007

ییهو همه چی اینجا عوض شد

درود
مادر زن آیندم اومد جلوم چشام و سیصد تا غول مراد با هم تو مغزم دارن می گن: هااااا. مردشور هرچی وبلاگ هو هرچی محیط اینترنتیه که ادم مجبور بشه آبو جاروش بکنه. هوار بار هی عوض کردم دیدم خوب نشد دوباره عوض کردم. الان هر چی بهم بگین می گم: ها.
خلاصه اینکه این وب عوض شد. حالا یه نگاهی بندازین ببینین خوشتون میاد یا نه! ایشالا یه عمو منصور بیاد بغلتون اگه خوشتون نیومد. عرضم حضورتون عارضم که( دریاب ادبیات را) هفته پیش با کلی اهن و تلپ پاشدم رفتم سر کلاس. نا سلامتی سال بالایی گفتن، کلی این جوجه حقوقی ها رو با حالت جوجه بودن نگاه کردم، از بس اینجوری نگاه کردم احساس کردم دانشکده مرغ دونیه، توی این هیرو ویر یکی ویییییییژ از سمت راست صحنه بدو اومد ویییییژ رفت از سمت چپ صحنه خارج شد. دنبال یه مرغی می دوید به نام جوجو! خلاصه بعد از کلی گشتن و اینا رسیدم به محل اعدام. رفتم توی. ییهو جو گیر شدم. به اندازه یک هفته ماشین لباس شویی و ظرف شویی کف تولید کردم. دیدم ییهو همه نشستم، شیک، با کفش پاشیک، و همه لپ تاپ جولوشونه و تلقو تولوق دارن نت می نویسن( من کاغد خودکار برده بود). رفتم ته کلاس نشستم. از این کلاسا که شبیه نعل اسبه. خود میزاش کلی چوباش گرون بود. خلاصه همینجور در حال کف زدگی نشستم. ییهو استاد پرسید خوب بچه ها اگه یکی ور داره یه مارکی بزاره روی کالاش که مثلا خیلی شبیه سس مایونر مهرام باشه به نام میرام، اونوقت تحت( تخت، تهت، ماتحت، تنبون) چه شرایطی میشه کشوندتش تو دادگاه؟! این استاد دو کلمه گفت ولی دختر جلویی من به اندازه 5 صفحه نت نوشت. تلق تلقی می کرد که بیا و ببین. اول فکر می کردم این باهوشه بعد فهمیدم نه بابا ای دیونست، ابله. یکی از اون ور کلاس گفت: استاد میشه فلانش کرد. منم برگشتم گفتم: تو غغلط می کنی. توی این هیرو ویر موبایلم زنگ زد. منم یادم رفته بود خاموشش کنم، کل کلاس برگشت سمت من. ورداشتم گفتم: بعدااااا. نمی چی شد بعد از اینکه مو بایملو شوت کردم ییهو شیشه ته کلاس اومد پایین.
این از روز اول کلاس. دیرو رفتم عکاسی که بلایی باز به خاطر سرما سرم اومد که همه جاهای مردونه و غیر مردونه یخ زد افتاد. حالا بعدا براتون تعریف می کنم. هر کی نظری داره در مورد شکل اینجا از خودش نظر در کنه که ببینیم چی میشه.
می رویم.

قربون هر چی جیگره.
فعلا
بدرود

Monday, January 8, 2007

خاکستری

هی تو
تویی که زندگی من را خاکستری کردی
تا به قبر
در ذهنم
به همین شکل
تو را به یاد خواهم داشت.

آبی

انتخاب وایت بالانس عمدی بوده.

Camera Model Name Canon EOS 30D
Tv(Shutter Speed) 1/40Sec.
Av(Aperture Value) F22
Metering Modes Spot
ISO Speed 100
Lens EF28-135mm f/3.5-5.6 IS USM
Focal Length 28.0 mm
Image Quality RAW
Flash Off
White Balance White fluorescent light
AF mode AI Servo AF
Picture Style Landscape

Sunday, January 7, 2007