Friday, November 4, 2005

وحشی شیرین


شباهنگام زمزمه ات می کنم
دیرگاهان پشت پرده اشک
می سازمت
از بخار های عطرت در فضا
ز گرمای بی پایانت

صبحگاهان ای هم آشیان
می گریزی
دستانم خالیست
وحشی شیرین،
صدایت میزنم،
خواب سنگین،
وجود خسته،
صفحه گرامافون روی صدایت گیر کرده است،
خواب
مثل هم آغوشی،
گرامافون گیر کرده است،
نیلوفر صحرا...
نیلوفر صحرا...
نیلوفر صحرا...
نیلوفر صحرا...
نیلوفر صحرا...
نیلوفر صحرا...

1 comment:

Anonymous said...

و هميشه دوست خواهم داشت لذت سبزي را كه ما را بروياند و برايم بخواهيد پيچش عشق را به قلب آفتاب.
Eshghabi at yahoo