Sunday, March 5, 2006

غروب دل


دلم برات خیلی تنگ شده، خیلی. بیشتر از اونی که بتونی حتی در تخیل ببینیش. خودتو در کار غرق کردی، حسابی سرت شلوغه، دیگه وقت نداری سنگ صبور من باشی، و دیگه نمی بینی که برای رسیدن به تو دارم زیر خروارها فشار می پوسم. چی بگم جز اینکه دلم برات تنگه، همش تویی که همه جا رویا وار با من میای. دلم برات تنگه.

6 comments:

Anonymous said...

چه بامزه... رد این وبلاگ رو از کامنت وبلاگ دوستم گرفتم.. بعدش دیدم عکس این پنگوئنه آشناست!بعدش هم یه سری دیگه از عکسها! آخرش یادم اومد اینها رو توی فوتو آی آر دیده ام :)خلاصه برام جالب بود :)

Anonymous said...

راستی یادم رفت بگم حیف که نوشته کم داره اینجا.. خیلی خوب می نویسی :)

ant said...

یک شب چراغ روی تو روشن شود ولی


چشمی کنار پنجره انتظار کووووووو؟

Anonymous said...

دلت برای کی تنگ شده؟!
چشممان روشن !!!
.
.
. من هم دلم تنگ شده
برای کی؟

ant said...
This comment has been removed by a blog administrator.
ant said...

ای بابا این بابک طفلکی یه بار زد رو کانال احساس،اونم با اعتراض رو به رو شد.
بابا ما که روزای 44 غروبه نداریم مث شازده کوچولو ،مجبوریم تو وبلاگ
بنویسیم دیگه.تورو خدا گیر ندین که واسه کی و واسه چی دلتنگین؟؟؟؟