Monday, May 1, 2006

دوردست

دوردست
می خواهم بار دیگر در خاطرم آید...
اما بسیار رنگ پریده است...چیزی به جا نماند
در دوردستها، در سالهای جوانی...
پوسته ای از یاس...
آن شب مرداد ماه-مرداد بود؟ آن شب...
به دشواری در خاطر می آید آن چشمها، آبی بودند آنگار...
آری آبی، آبی یاقوتی.
کنستانتین کاوافی

1 comment:

Anonymous said...

inja kheili doost dashtani shode! mamnoon az sher ha va aks haie ziba!