مشکلم اینجاست که با حرفای فرشته موافق نیستم. منظورم دو تا عکسی هست که ارجاع داده به سایت عکاسی. با گداگرافی و عکاسی از بدبختی های خاصی اصلا موافق نیستم. مثل زنجموره کسی که شوهرش مرده توی زلزله و یا جنگ. خب اینکه هنر نیست بدبختی یک انسان رو نشون دادن. بله اگر این نشان دادن مثل همون عکسی باشه که اون مرد دو تا بچه مرده اش رو رو دوشش گرفته بود و عکاس از پشت عکس گرفته بود، چک که هیچی انگار لگد خوردی ولی اینکه از آدمی عکس بندازی که صورتش رو خوره از بین برده دیگه این نه تنها هنر نیست، در بعضی موارد دخالت در زندگی خصوصی آدمهاست. مثل عکاسی مزخرف جدید خبری ایران که طبق معمول همیشه هر عکسی دوربین دستش گرفته بدو رفته عکاس خبری شده و تا ایرادم میگیری هزار و یک دلیل از خوب نبودن شرایط و نمی دونم سریع بودن حادثه و آماده نبودن جامعه و اراجیف دیگه تحویل آدم می دن. این عکاسی جدید خبری که ور می دارن عکس کسی که بازداشت شده رو می ندازن!!! این پاپاراتزیه و نه عکاسی خبری. همونطور که گفتم مشکل دارم با اینکه آیا واقعا نشون دادن بدبختی مردم هنره؟ عکاسی از یک گدا و یا بچه ای که سرطان گرفته و یا جزام هنره؟ کسی کاری برای بچه ای که سرطان داره می تونه؟ من نوعی با دیدن همچین عکسی تکون می خورم؟ و یا با دیدن عکس دست بچه ای که لبای مادرش رو گرفته و یه کادر بسته داره و هیچی از بچه نمیشه دید؟ کدومشون تو ذهنم باقی می مونه؟ عکسی که از روی تنفر حتی حاضر نباشم بازش کنم و یا عکسی که دلم بخواد ببینم و به فکر فرو برم؟ نگین که تو بی احساس هست و انسانیت و هنر حالیت نمیشه که این مزخرفات تو کتم نمیره. بیشتر فکر کنیم و از هر چرتی عکس نگیریم. بعضی چیز ها بهتره به زمان سپرده بشه. حق انسانی فردی که مشکل داره حفظ بشه و تا جوری نباشه که آدم مطمئن باشه که عکسش لگدی خواهد بود توی شکم طرف، از درد دیگران عکس نگیره بهتره.
* برام سخته بپذیرم که بعضی عکسها دردی رو درمون می کنه!!!
No comments:
Post a Comment