Wednesday, August 15, 2007

تاریخچه گلابی

چند وقته دارم فکر می کنم در باره عکاسی، یعنی بیشتر تو فکرش هستم و اینکه چی می خوامو چه کاری دارم می کنم و از این حرفا. بعد به این نتیجه رسیدم عکاسی برام مثل یه راه فراره، یه راه فرار از خیلی چیزا! مثل درسو و نگرانیهای مزخرف دیگه. و بعد به این نتیجه رسیدم که وارد شدن به دنیای عکاسی اگر ضرر مالیش و وقت گرفتنش هست یه چند تا مزیت خیلی عالی برای من داشته. اول از همه اینکه چند تا دوست خوب پیدا کردم که خب شاید هیچ وقت نمیشد که باهاشون آشنا بشم. گذشته از کلی رفقای ریزو درشت و لطیف و شاهکار مثل فیل و کرگدن و مورچه و بارون و اسب آبی ، دو تا دوست هستن که به نظرم خیلی آدمهای نفیسی هستن. آرتین و ورهرام دوستانی هستن که اینقدر به من محبت کردن و بدون هیچ چشمداشتی اینقدر کمک کردن که من نمی دونم چه جوری ازشون تشکر کنم و یا چجوری تلافی کنم. همیشه تعجب می کنم که همچین آدمایی هم پیدا می شن. خلاصه یکی از مزیتای عکاسی پیدا کردن دوستانی اینچنین بود. مزیت بعدیش این بود که یاد گرفتم چجوری انتقاد پذیر باشم، سعی کنم سریع از کوره در نرم و سریع قضاوت نکنم. نه اینکه الان عالی شده همه چی، نه! بعضی وقتا هنو سریع شاکی میشم ولی سعی می کنم کنترل کنم خودمو. و یه مزیت دیگه که الان به فکرم میرسه، آشنا شدن با نظریات عجیب و غریب ، بعضا شخمی و بعضا جالب خیل عظیم علاقه مندان به هنر عکاسی هست. چه توی سایتهای عکاسی ایرانی و چه توی سایتها و فرومهای فرنگی!!!
* نقد فرشته مونده، سهای تنبل هم کارشو انجام نمیده و من رو هم تنبل کرده. امروز حتما نقد فرشته رو تموم می کنم.
قربان همگی
بدورد

1 comment:

Anonymous said...

khosham miad anva'e joonevara o hasharat ro inja nam bordi! :))