Friday, September 7, 2007

جغد پیر

این شعرو سپیده فرستاده ، اینقدر حال کردم که نگو. نمی دونم چرا تا به حال خودم به این شعر برنخوردم. به شخصه خیلی از کارای نیما رو خوندم. خلاصه کلی دمش گرم.
جغدی پیر!
هیس! مبادا سخنی! جوی آرام
از بر دره بغلتید و برفت
آفتاب از نگهش سرد به خاک
پرشی کرد و برنجید و برفت
در همه جنگل مغموم دگر
نیست زیبا صنمان را خبری
دلربایی ز پس استهزا
خنده ای کرد و پس آنگه گذری
این زمان بالش در خونش فرو
جغد بر سنگ نشسته ست خموش
هیس!مبادا سخنی! جغدی پیر
پای در قیر به ره دارد گوش
( نیما یوشیج)

1 comment:

Anonymous said...

این جغده واقعا زیباست! من تازه امروز دقت کردم. چه رنگ معرکه ای داره