زمزمه زمستانی
باز سرما
باز وجود تلخ برگهای قرمز و زرد
باز با باد به نجوا،
درد دل کنم.
سرمای خاطره
برگشته
رخت دو رو مرا در برگرفته
نیمه درونیش گرم،
آسوده به یادش می آورم
دستهایمان در جیبهایم تنگ هم
چو دو قو
تنگ هم
نیمه تلخش
لیک سرد و سیاه و شایدم سرد و سفید
یادش را محو می کند
ساده بگویم؛
تن گرم و عریانش را در نیمه گرم دوست دارم
و سرمای هوا را
چو یاد آور تن اوست
می پرستم.
باز سرما
باز آتش
باز رقص خاطره ها در من.
باز سرما
باز وجود تلخ برگهای قرمز و زرد
باز با باد به نجوا،
درد دل کنم.
سرمای خاطره
برگشته
رخت دو رو مرا در برگرفته
نیمه درونیش گرم،
آسوده به یادش می آورم
دستهایمان در جیبهایم تنگ هم
چو دو قو
تنگ هم
نیمه تلخش
لیک سرد و سیاه و شایدم سرد و سفید
یادش را محو می کند
ساده بگویم؛
تن گرم و عریانش را در نیمه گرم دوست دارم
و سرمای هوا را
چو یاد آور تن اوست
می پرستم.
باز سرما
باز آتش
باز رقص خاطره ها در من.
No comments:
Post a Comment