Saturday, October 20, 2007

قلب من

فیلم سیاه سفید
اتاقی مثل همه اتاقهای دیگر، نسبتا چهار گوش . تخت، میز تحریر، کمد لباسها، چندین پستر مختلف روی دیوار ، یک پنجره نسبتا بزرگ و یک در معمولی.
دوربین ناگهان روشن می شود. تصویر ناگهانی برای بیننده شروع می شود. دوربین پشت پنجره قرار دارد. یک لبه پنجره باز است. دوربین به آرامی شروع می کند وارد اتاق بشود. از پنجره نیمه باز به صورت کج وارد اتاق می شود. نگاه سمت چپ دوربین حس کجی را به بیننده القا می کند. نور توی اتاق بسیار کم است. منبع نوری لامپ دیواری است. سمت چپ که دوربین نشان می دهد، میز تحریر است.چوبی و به نظر فرسوده و کهنه می آید. روی میز و چسبیده به دیوار چند کتاب مختلف چیده شده است، چند عدد خودکار و مداد و ماژیک هم گوشه میز، در هم ریخته است.
دوربین بعد از چند ثانیه به آرامی شروع می کند به چرخیدن. ولی نه به صورت افقی، بلکه به صورت عمودی. و به آرامی شروع می کند به سمت سقف رفتن. میز، دیوار، سقف و در ادامه، چون نور کم است، سقف به نظر تاریک می آید، گذشتن از سقف و رسیدن به دیوار دیگر، در این بین چند ثانیه تاریکی.
سمت دیگر تخت یک نفره ای است. به نظر کوچک می آید، مثل میز تحریر چوبی و فرسوده به نظر می آید. مردی رویش نشسته. پاهایش روی زمین است و سرش را در میان دستهایش گرفته است.
کل دوربین شروع به حرکت می کند. عقب عقب می رود و در زیر میز ثابت باقی می ماند.صدایی می آید، گویی کسی در می زند. مرد حرکتی نمی کند. دوباره صدای در می آید. مرد سرش را بالا می گیرد، دستهایش را روی زانویش می گذارد و به سمت در نگاه می کند. همچنان ساکت سر جای خود نشسته است.
صدای باز شدن در می آید. زنی وارد کادر می شود. جلوی مرد می ایستد. صورتش را بیننده نمی بیند. پالتوی بلندی پوشیده است. به سمت پنجره می رود. بیرون را نگاه می کند و بر می گردد. دوباره جلوی مرد می ایستد، پالتویش را در می آرود و می اندازد روی میز تحریر. نصف پالتو فضای بالای کادر را پر می کند. دوربین همچنان ثابت مانده است. ساقهای خوش تراش زن و کفش پاشنه دار زیبایش پیدا است.کادر تا زانوی زن را بیشتر نشان نمی دهد. پاها برای مدتی ثابت باقی می مانند و بعد از چند ثانیه به حالت بالا رفتن از تخت کم کم از کادر خارج می شوند.
دوربین خاموش می شود.
روشن می شود. دوربین به سقف چسبیده است. کادر از بالا همه چیز را نشان می دهد. همان صحنه ، همه چیز سر جای خودش است، ولی روی تخت به هم ریخته است. مرد روی تخت نشسته و سرش را در میان دستهایش گرفته است. بعد از چند ثانیه دستش را دراز می کند و از زیر تخت چراغی را بیرون می آورد. چراغ کوچک مطالعه. خم می شود و پشت تخت، سیم برق چراغ را به پریز برق می زند. به حالت اول بر می گردد و چراغ را روشن می کند. نور قرمز بنفشی فضا را پر می کند. چراغ را کنار تخت می گزارد و باز سرش را در دستهایش می گیرد. به محض روشن شدن چراغ، رد پاهایی روی زمین هویدا می شوند. رد پاهایی زنانه، کوچک و بعضی با کفشهای زنانه پاشنه دار. قسمت جلوی کوچک و نقطه ای در انتها نشان از پاشنه دار بودن کفشها دارند. دوباره صدا می آید. مرد می ایستد. دستهایش را در جیبش می کند. بدون حرکت ایستاده است. زنی وارد می شود. جلوی مرد می ایستد، تی شرت بلندی تنش است که تا زانویش را پوشانده است. صحنه به آرامی تاریک می شود.
صحنه به آرامی روشن می شود. دوربین روی میز تحریر است. کادر تخت و پنجره را پوشش می دهد. مرد به کنار لنز دوربین به جایی نا معلوم زل زده است. صدای در می آید. زنی وارد می شود. جلوی مرد می ایستد. به نظر می آید جلوتر می ورد. زن دستهای مرد را می گیرد. مرد زن را بغل می کند. صحنه به آرامی تاریک می شود.
سیاه و سفید. به آرامی همه چیز روشن می ود. دوربین سر جای قبلی خودش است. پنجره به طور کامل باز است. زن کنار مرد روی تخت نشسته است. هم دیگر را بغل کرده اند. هردو به بیرون پنجره نگاه می کنند.

No comments: