Saturday, February 21, 2009

آرزوی جوانی

امروز اولین جلسه از سری کلاسهای نوشن حرفه ای( یا نوشتن درست) به زبان انگلیسی بود. استادمون یه آدم بسیار جالبی بود که با توجه به سنش خیلی آدم شاد و با مزه ای بود. لیسانس زبان و فوق رو از دانشگاه تورنتو گرفته و بعد رفته انگلیس و بعدم روسیه و بعدم به مدت 25 سال کویت بوده و تازه سال 2005 برگشته کانادا. خیلی جالب این کانادا رو مسخره می کرد که تا میری کار بگیری ازت درباره تجربه کاری کانادایی می پرسن. نکته جالب دیگش این بود که کلی مسافرت رفته بود و معلم غواصی هم بود. بدیش همین بود. تا درباره عکاسی شروع کرد صحبت کردن منم بدو رفتم تو عالم هپروت. این مغز گلابی منم بد جوری تو هپروت و رویاست. کلی خلاصه زور زدم تا حواسمو دوبراه به درس جمع کنم. ولی مگه می شد. وسط درس ییهو یاد غواصی میوفتادم و آرزوی دیرینم که همه چیزو ول کنم و برم غواص بشم!!!
خدا را چه دیدی ، ارزو که بر جوانان عیب نیست، ییهو دیدی همین کارم کردم!



1 comment:

Anonymous said...

بابک ؛؛ تو دوست منحصر به فرد منی
استاد میشه نظرتونو راجع به عکس من بگی؟شاد باشی

http://khak-e-khoob.blogfa.com/post-25.aspx