Monday, August 13, 2007

دلتنگی



مامان اینا این هفته یا هفته دیگه میان. به همین علت دچار یه دلشوره شدم. شش روز دیگه میشه یکسال که از ایران زدم بیرون. تصور کنین یه مورچه رو و بعد تصور کنین یه جورابی پایه اون مورچه و جورابش قرمز باشه. اون جوراب یه سولاخ( نه سوراخ) داره! من دلم اندازه اون سولاخ کوچیکه تنگ شده. دیگه بعضی شبا کف می کنم. برا همین باید یه هفته ای خونه پیدا کنم وبعدم یک سری کار تحقیقی تحویل بدم. کلافم. کلی کارای عکاسی مونده. یه جورایی دلخوشکنک هستن. باید جواب فرشته رو بدم. متنی که می خوام برای سها بنویسم رو شروع کنم و یه مقداری هم برم عکاسی.

دلتنگی می کنیممممممممممممممممم.

بدرود

Wednesday, August 8, 2007

تنبلی

تنبلیم میاد شدید، یادمه یکی می گفت کون گشاد مایه نشاط، ولی والا من هم تنبلی می کنم هم مایه نشاطم نیست چون از اونور هی باید دلم شور درسو کارای دیگه رو بزنه. به هر حال نوشتن نقد عکس سعیده مونده، دادن چند عکس به کاوه برای فلش، ایمیل برنامه به سها، ادیت خروار عکس یکی از دوستان و رسیدگی به سایت نقد جغد و فرستادن چند رزومه برای کار مونده. به قولی دیگه واقعا گندشو در آوردم. باید حتما شروع کنم رسیدگی به بعضی از کارها. امیدوارم امشب چند تاشونو انجام بدم. داشتم مرتب منظم می شدما، ای خاله گرامی از ایران برگشت و منو حسابی هوایی کرد، نیلو هم کلی عکس برام فرستاده فعلا پاک قاطیم...
غول مراد مظفر زرگنده....ها...
آخ تازه یادم اومد، مقاله سوال سها، تماس برای پیدا کردن خونه، نامه به تهیه کننده باطری هم مونده، ددم وای.

Monday, August 6, 2007

گیج

نظرتون درباره آدمی که لیوان چایی داغ رو بگیره دستش و هی دستشم بسوزه و وقتی نصف چایی رو زد تو رگ تازه دوزاریش بیفته که د بیا لیوانه دسته داشت؟!
حالا اینکه خوبه ، اینو بگم دیگه حال کنین: نظرتون درباره کسی که شب میره مسواک بزنه بعد بجای خمیر دندون ژل مو رو بماله رو مسواک، بعدش هی نگاه کنه به مسواک که چرا خمیر دندونه بی رنگه، من که خمیر دوندون بی رنگ نداشتم!!
اینا به کنار شاهکار اصلی مونده!! هیس، ششششش، چیزی نگین: نظرتون درباره کسی که میشینه تو ماشین و بعد فراموش کرده که موبایلشو ور داره، میره تو خونه به جای موبایل گوشی تلفن بی سیم خونه رو بر میداره میاد تو ماشین میشینه و بعد تا سره کوچه میره، اونوقت می خواد زنگ بزنه گوشی تلفن رو با جدیت بر میداره و شماره رو میگیره، توجه داشته باشین دوزاری هنوز نیوفتاده، بعد میبینه هیچ خبری نیست، به گمانش آنتن نمیده، با تعجب گوشی رو نگاه می کنه( اینجا آنتن ندادن چیز غریبیه) بعد جلینگ!!! دوزاریش میفته که چی ورداشتهD:
هر گونه تشابه شاهکارهای بالا رو با نویسنده تکذیب می کنیییم.
شاهکار بدی رو بعدا براتون می گم.
مربا بده بابا...

Monday, July 30, 2007

علاقه جدید



آقا یه سوال:

عکاسی برای آدم یه تفریحه دیگه! درسته؟ یعنی آدم باید علاقه داشته باشه و خب البته ممکنه این علاقه یه زمانی زیاد باشه و یه زمانی کم! درسته؟

حالا سوالم اینه که اگه آدم علاقش به عکاسی کم بشه و به موضوعه دیگه ای زیاد بشه، اونوقت اشکالی داره آدم وسایلشو بفروشه بره دنباله اون علاقه جدیده؟


نگین داره لوس می کنه خودشو چون تا امروز فکر می کردم این علاقه خیلی وسایلش گرونه ولی امروز دریافتم که از عکاسی مقدارکی ارزونتره!!

خودتون احتمالن حدس می زنین چی هست دیگه؟

قربان همگی

*عکس بالا از ویکیپدیا کش رفته شده.

Sunday, July 29, 2007

عقب ماندگی بی شاخ و دم

دیروز بی بی سی این خبر رو روی سایتش گذاشته بود. عقب موندگی هم حدی داره به خدا!!!!

امتناع همسران شیخ قطری از پرواز به خاطر مسافر 'نامحرم'

مقصد پرواز بریتیش ایر ویز فرودگاه هیترو بوده است. سه تن از اعضای خانواده یک شیخ قطری به خاطر حضور مسافران "نامحرم"، برای چند ساعت متوالی مانع از پرواز بریتیش ایر ویز شدند. این سه زن، همسر شیخ بدر بن خلیفه آل ثانی بوده اند که قصد داشته اند با پرواز بریتیش ایرویز (خط هواپیمایی بریتانیا) از شهر میلان ایتالیا به لندن سفر کنند. با بالا گرفتن مشاجره، پلیس فرودگاه لیناته میلان فراخوانده شده و در عین حال از مقامات سفارت قطر در ایتالیا نیز خواسته شد برای حل این موضوع پا در میانی کنند. اصرار این زنان باعث شد که در نهایت خلبان پرواز 563 بریتیش ایرویز از آنها و همراهانشان بخواهد با پروازی دیگر به لندن سفر کنند. سه همسر شیخ قطری، که برای یک روز خرید به میلان سفر کرده بودند، با خط هواپیمایی "آل ایتالیا" به لندن سفر کردند. خانواده پادشاهی قطر 3000 عضو دارد و شیخ بدر از اعضای جوان آن تلقی می شود.
"دستورات ایمنی"
سه همسر شیخ بدر همراه با یکی از مردان "محرم" خانواده، یک آشپز و یک خدمه دیگر برای خرید به میلان سفر کرده بودند. سخنگوی فرودگاه لیناته می گوید این سه زن پس از آنکه سوار هواپیما شدند از محل صندلی های خود شکایت کرده اند چون یک مسافر مرد "نامحرم" در کنار آنها نشسته بوده است. خدمه هواپیما برای حل این مشکل از مسافران دیگر خواسته اند تا جای خود را تغییر دهند اما برخی مسافران گفتند که نمی خواهند از همراهان خود جدا شوند. گفته می شود با ادامه این وضعیت شیخ بدر از صندلی خود برخاسته و برای شکایت به کابین خلبان مراجعه کرده است. در همین حال دو تن از همراهان شیخ حاضر نشدند که در صندلی خود بنشیند و تاخیر به چند ساعت کشیده می شود.
یکی از سخنگویان بریتیش ایرویز گفت خلبان در نهایت چاره ای نداشته جز این که به فرودگاه باز گردد.
وی گفت: "از تعدادی از مسافران خواستیم هواپیما را ترک کنند چون با این که هواپیما آماده پرواز بود، حاضر نشدند موارد ایمنی را رعایت کنند."

Friday, July 27, 2007

...

مشکلم اینجاست که با حرفای فرشته موافق نیستم. منظورم دو تا عکسی هست که ارجاع داده به سایت عکاسی. با گداگرافی و عکاسی از بدبختی های خاصی اصلا موافق نیستم. مثل زنجموره کسی که شوهرش مرده توی زلزله و یا جنگ. خب اینکه هنر نیست بدبختی یک انسان رو نشون دادن. بله اگر این نشان دادن مثل همون عکسی باشه که اون مرد دو تا بچه مرده اش رو رو دوشش گرفته بود و عکاس از پشت عکس گرفته بود، چک که هیچی انگار لگد خوردی ولی اینکه از آدمی عکس بندازی که صورتش رو خوره از بین برده دیگه این نه تنها هنر نیست، در بعضی موارد دخالت در زندگی خصوصی آدمهاست. مثل عکاسی مزخرف جدید خبری ایران که طبق معمول همیشه هر عکسی دوربین دستش گرفته بدو رفته عکاس خبری شده و تا ایرادم میگیری هزار و یک دلیل از خوب نبودن شرایط و نمی دونم سریع بودن حادثه و آماده نبودن جامعه و اراجیف دیگه تحویل آدم می دن. این عکاسی جدید خبری که ور می دارن عکس کسی که بازداشت شده رو می ندازن!!! این پاپاراتزیه و نه عکاسی خبری. همونطور که گفتم مشکل دارم با اینکه آیا واقعا نشون دادن بدبختی مردم هنره؟ عکاسی از یک گدا و یا بچه ای که سرطان گرفته و یا جزام هنره؟ کسی کاری برای بچه ای که سرطان داره می تونه؟ من نوعی با دیدن همچین عکسی تکون می خورم؟ و یا با دیدن عکس دست بچه ای که لبای مادرش رو گرفته و یه کادر بسته داره و هیچی از بچه نمیشه دید؟ کدومشون تو ذهنم باقی می مونه؟ عکسی که از روی تنفر حتی حاضر نباشم بازش کنم و یا عکسی که دلم بخواد ببینم و به فکر فرو برم؟ نگین که تو بی احساس هست و انسانیت و هنر حالیت نمیشه که این مزخرفات تو کتم نمیره. بیشتر فکر کنیم و از هر چرتی عکس نگیریم. بعضی چیز ها بهتره به زمان سپرده بشه. حق انسانی فردی که مشکل داره حفظ بشه و تا جوری نباشه که آدم مطمئن باشه که عکسش لگدی خواهد بود توی شکم طرف، از درد دیگران عکس نگیره بهتره.
* برام سخته بپذیرم که بعضی عکسها دردی رو درمون می کنه!!!

...

با ورهرام برای عکاسی از ملت در هفته دیگه قرار گذاشتم. امیدوارم بشه.
یه نکاتی در مورد وب جدید:
توی وب جدید فقط قراره هر چیزی که مربوطه به عکاسی نوشته بشه. خبر ها رو به انگلیسی و کوتاه می نویسم که راحت و سریع قابل خوندن باشه. اگه دوستان تمایل به همکاری دارن فقط اعلام کنن و بعد ثبت میشن و می تونن فعالیت کنن. خیلی هم خوشحال میشم. در ضمن قرار نیست به جای هیچ سایت دیگه ای فعالیت کنه. فقط قراره که برای یادگیری باشه. اگه وقت کنم چند نقد و بحث و بررسی رو شروع می کنم. ولی اول مهم اینه که ببینم چقدر مورد استفاده قرار میگیره.
قربان همگی

Monday, July 23, 2007

زباله دانی

فعالیت در گالری سایت عکاسی فقط با هویت واقعی امکان پذیر است. / از درج اسامی مستعار و مخفف جدا خودداری کنید. / اگر وبلاگ یا سایت شخصی دارید حتما نشانی آن را درج کنید. / درج یک شماره تماس واقعی برای فعالیت در گالری سایت الزامی است. / در صورت عدم رعايت موارد فوق و اطلاع مدیریت سایت از ادامه فعالیت شما جلوگیری می شود. / برای جلوگیری از فعالیت افراد مزاحم و ایجاد فضای سالم در گالری مجبور به اعمال مقررات هستیم. از همکاری شما متشکریم.کاربرانی که هويت آنها مشخص نيست به زودی از سايت حذف خواهند شد. اگر علاقه مند به حضور در سايت هستيد و اطلاعات وارد شده در پروفايل صحيح نيست هر چه سريعتر اطلاعات خود را تصحيح کنيد.
شرمندم اینجایی که اومدین گالری سایت عکاسی نیست!! قسمت جمع آوری اطلاعات وزارت اطلاعات هست. خجالت هم خوب چیزیه!!! آخه به شماها چه ربطی داره کی با چه اسمی می خواد فعالیت کنه. مشکل دارین پاکش کنید. اونم با چهارتا بی سواد که گردن یه زنو می بینن حالشون بد میشه! عکسای هیوا فقط خنده است. مثلا 30 تا کامنت داره و همش هم مربوط به اینکه این عکس هنریه یا سکسیه، باید باشه و یا نباید باشه!؟ باز می خوام فحش بدم نمیشه، بابا اصلا طرف دوست داره عکس لختی بزاره، اخه به شماها چه؟ همین عقب موندگی ذهنی در ایران هست که مملکت به اینجا کشیده شده. خلایق را هرچه لایق.
بحثش خیلی خیلی طولانیه، بحثی که فکر کنم توی اروپا برای بار اول با پوشیدن بیکینی توسط برژید باردو در 70 سال پیش در گرفت. حالا در یک کشور مذهبی عقب مونده و میون یه مشت آدم بی سواد و بدون دسترسی به اطلاعات روز دنیا در گرفته. بگرد پیدا کن پرتقال فروش را. شاید اگه سایت مرکزش توی ایران نبود این بحثها به جایی می رسید ولی با این سیستم به گرستان ختم میشه.
خلاصه اینکه از امروز دیگه به سایت عکاسی هم سر نخواهم زد. به زباله دانی تاریخ من، مثل فوتو، پیوست.

Thursday, July 19, 2007

...

وبی که گفته بودم راه افتاد:
www/bobeyes.com/blog

یه ایده!

یه ایده تازه ای به نظرم رسیده. می خوام یه فوتو وبلاگ راه اندازی کنم که هر کسی خواست بیاد عکس بزاره و من نقدش کنم. نقد کوبنده. البته فقط نقد نخواهد بود. خبر و یا نکته های کلی هم خواهم گذاشت و هر کس دیگری هم می تونه بیاد نقد بنویسه. مزیتش اینه که محدوده و هر کسی نمی تونه عکس آپ کنه، و قرار هم نیست هر کسی عضو بشه. محدود بین دوستان. نظرتون چیه؟