Thursday, September 20, 2007

کل کل می کنیییییییییییییییم

کل کل دیده بودم، ولی ادبیشو دیگه نه:

حافظ شيرازي
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

صائب تبریزی
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

شهریار
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را!
این متن رو خالم برام فرستاده بود. کلی حال کردم. گفتم شماها هم بخونین افتزیز؟ مفتتزیز؟ استریپتیز؟استفتیز؟مستفتیز؟ مستفیز؟
یکی از همونا بشین دیگه.


Wednesday, September 19, 2007

به به لنز

تورو خدا ببینا، توی این زندگی سگی، لنز هم نشدیم....
I'm watching you!
Nikola Borissov
Nikon D200

Tuesday, September 18, 2007

...

الان سال هفتمه که دارم حقوق می خونم. هیچ حس خاصی نسبت بهش ندارم. و هنوزم که هنوزه بدم نمیاد بعضی وقتا تو کلاس بجای درس گوش دادن برای خودم بنویسم. دیشب که نصف شبی از کتابخونه اومدم بیرون همون حسی رو داشتم که سال اول و دوم وقتی 8 شب از آخرین کلاس میومدم بیرون. یه جورایی هیچ چیزی تغییر نکرده. همون حس حماقت.

Monday, September 17, 2007

زمزمه

زمزمه زمستانی
باز سرما
باز وجود تلخ برگهای قرمز و زرد
باز با باد به نجوا،
درد دل کنم.
سرمای خاطره
برگشته
رخت دو رو مرا در برگرفته
نیمه درونیش گرم،
آسوده به یادش می آورم
دستهایمان در جیبهایم تنگ هم
چو دو قو
تنگ هم
نیمه تلخش
لیک سرد و سیاه و شایدم سرد و سفید
یادش را محو می کند
ساده بگویم؛
تن گرم و عریانش را در نیمه گرم دوست دارم
و سرمای هوا را
چو یاد آور تن اوست
می پرستم.
باز سرما
باز آتش
باز رقص خاطره ها در من.

Saturday, September 15, 2007

بر مسلمین غر و کاف گاف لازم و مستحب است








زیبایی های نا مکشوف طبیعت ایران در عکس های علی متین جلوه گر شده اند. این هفته گالری گلستان میزبان عکس های علی متین از طبیعت چندگانه و چند وجهی ایران بود. علی متین، عکاس ۳۴ ساله ای است که عکاسی را به شیوه خودآموز یاد گرفته و بیش از پنج کتاب عکاسی منتشر کرده است. او با رعایت ریزه کاری های حرفه ای موفق شده طبیعت ایران را این بار از وجهی دیگر بنمایاند.
علی متین از سایه ها مطلوب ترین استفاده را در عکس هایش برده است و در عکس های او از نورهای تند ایران خبری نیست، حتی وقتی از جزیره پرآفتاب قشم عکس می گیرد از نورهای ملایم غروب استفاده می کند.
عکس های این نمایشگاه حاصل ۱۳ سال کار عکاسی علی متین است. او کارش را با عکاسی طبیعت آغاز کرده و تاکنون چهار نمایشگاه داشته است.این نمایشگاه خداحافظی علی متین با عکاسی طبیعت بود. او قصد دارد از این به بعد در حوزه عکاسی خبری کار کند.
به نقل از بی بی سی فارسی
و البته عکسها رو هم از اونجا کش رفتم. نمی دونم نمایشگاه تموم شده یا نه ولی اگه هنوز باشه بر مسلمین و ایرانیان کاف گاق لازم و مستحب هست که بروند و نمایشگاه رو ببینن. این چند تا عکس بالا هم در جواب اونایی که می گم توی ایران منظره و سوژه نیست برا عکاسی و یا معتقدن که چون منظره ها در بلاد افرنگیه زیبا تره پس عکاسی هم آسونتره و عکسها هم زیباتر.
حال کردیم بسیار. ویسکی بده بابا. به سلاااااااااااااامتی علی متین. روحش شاد.


Thursday, September 13, 2007

چرخشهای عشقولانه



درود

باید یه بخش wilde life به سایت اضافه کنم. در ضمن من هنوز منتظر فعالیت کسانی که قول دادن هستم. فعلا گفتن می خوایم جلسه مذاکره با هم بگزاریم که ببینیم چی کار می خوایم بکنیم. از آگاهان خبر رسیده که قرار است شتر هوا کنند. و البته باز گزارش رسیده که اخیرن فیلها از گردشهای هفتگانه در حیات خلوت خسته نشده اند و می خواهند بروند و دور خود در محلهای عارفانه عشقولانه بچرخند، به جکو جانوران اطراف و ظریف هشدار داده که نزدیک ننشینند که زیر دستو پا له می شوند. البته این هشدار شامل کرگدنهای پوست کلف نمی شود. فقط ممکنه شاخشون گیر کنه به عاج اون یکی و بشکنه. از ما گفتن!


قربان همگی

بدرود
*واضح و مبرهن می باشد که عکس را ما نگرفته ایم. روح عکاس شاد باد. عسل بده بابا!

Sunday, September 9, 2007

آدم غرغرو

درود
امروزفیل لینک عکسی رو از گالری سایت عکاسی برام فرستاد. عکس بدی بود و جالب اینکه کلی هم تعریفو تمجید کرده بودن ولی طبق معمول و متاسفانه سبق معمول حتی یک نقد درست ندیدم که بگن آقا این عکس اینقدر از نظر حرفه ای ایرد داره که نگو. اومدم دوباره اینجا آپ کنم و نقد ها رو هم بزارم بعد ییهو دیدم که اگه اینکارو بکنم کم کم تبدیل می شم به آدم غرغرویی که دایما از بقیه ایراد میگیره و وبلاگش تبدیل شده به نمایش عکس دیگران. برای همین دندون رو جگر یخ در بیز گذاشتیم و تحمل نمودیم. تحمل می کنییییییییییم.
در ضمن یه آدمایی قول دادن که یه کمکایی بکنن. روز دومه و ما که هنوز چیزی ندیدیم. ببینینم بعدا چی میشه.
فعلا
بدرود

Friday, September 7, 2007

دنیای غریبیست

درود
اصولا از اینکه عکس یک عکاس دیگه رو بدون اجازه توی وبلاگم بزارم متنفرم. مخصوصا اینکه دسترسی به طرف نداشته باشم و ایشون هم ممکنه خوشش نیاد. عکس رو آقای حمید گردان گرفته. اگه کسی با ایشون در تماسن خبر بدن و اگه دوست نداست عکسو حذف می کنم. حالا چرا عکس ایشون رو گذاشتم اینجا؟
با دیدن این عکس مقداری شوکه شدم. برا هیمن می خوام این سوال رو مطرح کنم. به نظر شما عکاسی یعنی چی؟
چرا عکاسی می کنیم؟ چرا توی ایران اینقدر عکاسی گروهی زیاد شده؟
یادمه افشین معماریان هم با یک سری دیگه رفته بودم گناوه و 10 تا آدم ریخته بودن سر یه پیرمرد بیچاره که ازش عکس بگیرن!!! همون موقع تعجب کردم که این یعنی چی؟
قسمتی از عکاسی مگه خلاقیت نیست؟ خوب دیدن نیست؟ ابتکار نیست؟ تلاش برای پیدا کردن سوژه نیست؟
منو آرتین با هم رفتیم عکاسی. فقط 2 نفر. هیچوقت نریختیم سر یه سوژه! حالا هرچی که بود. آدم، گل ، منظره، قورباغه، حشره. هرچی. خودش حی و حاضر. ازش بپرسین.
خیلی خوشحال میشم کسی بتونه جوابی بده. و خیلی خوشحال میشم که بتونیم سر این موضوع بحث کنیم.
قربان همگی
بدرود.

جغد پیر

این شعرو سپیده فرستاده ، اینقدر حال کردم که نگو. نمی دونم چرا تا به حال خودم به این شعر برنخوردم. به شخصه خیلی از کارای نیما رو خوندم. خلاصه کلی دمش گرم.
جغدی پیر!
هیس! مبادا سخنی! جوی آرام
از بر دره بغلتید و برفت
آفتاب از نگهش سرد به خاک
پرشی کرد و برنجید و برفت
در همه جنگل مغموم دگر
نیست زیبا صنمان را خبری
دلربایی ز پس استهزا
خنده ای کرد و پس آنگه گذری
این زمان بالش در خونش فرو
جغد بر سنگ نشسته ست خموش
هیس!مبادا سخنی! جغدی پیر
پای در قیر به ره دارد گوش
( نیما یوشیج)

Tuesday, September 4, 2007

چیزی ندارم بگم.