Thursday, January 29, 2009

شعور

کار ندارم شعور ذاتیه یا اکتسابی مشکل اینجاست که وقتی طرف فاقد شعور هست، هیچ کاریش نمیشه کرد. حالا این آدم از کدوم جهنم دره اومده باشه هم فرق نمی کنه، چه آمریکایی یا کانادایی باشه چه ایرانی. حالا یه آدمی که قیافش شبیه آدمهای نئاندرتال می مونه، اومده جلو من، غذا چینی خریده، توی کتابخونه، با نوشابه کوکاکولا، هدفون رو گذاشته تو گوشش ، و بلا نسبت گاو، عین گاو داره می جوه. اونم با صدای وحشتناک. نوشابه رو هم هورت می کشه. بوی غذای چینی+ ملچ مولوچ+ نوشابه+ قیافه تخمی= خود دریابید پرتقال فروش را!
پیمرد جان یه صاعقه بزن این موجود منحوس رو از جلوی من ورش دار که داره حالمو بهم می زنه!

* دردسرهای کتابخونه یه مدتی یادم رفته بود.

Wednesday, January 28, 2009



امروز توی بارش برف بسیار شدید مجبور شدم بیام دهاتمون کنیگستون. با استاد راهنما جلسه داشتم. راه 2 ساعته به خاطر برف و سرعت پایین 4 ساعت و نیم طول کشید تا بیام. نصف جون شدم. ماشین کوچولو و سبک بعضی جاها چنان قری می داد که انگار براش بابا کرم گذاشتن.
دیدن دوباره کتابخونه ای که عادت داشتم ساعتها توش بشینم جالبه برام. همه قیافه ها عوض شده و خدا بدور چقدر چینی-کانادایی زیاد شده، اووووووووووف.
فعلا چند روز اینجام تا ببینم چی میشه.

قربان همگی


*** از ادمایی که انگلیسی بلد نیستن ولی اصرار دارن که با اسم بی معنا و غلط کامنت بزارن بدم میاد. آقا مگه مجبوری؟؟

Wednesday, January 21, 2009

National Geographic

احتمالن خیلیا دیدنش، برای اونایی که ندیدن.( تبلیغ کانال نشنال جئوگرافی)

و زندگیست که...

دیروز کلاس مدیریت تجاری که چند وقت پیش ثبت نام کرده بودم شروع شد. یکی نیست بگه آخه جغد تو رو چه به کار تجارت! امروز هم آخرین مهلت ثبت مدارک برای کار در دفتر های حقوقی تورنتو بود. باید تا قبل از ساعت پنج برای 8 دفتر مدارک رو حاضر می کردم. خلاصه خر تو خری بود نوی اتاقم و توی لپتاپ. اینجا سیستم حقوقیش حسابی جدیه. کانون وکلای انتاریوی کانادا( به اصطلاح وگرنه ترجمه دقیقش میشه جامعه حقوقی کانادا) زمان گرفتن مدارک، نوع مدارک، ساعت مصاحبه، تعداد مصاحبه و بقیه چیزا رو دقیقا تعیین می کنه و درواقع قانونه و دفتر ها و شرکت های حقوقی هم حتما باید رعایت کنند!
من هنوز باید یک سال دیگه درس بخونم تا وکیل بشم!!! خسته شدم ):

Tuesday, January 13, 2009

به قول شما فرنگیا: نو کامنت

دیگه ببین چه خبره که صدای خودشون هم در اومده:

ضعف در آموزش عکاسی / کاش می‌شد دوسالانه عکس را 10 سال تعطیل کرد:
دبیر یازدهمین دوسالانه ملی عکس آثار این دوسالانه را برآیند دو سال عکاسی نوجویانه عکاسان ایران توصیف و در عین حال آرزو کرد کاش می‌شد دوسالانه را 10 سال برگزار نکرد و به آموزش عکاسان پرداخت.

از تاسف و این حرفا گذشته!

تنبلی مفرت

یعنی یه حوصله حسابی می خواد که بشینم به فارسی درباره مایا ها بنویسم و درباره عکسها توضیح بدم. اگه بود که انجام می دم، اگه هم نبود که بشینین انگلیسیشو توی سایت بخونین.
در ضمن سایت کلی داره تغییر می کنه، منتها فکر کنم یه هفته کار داشته باشه. تا ببینم چی میشه.

قربان همگی

Sunday, January 11, 2009

گیر می کنییییم!

طبق معمول گیر کردم ):
این دیگه ربطی به هوش و خنگ بازی نداره، برنامه نویسی می خواد):

Friday, January 9, 2009

شنای مقدس


یو ها ها ها، کار بعضیا ساختست. 1 مدل جدید با 5 تا ادون.

خودش می دونه چی میگم، اویییی غیبت نزنه ها (:

** جغدرافیل در حال شنا در چاه مقدس مایاها!

سه پایه

این داستانک را لاکی نوشته و ما چون فرشته مقرب هستیم و هر کاری دلمان بخواهد می کنیم، برای همین اینجا می گذاریمش، به کوری چشم قانون حفاظت از کپی:

ابتابیل، روبان قرمز رو دور سه پایه گره زد و بعد رو به پاپانوئل گفت:

_ قربونت! اینو سریعتر برسون به جغدرافیل تا کل ملکوت رو دیوانه نکرده!

و بعد یه برگه هم داد دستش و گفت:

_ اینم آدرسش! چند روز پیش دیدیم یکی دو تا از کوپیدها دست از تیر کمون بازی برداشتن و نشستن یه گوشه و هی دارن با خودشون میگن من سه پایه نیستم! مام ترسیدم! گفتیم نکنه بیماری مسری باشه! خلاصه فرستادیمش هوا خوری که یه مدت از اینجا دور باشه!

_باشه حتما! فقط اسمشو بنویس پایین این لیست. اون سه پایه رو هم بندازه تو اون کیسه قرمزه.

...

نزدیکای صبح بود که رسید به خونه جغدرافیل. سورتمه رو جلو پنجره نگه داشت. آروم پنجره رو باز کرد و داخل خونه شد. اول یه نگاه به بالای شومینه انداخت!... خبری نبود!... هرکس دیگه ای جای جغدرافیل بود، پاپانوئل راهشو میکشید و میرفت! ولی این مورد سفارشی بود! باید حتما هدیه رو بهش میرسوند... کلافه یه نگاه به دور و بر خونه انداخت و دنبال جوراب جغدرافیل گشت. اما بازم پیداش نکرد!

یهو چشمش افتاد به عکاس باشی که دوربینشو بغل گرفته و بدون اینکه جوراباشو دربیاره گرفته خوابیده!...

عصبانی شد! زیر لب فحشی داد و گفت: انگار نه انگار جغده! گرفته عین خرس خوابیده! جوراباشم در نیاورده! حالا من این سه پایه رو تو چی بذارم؟!

بعد با تاسف سرشو تکون داد و سه پایه رو برگردوند تو کیسه شو و فکر کرد: تقصیر خودشه! حالا مجبوره یه سال دیگه هم صبر کنه!...

و بدون اینکه پنجره رو ببنده، سوار سورتمه ش شد و رفت...

...

جغدرافیل که تو خواب سردش شده بود، کمی غلت زد و بعد خودشو جمع و جور کرد و پتو رو محکم تر به خودش پیچید و آروم زیر لب گفت: من سه پایه نیستم!... من سه پایه نیستم!...

**ندا درست گفتی، ابتابیل از ابتیاع گرفته شده!

اصلا همه چیز تقصیر ماسته!

امروز وب گردی کردم، یه جوری ولگردی الکترونیکی میشه، کاری که مدتها بود نکرده بودم، از یه بلاگ به وبلاگ دیگه ای پریدن یا از یه لینک رفتن به یه لینک دیگه. برای خودش لذتی داره ولی یهو ساعت رو نگاه می کنی میبینی کلی وقته داری ول می گردی!
نکته جالبی که در هین ولگردی متوجهش شدم این بود که مقدار بسیار زیادی وبلاگ شخصی عکاسی درست شده که بعضی هاشون با شعر همراهن بعضیاشون با مشخصات عکس و دوربین و بعضیا هم هردو. معمولن اونایی که لنز سری ال و دوربین گرانی دارن حتما اون مشخصات رو پایین عکس می نویسن، انگار که دارن اون لنز و دوربین رو می کنن تو چشم بیننده!!
متاسفانه و واقعا متاسفانه بیش از 90% این وب عکسها در یک نکته مشترکن: عکسهای بسیار مزخرفی گرفته میشه و توی وبها گذاشته میشه. خیلی راحت همان مساله ای که در سایت های عکاسی فارسی وجود داره در وبلاگهای عکاسی فارسی هم وجود داره. تنها مزیتش اینه که آدم می تونه انتخاب کنه که به کدوم سایت یا وبلاگ سر بزنه و دیگه مجبور نیست روزانه اراجیف بقیه رو تماشا کنه!
موندم، مملکت به اون زیبایی، سوژه های به اون نابی، مکانهای به اون قشنگی، 4 تا عکس خوب وجود نداره که دل آدم خوش باشه!
بازم دارم غر می زنم، می دونم، تا فرهنگ مردم رو ج ا، ج ا ک ش تعیین می کنه، انتظار بیش از این نباید داشت.
از ماست که بر ماست.