Thursday, January 29, 2009
شعور
پیمرد جان یه صاعقه بزن این موجود منحوس رو از جلوی من ورش دار که داره حالمو بهم می زنه!
* دردسرهای کتابخونه یه مدتی یادم رفته بود.
Wednesday, January 28, 2009
دیدن دوباره کتابخونه ای که عادت داشتم ساعتها توش بشینم جالبه برام. همه قیافه ها عوض شده و خدا بدور چقدر چینی-کانادایی زیاد شده، اووووووووووف.
فعلا چند روز اینجام تا ببینم چی میشه.
قربان همگی
*** از ادمایی که انگلیسی بلد نیستن ولی اصرار دارن که با اسم بی معنا و غلط کامنت بزارن بدم میاد. آقا مگه مجبوری؟؟
Wednesday, January 21, 2009
و زندگیست که...
من هنوز باید یک سال دیگه درس بخونم تا وکیل بشم!!! خسته شدم ):
Tuesday, January 13, 2009
به قول شما فرنگیا: نو کامنت
ضعف در آموزش عکاسی / کاش میشد دوسالانه عکس را 10 سال تعطیل کرد:
دبیر یازدهمین دوسالانه ملی عکس آثار این دوسالانه را برآیند دو سال عکاسی نوجویانه عکاسان ایران توصیف و در عین حال آرزو کرد کاش میشد دوسالانه را 10 سال برگزار نکرد و به آموزش عکاسان پرداخت.
از تاسف و این حرفا گذشته!
تنبلی مفرت
در ضمن سایت کلی داره تغییر می کنه، منتها فکر کنم یه هفته کار داشته باشه. تا ببینم چی میشه.
قربان همگی
Sunday, January 11, 2009
Friday, January 9, 2009
شنای مقدس
سه پایه
ابتابیل، روبان قرمز رو دور سه پایه گره زد و بعد رو به پاپانوئل گفت:
_ قربونت! اینو سریعتر برسون به جغدرافیل تا کل ملکوت رو دیوانه نکرده!
و بعد یه برگه هم داد دستش و گفت:
_ اینم آدرسش! چند روز پیش دیدیم یکی دو تا از کوپیدها دست از تیر کمون بازی برداشتن و نشستن یه گوشه و هی دارن با خودشون میگن من سه پایه نیستم! مام ترسیدم! گفتیم نکنه بیماری مسری باشه! خلاصه فرستادیمش هوا خوری که یه مدت از اینجا دور باشه!
_باشه حتما! فقط اسمشو بنویس پایین این لیست. اون سه پایه رو هم بندازه تو اون کیسه قرمزه.
...
نزدیکای صبح بود که رسید به خونه جغدرافیل. سورتمه رو جلو پنجره نگه داشت. آروم پنجره رو باز کرد و داخل خونه شد. اول یه نگاه به بالای شومینه انداخت!... خبری نبود!... هرکس دیگه ای جای جغدرافیل بود، پاپانوئل راهشو میکشید و میرفت! ولی این مورد سفارشی بود! باید حتما هدیه رو بهش میرسوند... کلافه یه نگاه به دور و بر خونه انداخت و دنبال جوراب جغدرافیل گشت. اما بازم پیداش نکرد!
یهو چشمش افتاد به عکاس باشی که دوربینشو بغل گرفته و بدون اینکه جوراباشو دربیاره گرفته خوابیده!...
عصبانی شد! زیر لب فحشی داد و گفت: انگار نه انگار جغده! گرفته عین خرس خوابیده! جوراباشم در نیاورده! حالا من این سه پایه رو تو چی بذارم؟!
بعد با تاسف سرشو تکون داد و سه پایه رو برگردوند تو کیسه شو و فکر کرد: تقصیر خودشه! حالا مجبوره یه سال دیگه هم صبر کنه!...
و بدون اینکه پنجره رو ببنده، سوار سورتمه ش شد و رفت...
...
جغدرافیل که تو خواب سردش شده بود، کمی غلت زد و بعد خودشو جمع و جور کرد و پتو رو محکم تر به خودش پیچید و آروم زیر لب گفت: من سه پایه نیستم!... من سه پایه نیستم!...
اصلا همه چیز تقصیر ماسته!
نکته جالبی که در هین ولگردی متوجهش شدم این بود که مقدار بسیار زیادی وبلاگ شخصی عکاسی درست شده که بعضی هاشون با شعر همراهن بعضیاشون با مشخصات عکس و دوربین و بعضیا هم هردو. معمولن اونایی که لنز سری ال و دوربین گرانی دارن حتما اون مشخصات رو پایین عکس می نویسن، انگار که دارن اون لنز و دوربین رو می کنن تو چشم بیننده!!
متاسفانه و واقعا متاسفانه بیش از 90% این وب عکسها در یک نکته مشترکن: عکسهای بسیار مزخرفی گرفته میشه و توی وبها گذاشته میشه. خیلی راحت همان مساله ای که در سایت های عکاسی فارسی وجود داره در وبلاگهای عکاسی فارسی هم وجود داره. تنها مزیتش اینه که آدم می تونه انتخاب کنه که به کدوم سایت یا وبلاگ سر بزنه و دیگه مجبور نیست روزانه اراجیف بقیه رو تماشا کنه!
موندم، مملکت به اون زیبایی، سوژه های به اون نابی، مکانهای به اون قشنگی، 4 تا عکس خوب وجود نداره که دل آدم خوش باشه!
بازم دارم غر می زنم، می دونم، تا فرهنگ مردم رو ج ا، ج ا ک ش تعیین می کنه، انتظار بیش از این نباید داشت.
از ماست که بر ماست.

