امروز توی بارش برف بسیار شدید مجبور شدم بیام دهاتمون کنیگستون. با استاد راهنما جلسه داشتم. راه 2 ساعته به خاطر برف و سرعت پایین 4 ساعت و نیم طول کشید تا بیام. نصف جون شدم. ماشین کوچولو و سبک بعضی جاها چنان قری می داد که انگار براش بابا کرم گذاشتن.
دیدن دوباره کتابخونه ای که عادت داشتم ساعتها توش بشینم جالبه برام. همه قیافه ها عوض شده و خدا بدور چقدر چینی-کانادایی زیاد شده، اووووووووووف.
فعلا چند روز اینجام تا ببینم چی میشه.
قربان همگی
*** از ادمایی که انگلیسی بلد نیستن ولی اصرار دارن که با اسم بی معنا و غلط کامنت بزارن بدم میاد. آقا مگه مجبوری؟؟
دیدن دوباره کتابخونه ای که عادت داشتم ساعتها توش بشینم جالبه برام. همه قیافه ها عوض شده و خدا بدور چقدر چینی-کانادایی زیاد شده، اووووووووووف.
فعلا چند روز اینجام تا ببینم چی میشه.
قربان همگی
*** از ادمایی که انگلیسی بلد نیستن ولی اصرار دارن که با اسم بی معنا و غلط کامنت بزارن بدم میاد. آقا مگه مجبوری؟؟
No comments:
Post a Comment