Tuesday, November 29, 2005

گمان

گمان می کنی
وقتی
مرا به خاک سپردند
در جاده پاییزی
اشک به سراغت بیاید،
گمان می کنم
وقتی
باد سرد بوی تو را
به من نرساند،
من ،
غم ندیدن تو را
با آفتاب برگریزان
به نجوا
به آهستگی
بازگویم.

1 comment:

Anonymous said...

من اگه جات بودم این عکسه رو بعد از عکس بعدیه می ذاشتم. آدم حس می کنه یکی داره رد می شه، بعدش راهش تموم می شه و دیگه باغ خالیه... هوووف، واقعا خیلی افسرده ام، نه؟>!