ایستاده ام
تو از آرزوهایش حرف می زنی
از عشقی که داری
از دردهایت
از روزمرگی هایت
و من
همچنان بیمار گونه
رویایی را در ذهنم می پرورانم
که آرزو نیست
عاشقی نیست
تمنا نیست
روزمرگی نیست
چیزیست ورای هر عشقی
ورای هر آرزویی
ایستاده ام و
رویای وجودی را با بویش در ذهنم می پرورانم
No comments:
Post a Comment