راستش آدم چنان به نحوه زندگیش عادت می کنه که وقتی یه اتفاقی می افته که تغییرش میده بعضی وقتا شدیدا تعجب می کنم. الان مدتها بود( به گمانم 4 سالی شد) که تنها زندگی کرده بودم و تقریبا یادم رفته بود این سرویس دهی مادرانه رو. اینکه صبح پاشم صبحانه حاضر بشه و یا شام درست بشه و ظرفا شسته بشه و خلاصه اصلا برام عجیبه. خلاصه اینکه دستش طلا...
اومدم کلی بنویسم که یادم ورفت!
1 comment:
امیدوارم همیشه قدر این جور محبت ها و سرویس دهی ها رو بدونی! ( فردا پس فردا فکر نکنی که خوب طرف وظیفه شه!)
...
خوش باشی!
Post a Comment