Friday, March 21, 2008

...

راستش آدم چنان به نحوه زندگیش عادت می کنه که وقتی یه اتفاقی می افته که تغییرش میده بعضی وقتا شدیدا تعجب می کنم. الان مدتها بود( به گمانم 4 سالی شد) که تنها زندگی کرده بودم و تقریبا یادم رفته بود این سرویس دهی مادرانه رو. اینکه صبح پاشم صبحانه حاضر بشه و یا شام درست بشه و ظرفا شسته بشه و خلاصه اصلا برام عجیبه. خلاصه اینکه دستش طلا...

اومدم کلی بنویسم که یادم ورفت!

1 comment:

Anonymous said...

امیدوارم همیشه قدر این جور محبت ها و سرویس دهی ها رو بدونی! ( فردا پس فردا فکر نکنی که خوب طرف وظیفه شه!)
...
خوش باشی!