Sunday, April 6, 2008

...

امرو دبگه منو ورهرام داغ کرده بودبم و هوا هم عالی بود، برای همین ییهو بدون هیچ دلیلی و برنامه ای پاشدیم رفتیم بیرون از شهر کنار دریاچه شمالی. منم دوربین همرام نبود و چند تا عکس با جیمی کوچیکه ورهرام گرفتم. یاد لندن بخیر که از این جیمیا داشتم.
دیگه اینکه یه جورایی استرس دارم و دوست دارم اصلا فردا از خونه نزنم بیرون ولی از اون طرف فکر می کنم که نکنه این حالتم بخاطر تنهایی و همش درس خوندن باشه!! حالا تا فردا ببینم چی میشه.

قربان همگی
بدرود

1 comment:

Anonymous said...

omidvaram movafagh bashi!