Thursday, April 23, 2009

هنرمندانه

مادری ژاپنی و پدری ایرانی، مخلوط نژادی خوشگلی به وجود بیاد، بشی میس فلان یه ایالتی و بعدم پاشی بیای ایران برای گزارش و بگیرنت. کل دنیا صداش در میاد.
مادری ایرانی و پدری ایرانی، خوشگل که هیچی، نابغه هم باشی بگیرنت، میمیری و فوقش یه خط توی روزنامه ای و یا توی وبلاگی نوشته میشه.
نتیجه گیری اخلاقی: سعی کنید حتما مادرتان خارجکی باشد و حتما پاس آمریکایی داشته باشید که صدای همه در بیاید.

جدا از اینا، دیروز یا پریروز نامه آقای قبادی رو خوندم که حتما همه خوندین! این تیکه ها برام خیلی جالب بود:
به خانه‌اش رفتم و چون کلید خانه همدیگر را داشتیم به داخل رفتم ولی نبود... بعد از دو روز زنگ زد و گفت «منو ببخش عزیزم مجبور شدم برم زاهدان» و من هم عصبانی شدم که چرا به من نگفته؟ گفتم باور نمی‌کنم و دوباره گفت «ببخش عزیزم مجبور شدم» و گوشی تلفن قطع شد و منتظر تماس بعدی‌اش شدم و نزد و نزد.
رفتم زاهدان و تمام هتل‌ها را جست‌وجو کردم و چنین اسمی را نیافتند هزار جور فکر مریض کردم تا ده روز. تا این‌که از طریق پدرش فهمیدم که دستگیرش کرده‌اند و فکر کردم شوخی است.
در این سال‌های آشنایی، نشد یک‌بار جایی برود که من ندانم، یا کاری بکند که به نظرم نامعقول و نامتعارف بیاید. در پیشینه او و خانواده و اطرافیانش هم هیچ وقت نشانه‌ای از موردی نامعقول ندیده‌ام.
همه‎مان می‎دانیم ـ نه، توی فیلم‎ها دیده‎ایم ـ که جاسوس‎ها خیلی ناجنس و بلا هستند و مدام اینجا و آنجا سرک می‎کشند و در ضمن خیلی هم حقوق می‎گیرند. وجدانم در عذاب است. چون من او را به ماندن و کار کردن تشویق کردم.

اینا رو اینجا خواستم داشته باشم که اگه یه وقتی به خانوم بچه ها در آینده گیر سه پیچ دادیم که چرا جایی رفته و به من نگفته و عربده کشی کردیم، اگه اعتراض کرد بدو بیام اینو نشونش بدم و بگم:
عزیزم من همش عربده هام هنری بود، ببین هنرمندا چه جوری حسااااااااسسسسسسسسسسسسسسسسسسن! همش هنریه، فقط به خاطر تو!!

1 comment:

ندا said...

کلا خیلی عجیب و هالیوودی بود این جریان نامه بهمن قبادی!!! یه جورایی به نظرم جور در نمیاد!!