Saturday, April 29, 2006

ری را

ری را
صدا می آید امشب
از پشت کاج که بند آب
برق سیاه تابش تصویری از خراب
در چشم کی کشاند.
اما صدای آدمی این نیست
با نظم هوش ربایی من
آوازهای آدمیان را شنیده ام
در گردش شبانی سنگین
زاندوه های من
سنگین تر.
و آوازهای آدمیان را یکسر
من دارم از بر.
یکشب درون قایق دلتنگ
خواندند آنچنان؛
که من هنوز هیبت دریا را
در خواب
می بینم
ری را، ری را...
هوای آن دارد که بخواند
درین شب سیا،
او نیست با خودش ،
او رفته با صدایش اما
خواندن نمی تواند.
نیمایوشیج 1331

3 comments:

Anonymous said...

wow! merci! koli hal kardam ba in sher! ba aks! koli energy dad behem! ie aalame khatere khoob baram zende shod! ... az in roo be oon roo shodam! ... ajibe! faghat chand ta kalame injoori adam ro be ham berize! ... bazam mamnoon!

Anonymous said...

سلام
شعر خیلی قشنگی بود البته عکس هم همینطور .

Anonymous said...

شنيدم كه چون قوي زيبا بميرد
رود گوشه اي زار و تنها بميرد....



خيلي زيبا بود. ممنون.