خدا را چه دیدی ، ارزو که بر جوانان عیب نیست، ییهو دیدی همین کارم کردم!
Saturday, February 21, 2009
آرزوی جوانی
خدا را چه دیدی ، ارزو که بر جوانان عیب نیست، ییهو دیدی همین کارم کردم!
Monday, February 16, 2009
...
شووت
شب قبلش زنگ زدن که فردا صبح بیا تجریش، از اونجا میریم درکه. تعداد زیادی از آدمها هم میان. فردا صبحش رفتیم درکه. تا زیر آبشار دو قولو رفتیم. اونجا اتراق کردیم و بعد از خوردو خوراک یه تعدادی گفتن میرن بالاتر. یه تعدادی هم گفتن که می مونن. منم هوس کردم از ابشار دو قولو برم بالا. الان هنوز یادمه که آبشار خیلی پر آب نبود، قسمت اول آبشار خشک بود و چون عمود هم بود مثل صخره نوردی می موند که خیلی بالا رفتنش حال می داد. ولی قسمت دوم به طرز وحشتناکی خیس و لزج بود . شروع کردم از آبشار بالا رفتن. به یه قسمتی رسیدم که لیز خوردم و دیگه یادم نیست چه اتفاقی افتاد، تا وقتی به هوش اومدم. فکر می کنم حدود 1 ساعت یا 1:30 بی هوش بودم. تا پرستو* و دوستاش منو پیدا کردن. رفتن کمک آوردن و یه مسیر 1 ساعته رو 3 ساعتو نیم طول کشید تا من نیم بیهوش رو بیارن پایین. یه چیزایی ازش یادمه. اینکه خیلی خوابم میومد و اونا نمی گذاشتن بخوابم. و اینکه حسابی چاق بودم و کلی اذیتشون کردم و دیگه اینکه شماره موبایل و خونه خودمون یادم نبود. تنها شماره ای که یادم بود شماره مزدک بود که زنگ زده بودن بهش و طفلی پا شد با سیامک اومدن دنبالم. چقدر خوابم میومد. اون عقب پاترول گرفتم خوابیدم. تا رسیدیم بیمارستان. منو برده بودن بیمارستان مهر. مامان نمی خواست صورتم رو ببینه. نصف صورتم له شده بود. بالا پلک چپم 12 تا بخیه خورد. خاله سیما اومدن بالا سرم. دکی کشیک که اونجا بود می خواست ماها رضایت بدیم تا بخیه زدن رو شروع کنه چون می گفت جای بدیه و جاش می مونه و من مسوول نیستم و فردا نیاین گیر بدین، اگه می خواین ببرینش یه جا دیگه. منم گفتم دکی قربونت، دستم به دامنت چقدر حرف می زنی، بخیه رو بزن راحتمون کن جان مادرت!
از تمام بدنم عکس و اسکن و نقاشی و هرچی فکر کنی گرفتن! بعدم گفتن برو خونه بکپ، جالب اینجاست که بر اثر ضربه، باطری بدنم تموم شده بود، فکر کنم به مدت 5 -6 روز من قشنگ هر روز 23 ساعت خوابیدم.
سال دیگش توی تابستون، رفتم دکتر زانو، گفت رباط ثلاثه و مینیسکت پاره شده باید عمل کنی...
داستان عمل برای بعد...
*پرستو الان یه کوهنور شدیدا حرفه ای شده، اینم وبلاگش.
Sunday, February 15, 2009
شل
امیدوارم شل بابا غوری زودتر حالش خوب بشه.
اخیرن شدیدا علاقه مند به موسیقی کلیسایی شدم. خیلی حال می کنم اپرای کلیسایی رو گوش بدم.
Sunday, February 8, 2009
حالا همینا توی مملکتشون یا جاهای دیگه چجوری موش میشن و خفه خون میگیرن رو دیگه نمی دونم!!
Friday, February 6, 2009
گران شده است!
خلاصه اینکه داشتم باهاش صجبت می کردم بعد رسیدیم به بحث قیمتها گفت که پیتزا پاشا الان از 4500 تومن شروع میشه با بالا! آخرین باری که رفتم پیتزا پاشا پیتزاش بود 1200 تومن. یه پیتزا قارچ و یه ساندویچ رست بیف،سالاد ( که من عاشق سسش بودم)، سیب زمینی و دو تا نوشابه میشد 3800 تومن. می دونم به قولی یکی: بی خیال اینکه چیزی نیست! الان قیمت یه پرس کباب توی نایب 18000 تومنه!!
نکته اخلاقی: ندارد!
نکته شکمی: تا می توانید بخورید که گران می شود و نمی شود لمباند!!
Tuesday, February 3, 2009
؟؟؟؟
حکم مجازات چشم در برابر چشم در ایران
دیوان عالی کشور روز گذشته حکم دادگاهی را تائید کرد که براساس آن دو چشم پسری جوان باید کور شود.
شعبه ۷۱ دادگاه کیفری استان تهران این حکم را بر اساس شکایت دختری به نام آمنه صادر کرده بود.
آمنه ۲۹ ساله در سال ۱۳۸۳با پاشیده شدن اسید از سوی این جوان به صورتش، دو چشم خود را از دست داده است.
نام این جوان، مجید اعلام شده که به گفته آمنه خواستگارش بوده است.
مجید با قبول حکم قصاص در دادگاه بدوی گفته که «قصاص را قبول دارم به این شرط که هر دو ما را به اتاق عمل ببرند و چشمانمان را کور کنند، چون ممکن است در آینده راه درمانی برای چشمان آمنه پیدا شود اما برای من نه.»
براساس حکمی که دادگاه صادر کرده، آمنه باید چند قطره اسید به اندازهای که منجر به کور شدن شود، به دو چشم مجید بریزد.
شعبه ۳۳ دیوان عالی کشور روز گذشته این حکم را تائید و برای اجرا به شعبه اجرای احکام دادسرای جنایی تهران فرستاده است.
در بهمن ماه سال ۱۳۸۶ نیز قضات شعبه ۷۴ دادگاه کیفری تهران جوانی به نام رسول را به قصاص چشم محکوم کردند.
سازمان پزشکی قانونی در آن سال به اجرای این حکم تن نداد که در نهایت دادگاه مجبور شد این حکم را به پرداخت دیه تبدیل کند.
براساس ماده ۲۶۹ قانون مجازات اسلامی «قطع عضو و یا جرح آن اگر عمدی باشد موجب قصاص است و حسب مورد مجنی علیه میتواند با اذن ولی امر جانی را با شرایطی که ذکر خواهد شد قصاص نماید.»
چشم، گوش، دندان، زبان، لب از جمله اعضایی هستند که به طور مشخص موادی از قانون مجازات اسلامی به نحوه قصاص آن اشاره دارد.
مواد ۲۸۳ تا ۲۸۶ قانون مجازات اسلامی نیز به طور مشخص به قصاص چشم اختصاص دارد.
اینم اسلامه، نگین نیست. اگه نمی دونین برین 4 تا کتاب اسلامی بخونین، از جمله قرآن رو عین آدم بخونین. نه از روز عربی. ترجمه اش رو خوب حسابی دقت کنین. بعد نگین نیست. آخه به شما هم می گن مسلمون؟! شما به خدا مسلمون نیستین. باید همتون رو از دو دار زد تا اسلام رو خوب یاد بگیرین.
Thursday, January 29, 2009
شعور
پیمرد جان یه صاعقه بزن این موجود منحوس رو از جلوی من ورش دار که داره حالمو بهم می زنه!
* دردسرهای کتابخونه یه مدتی یادم رفته بود.
Wednesday, January 28, 2009
دیدن دوباره کتابخونه ای که عادت داشتم ساعتها توش بشینم جالبه برام. همه قیافه ها عوض شده و خدا بدور چقدر چینی-کانادایی زیاد شده، اووووووووووف.
فعلا چند روز اینجام تا ببینم چی میشه.
قربان همگی
*** از ادمایی که انگلیسی بلد نیستن ولی اصرار دارن که با اسم بی معنا و غلط کامنت بزارن بدم میاد. آقا مگه مجبوری؟؟
