Monday, April 21, 2008

هچ

توی این گرما بدنم یخ کرده، حس کرختی دارم. دلم می خواد از هر چی شهر و آدم دور بشم. وحشت کردم و شدیدا احساس حماقت و بی خود بودن بهم داره دست میده. اقرار می کنم که انگلیسی بلد نیستم. باید یاد گرفت، اگه بخوام توی این رشته کار کنم باید یاد بگیرم. اعتماد به نفس که هیچی قشنگ پرکشیده رفته. کاش بلد بودم....

1 comment:

Anonymous said...

ey vay! to chet shode?!! etemad be nafs mage parande ast ke bepare!
bebin, aslan ham negaran e zaban nabash! bia pish e khodam, tazmini behet amoozesh midam. hame chi halle!